نقد چیست، نسبت نقد و دوران مدرن و تجدد چیست؟

0
721
به دوستان خود بگویید!
Share

شبکه های اجتماعی

4,870دوستداردوست شو
97دنبال کنندهدنبال کن
199دنبال کنندهدنبال کن
200مشترکمشترک شو

مقاله‌ها

ژورنالها

شهرام كیانی

«نقل از ژورنال ایران آکادمیا، صفحه ٢٦ تا ٣٦»

نقد را به طور کلاسیک واجد نوعی داوری و قضاوت با هدفی ارزشمدارانه و تشخیص و تفکیک سره از ناسره تعریف نموده اند.این تعریف خاصیتی سطحی،عمومی واستاتیک دارد.در دوران مدرن نقد معنای دیگری می یابد.ازآانجا که ابزار شناخت ما را تعقل، ذهن ،نظریه و زبان تشکیل می دهد.ما با گونه ای شناخت با واسطه و چند لایه مواجه می شویم. زمانی که دکارت تعقل را امری مقدم بر تجربه قلمداد کرد و سوژه شناسا را مستقل از هستی خویش واجد امکان  شناخت دانست ،ما با جهان بینی و اپیستمولوژی متفاوتی مواجه شدیم. پیش از این در جهان سنت، حقایق پنهان هستی از مجرای اندیشه های دینی و الاهیات منتقل می گردید. و عقلانیت جز در تایید گزاره های مقدس ایدئولوژیک کاری از پیش نمی برد. با ورود به دنیای مدرن عقلانیت مبنای شناخت انسان قرار گرفت.معیار تشخیص حقیقت و نظام هستی، عقل سوژه انسانی در نظر گرفته شد.اندیشیدن بر بودن مقدم شد.و نظریه و ذهنیت وظیفه سترگ بازسازی حقیقت را در دست گرفت.زین پس ما از دریچه نظریه ها دنیا را شناختیم.هر آنچه غیر عقلانی بود غیر واقعی نیز تلقی شد.تفکر این-جهانی جایگزین تفکر تراجهانی شد.هیچ امری از سنجش مصون نماند.این عصر سر آغاز نقد به مثابه نقد بر نقد با هدف سنجش ایدئولوژی های الگو ساز و تولید گر سوژه و معرفت بود.(۱)

نقد مدرن
ریشه های شکل گیری نقد مدرن را می بایست در مجادلات فلسفی و فکری قرون پانزده و شانزده میلادی پی گرفت. پدیده “رهایی از اداره شدن” انسان مدرن که از زیستن زیر سیطره تفکرات جزمی و هستی شناسانه کلیسای کاتولیک به سطوح آمده بود در فرضیات مطرح شده این ایدئولوژی دینی شک کرد و سعی در بیرون کشیدن تناقضات آن داشت.امر تقدس زدایی از زندگی و رها شدن از اداره شدن زندگی فردی و اجتماعی از شرع و قوانین مسیحی خود یکی از نقاط ریشه ای در تاریخ نقد مدرن است.نقد تک صدایی در امور الاهیاتی و پدید آمدن نحله ها و تفسیر های متفاوت از کتاب مقدس و همچنین تاکید بر تاویل پذیربودن کتاب مقدس و فرایند شکل گیری خود کشیشی در نزد پروتستان ها سبب شد تا قدرت انحصاری کلیسا در ارائه تفسیر رسمی شکسته شود. این رفرم های دینی و جدال قدیم و جدید در درون حوزه های سنتی زمینه های شک و پرسشگری را گسترش داد.دانش و شناخت و تفسیر جهان از انحصار کلیساها خارج شد.معرفت بشری در حوزه های غیر دینی گسترش یافت.توجه به آزادی و فاعل بودن انسان در هستی رو به فزونی گذارد.تفکرات لیبرالیستی و رویکرد علم گرایی،تجربه گرایی پایه های تئوریک دانش نوین گردید.انسان مدرن با چرخشی پر سرعت جهان بینی مسیحی را واژگون نمود. انسان زمینی در غیاب پدر آسمانی هدف تام و تمام کنش انسانی قرار گرفت.پیشرفت گرایی و بهبود شرایط مادی زندگی آمال جریان رشد صنعتی و شهر نشینی شد. مدرنیته با سرعتی سرسام آور مظاهر سنت را یکی پس از دیگری در هم شکست. تفکر عقلانی و روشمند،رویکرد پوزیتویستی بر تمامی حوزه های معرفت تسلط یافت.این تحولات عظیم در بن مایه خویش از به وجود آمدن نقد نشات گرفت. زمانی که انسان به جهان سنت شک کرد و روابط بین مفاهیم و گزاره ها و شبکه نهادها و قدرت موجود درآن را مورد تجزیه و تحلیل و نقد قرار داد آنگاه بود که جهان سنت فرو لغزید و ویران شد.(۲)

رابطه نقد و تفکر انتقادی
نقد و فرایند تفکر انتقادی تنها تجزیه و تحلیل یک پدیده،اثر و یا ایده نیست. نقد به معنای مدرن واجد نوعی هستی شناسی متفاوت است.تفکر انتقادی رویکردی بدیع و به طور کلی متفاوت در رابطه با جهان را شکل داد. صحبت از تغییر همه جانبه در حیات انسانی است. تفکر،شیوه اندیشیدن،معنای زندگی،روابط انسانی،نظم اجتماعی که در جهان سنت بر زیست آدمیان حاکم بود بواسطه این تفکر نقادانه  به چالش کشیده شد.عقل و تجربه به جای ایمان و نقل، پایه های شناخت قرار گرفت.طرح مساله های متعدد و پرسشگری از نظام سنت و عدم پاسخگویی آن به یک بحران معنا منجر شد.این بحران معنا بر همگان آاشکار کرد که نظام سنت قادر به حل بحران های پیش آمده نخواهد بود.(۳) تفکر انتقادی با مبنا قرار دادن منطق و استدلال هر پدیده ای را سنجش کرد.هر حکم و گزاره ای اعم از مقدس و غیر مقدس را به آزمون در آورد. هر آنچه یارای مقاومت نبود را طرد کرد.برای این کار تفکر انتقادی به سراغ بررسی مقدمات و بدیهیات مفروض رفت.امور پیشینی و ماتقدم، دیگر در نزد تفکر انتقادی قداستی نداشت و اینگونه تفکر انتقادی با دنیای قدیم در عمیق ترین شالوده ها در افتاد و آن ها را به چالش کشید.تفکر انتقادی به جای قبول ایدئولوژی های توجیه گر سعی نمود تا پیامد این گزاره ها را با آنچه آن ها ادعا می کنند روبرو کند. این نقد درون مان بود که پرده از روابط پنهانی قدرت برای توجیه وضعیت نامطلوب برداشت. نظام الاهیاتی که توجیه گر رنج ،خشونت و بهره کشی بود.در جریان این تفکر انتقادی است که مفاهیم نوین ،تمایزگزاری های مدرن و ابزار شناخت جدید بر می آید.نقد دیگر ایرادگیری صرف و مجادله بی سرانجام نیست. ابعاد نقد مدرن گسترده است .چند بعدی است.نقد بر کانتکست و مبتنی بر مکان و زمان صورت می پذیرد. نقد مدرن رادیکال و سنجشگر است. بدین معنی که مماشاتی در جریان نقد وجود ندارد.و از سوی دیگر دقیق و ژرف است . از جنبه های متعدد و موقعیت های مختلف به مساله می نگرد.نقد مدرن نخست با نقد زبان شروع می شود. زبان سنت ،زبان پرتکلف،نامفهوم و ناروشن بود. ابهام بسیاری در گزاره ها و مفاهیم حضور داشت. نقد مدرن تاکیدش بر روشن بودن مفاهیم و زبان است.حتی اصرار بر این است که خود نقد نیز بایسته است روشن باشد.مفاهیم بی معنا و ناکارآمد کنار گذاشته شد بدین وسیله بسیاری از روابط درون متن ها از هم گسیخته شد، روابطی که تولید گر گزاره های ایدئولوژیک و توجیه گر بود.همچنین نقد مدرن خواستار استدلالات روشن و مبتنی بر مقدمات روشن و درست بود.تفکر انتقادی مدرن ابزاری شد تا در جای جای جهان اندیشه،متون و گفتار، مغالطه ها نمایان گردد. (۴) منطق جدید تفکر و نقد جایی برای ابهام و ایهام نمی گذارد.این جریان نقد که بواسطه کارهای ارزشمند کانت شکل مدونی به خود گرفت اندک اندک وارد حوزه های دیگر معرفت شد.در نزد هگل روش دیالکتیک شکل گرفت و تضاد در جهان مبنای شناخت قرار گرفت. هگل به خوبی نشان داد که تفکر انتقادی تفکری ایستا و همگرا نیست،بلکه بالعکس شناخت جز در پرتو واگرایی و جدال تز-آنتی تز ممکن نخواهد بود.نقد در این معنی شکلی گفتگویی به خود گرفت که در آن تقابل اندیشه ها به اتوریته یک اندیشه ختم نخواهد شد، بلکه سایش و اصطحکاک این اندیشه ها بستر جدیدی را عرضه می کند(سنتز)که این پویایی را در مرتبه ای دیگر موجب می گردد.این نقد مدرن از حوزه اندیشه به اندیشه سیاسی نیز تعمیم یافت.شک بر فرایندهای زمامداری و نظام های سیاسی وارد شد. صحبت از حق طبیعی و جامعه مدنی در معنای مدرنش به میان آمد. انسان خواستار رهایی از اداره شدن توسط کلیسا، در حوزه های سیاسی و اجتماعی نیز دست به حق خواهی زد و به نقد بنیادی اندیشه های سیاسی و نظام های سیاسی توتالیتر پرداخت. ظهور انقلاب های سیاسی و تغییرات اجتماعی گسترده در غرب حاکی از کارکرد تفکر انتقادی در حوزه سیاسی است.(۵)

نقد مدرن نقاد مدرنیته
ولی این تنها سرآغاز مدرنیته است.نقد مدرن که شالوده سنت را به چالش کشیده بود. بواسطه خاصیت خود انتقادگری و نقد مداوم خود جریان نقد و زمان آگاه بودنش همچنان نیز فعالانه حضور دارد. تحولات عظیم جوامع غربی در اقتصاد،سیاست ،علم و تکنولوژی با خود مصائبی را نیز به همراه آورد.رشد سرمایه داری و حاکم شدن نظم سرمایه دارانه بر جهان و تحت شعاع قرار دادن افکار توده مردم جهان بواسطه فعالیت گسترده بنگاه های رسانه ای ،فردگرایی و اتمیزه شدن انسان،کالایی شدن روابط انسانی،فرایند تسلط عقلانیت ابزاری و بوروکراسی بر حیات بشری،محدودیت آزادی افراد ذیل سیاست ها نئولیبرال،تولد زیست سیاست و کنترل سراسر بین و همه جانبه انسان در جامعه،شیوع جنگ و خشونت،گسترش تروریسم سازمان یافته و دولتی،تخریب فزاینده محیط زیست و خطرهای زیست محیطی،برده داری مدرن کارگران،تبعیضات سیستماتیک و نامحسوس در لوای قوانین ملی و بین المللی همگی بسامدهای دوران مدرنیته است. از نیمه دوم قرن نوزدهم تفکر انتقادی در اندیشه های متعدد هریک از موضعی جنبه ای از این بحران ها و مسائل را مورد توجه قرار داده و به لحاظ تئوریک نظریه پردازی کرده اند.(۵)

نقد سرمایه داری و اقتصاد سیاسی،بهره کشی از طبقه کارگر،تضادهای طبقاتی،نقد نظام ها و دولت های لیبرالی و نئولیبرال،انحصارگرایی در بازار،کالایی شدن روابط انسانی،از خودبیگانگی انسان،مصرف گرایی همه جانبه،ایدئولوژی و نقد آن توسط تفکرات مارکس و نئومارکسیست ها شکل گرفته است. نقد مارکسیست ارتدودکس توسط نئومارکسیست ها،شکل گیری مکتب انتقادی فرانکفورت،پساساختارگرایان و مکتب فرانکفورت متاخرهر یک نمایندگان این رویکرد های انتقادی در دوران متاخر هستند.(۶)

ماکس وبر با مطرح کردن بورکراتیزه شدن هر چه بیشتر جامعه مدرن و صیرورت فرایند عقلانیت جنبه دیگری از مدرنیته را مورد نقادی قرار داده است.همچنین فردیناند تونیس،گئورگ زیمل نیز هرکدام با تمایز گذاری و باز شناسی جامعه مدرن از جماعت سنتی به نقادی وضعیت مدرن دست یازیدند.(۷)

از طرف دیگر فیلسوفانی همچون هگل،هایدگر،نیچه،اگزیستانسیالیست ها و متاخرینی چون فوکو،دلوز،اشتراوس و … به نقد مدرنیته در جنبه های بنیادین،فلسفی و شناختی پرداخته اند.

در زمینه اقتصاد اقتصادگرایان جریان دگر اندیش به نقادی رویکرد اقتصاد نئوکلاسیک و بنیان های آن و نقص اقتصاد نئوکلاسیک لیبرال پرداخته اند .(۸)

در روان شناسی ظهور روانکاوی فرویدی ودر پی آن مباحثات پسا فرویدی هایی همچون آلفرد آدلر،گوستاو یونگ،کارن هورنای و بالخصوص اریک فروم به نقد مدرنیته و فرایند و اختلالات ذهنی انسان مدرن به وجود آمد.(۹)

همانطور که رفت در دنیای مدرن نخست نظریه بواسطه رویکرد پوزیتویستی بر واقعیت تقدم یافت و لیکن با مرور زمان نظریه هایی در رد کلان روایت ها و تحدید کارکرد علم و دانش ساخته و پرداخته شد.علمی که بواسطه رویکرد اثبات گرایی داعیه بهبود همه جانبه زندگی بشر را داشت در پی ناکامی هایش مورد نقد قرار گرفت و این جریان تفکر انتقادی بود که از تبدیل شدن علم به ساحتی مقدس جلوگیری کرده است.در اندیشه های فوکو نقدی ژرف از موضع علم را در رابطه با قدرت شاهد هستیم. فوکو به ما نشان می دهد که چگونه قدرت دانش هایی در خور کارکرد اعمال خود را تولید می کند.او به ما نشان می دهد که چگونه نهادهای غیر سیاسی مانند مدرسه،بیمارستان و … کارکردی در خدمت کنترل زیست جهان انسانی دارند. در کنار آن بوردیو به ما نشان می دهد که چگونه نهاد به ظاهر بی طرفی همچون آموزش و پرورش روابط طبقاتی در جامعه را بازتولید می کند.و یا دلوز اشاره دارد که چگونه قدرت در وضعیت کاملا نامحسوس و سیا ل بواسطه کنش افراد جامعه اعمال قدرت و کنترل می کند. این روایات و اندیشه ها نشان می دهد که به همان میزان که ایدئولوژی ها و اعمال قدرت ظریف تر ،نامحسوس و پنهان تر می شوند جریان تفکر انتقادی نیز ژرف تر و همه جانبه و گسترده تر عمل می کند.(۱۰)

عصر جدید به مثابه عصر نقد مداوم
عصر جدید با نقادی شروع شد .و این تفکر انتقادی در حوزه های معرفت بشری نهادینه شد. آنچه تفکر انتقادی را پویا و زنده نگه داشته است جریان خود انتقادی و آگاه بودن بر موقعیت خویش است.نقاد در پی نقد خود را نیز در معرض جریان نقد قرار می دهد. این نااستواری که با عصر جدید تولد یافت خود موجبات دایر بودن جریان نقد را بوجود آورده است.

باید در نظر داشت که نقد در بستر جامعه و فرهنگ صورت می گیرد.این نکته به ما نشان می دهد که برای نهادینه شدن نقد به فرهنگ نقد و نقدپذیری نیاز است.برای آنکه ابعاد این فرهنگ نقادی را تشریح نماییم به تعدادی از خصوصیات آن اشاره می کنیم. بررسی همه جانبه و مبتنی بر ویژگی های مثبت و منفی اثر،برهم زدن هنجارهای متعارف و سنتی در حین ارزیابی و ارزشیابی و هنجارشکنی های آگاهانه، پرهیز از حُب و بُغض و یکسو نگری، آگاهی داشتن از تئوری و نظریه های جدید در حوزه نقد و بررسی، جلوگیری از قطعی انگاری در هنگام بررسی موضوعات،دارا بودن دانش کافی در زمینه مورد نقد،شناختی نوین از فرایند نقادی،داشتن روحیه سنجشگر و در عین حال دموکراتیک،تحمل عقاید مخالف و نقد براساس منطق و استدلال و دوری کردن از هیجانات منفی و تسری آن به بحث از جمله این موارد است.(۱۱)

جمع بندی
نقد ابزاری است که با ما قدرت می دهد در شبکه قدرت و تعابیر هستی که به طور پیشینی در هر زمان و مکانی حاضر است و چگونگی گفتمان و جایگاه کنشگران را نسبت به یکدیگر توزیع می کند از وضعیت خویش در آن موقعیت آگاه شویم. به عبارت دیگر نقد بازسازی موقعیت هاست تا ما به درک نظام روابطی در آن موقعیت آگاه شویم.اگر ما فرض بگیریم که حقیقت امری بین الاذهانی است و برساخته ای اجتماعی است و مفاهیم تنها در نظام زبانی قابل انتقال است آنگاه متوجه می شویم که نقد همواره با واسطه خواهد بود.چرا که انسان به لحاظ شناخت شناسانه  با واسطه ذهن و زبان است که واقعیت را ادراک می کند . این واسطه گری جهان اجتماعی و انسانی و چگونگی تولید و گردش معرفت انسانی را با پیچیدگی هایی سترگ همراه می کند.خاصیت تاویل پذیری متن و نوشتار و سخن و تاریخمند بودن هستی انسان خود بر جنبه های متعدد وضعیت انسانی می افزاید. این مقدمات نشان می دهد که امور مطلق تنها بر پایه ساده سازی روابط بر می آیند و هر آنچه این جهان پیچیده را در سطح بازتعریف کرده و دست به ساده سازی روابط موجود در نظام هستی می زند قابل و لازم شک کردن است.نقد و جریان نقادی موجبات دود شدن هر آنچه سفت و سخت خواهد بود را فراهم می کند و بر باد می دهد.این جریان نقد همواره بر خود نیز ناظر است و در جریانی مداوم از ایستایی و رخوت خویش حذر می کند .نقد مدرن به ما این امکان را می دهد تا در جریان مستمر اندیشه ورزی هیچ گاه پاسخی بر پرسش ها جنبه برتری و قداست نیابد. نقد با حیرت آغاز می شود. انسان براساس تعقل ورزی خود در می یابد که امور جهان اجتماعی او به سامان نیست.آنچه ایدئولوژی های حاکم  در جهت تفسیر جهان ارائه میکنند با آنچه در جنبه های مادی و واقعی زندگی اجتماعی شکل می گیرد متفاوت است.تفسیر ها بیشتر در صدد توجیه و پنهان کردن واقعیت بر می آیند تا عینیت یابی آنچه هست و در جریان است.

نقد مدرن با عصیان انسان مدرن شکل گرفت . انسانی که سنت تفسیری موجود را بازتاب دهنده واقعی چگونگی بودنش نمی دانست.جریان پرسشگری از تفاسیر سنتی و ابزار های شناخت کلاسیک آغاز شد.الاهیات مورد نقد قرار گرفت. نظام الاهیاتی در مواجه با واقعیت موجود مقایسه شد.انسان از بندگی خدایان و سوژه گناهکار مسیحی خروج کرد و به عنوان فاعل شناسا خود را در مرتبه خالق زندگی خویش قرار داد.این سوژه جدید تکیه بر تجربه و جریان عقلانیت را بعنوان معیار شناخت قرار داد. بت های ذهنی پیشینی را شکست .و همه این دستاوردها از نوع دیگری از هستی شناسی انسان مدرن ناشی شد. نقد وپرسشگری و سنجشگری نسبت به هر مفهومی،گزاره ای و اندیشه ای در اولویت قرار گرفت.انسان مدرن در جریان تجدد خواهی،جهان موجود خود را نپذیرفت بر آن شورید و در هر موضوع و در برابر هر موضعی به پرسشگری پرداخت .از چرایی حضور آن ،تاثیر و تاثراتش بر جهان و بسامد حضور و یا عدم حضور آن سخن به میان آاورد .هر آنچه به آرمان های اومانیستی انسان مدرن یاری نمی رساند عاقبتش حذف بود.این بازشناسی موقعیت انسان را در دانش مدرن می توان به وضوع پی گرفت.انسان در مدار هستی قرار گرفت و هر پدیده ای را با این مرکزیت بازتعریف کرد.محوریت زندگی دیگر مفاهیم الاهیاتی و مقدس نبود. بلکه این انسان و هستی آن بود که همه چیز را در جهان در راستای حضور و منافع خود تعریف نمود.رشد علم،تکنولوژی،سرمایه داری،فلسفه های ماتریالیستی و …موجبات شکل گیری نظام  دیگری را در جهان فراهم نمود.ولی سنت نقد مدرن پابرجا ماند.جریان نقادی که جان مایه و پایه و موتور متحرکه جریان مدرنیته بود حال ناظر بر خود به نقد مدرنیته نیز مبادرت ورزید.جامعه مدنی مدرن صحنه تضادها و تفسیر ها و نظریه ها و فلسفه ها شد.نقد جزء لاینفک تفکر بشری شد. ظهور فلسفه های انتقادی و جریان های تفکر انتقادی در مقابل جریان مدرنیته و پدیده ها و بسامدهایی که این جریان فلسفی- تاریخی بوجود آورده است همگی نشان از زنده بودن جریان نقد مدرن دارند.این جنبه خود انتقادی که سوژه خود بنیاد مدرن را در مقام فاعل اندیشه ،تئوری و عمل همراهی می کند موجب شده است که جریان نقد در جوامع مدرن نهادینه شود.

جریان های انتقادی مارکسیسم،روانکاوی،اگزیستانسیالیست وجریان تفکر انتقادی ،پست مدرنیسم،پساساختارگرایان،مکتب فرانفکفورت متاخر و مکاتب و نحله هایی از این قبیل همگی بر مدرنیتته استوار و در نقد آن بر آمده اند این جریان ذیل نقد بازگشت به گذشته رویایی نوعی راهبرد پیش رونده مبتنی بر نقد را در دستور کار خویش قرار داده اند.آنان سعی دارند تا نظام دیگری را پی ریزی کنند که ضمن حفظ پیشرفت های مادی بشری واجد جهانی انسانی تر و دارای رواداری و برابری و گستره بیشتری از عدالت و انصاف باشد. نظامی که انسان مصرف گرا را تبدیل به انسانی تولید گر ،آگاه بر هستی خویش و مجهز به تفکر انتقادی کند.نقد همواره سخنی است بر سخن و به این قرار نقد ، نقد فرا زبان است.این نکته حایز اهمیت به ما یاد آوری می کند که گستره نقد بسیار وسیع چند لایه و بسیار ژرف است. جهان ما جهان ایدئولوژی هاست .این تفاسیر متعدد در پی خویش دارای انگیزه های سوژه مند سازی و انقیاد سازی دارند. چنانچه تفکر انتقادی نهادینه نباشد و نقد مقدم بر نظریه نباشد ما در دام نظریه به مثابه ارزشی فرا انسانی افتاده ایم. هدف نقد در بنیادی ترین نوع خود بازسازی موقعیت های مادی و تعیین مواضع در بررسی یک ایده و تفسیر از جهان است.تنها در این الگوی نقادی است که ما در خواهیم یافت آن ایده و یا تفسیر در پی ایجاد چه تغییر در جهان ذهنی ما و همچنین موضع ما خواهد بود. در غیر اینصورت ما همچنان انسانی منفعل و بی تاثیر در هستی خود باقی خواهیم ماند.

مراجع:
۱.-بیات، عبدالرسول. (۱۳۸۶) فرهنگ واژه ها، قم: نشر اندیشه و فرهنگ دینی. همچنین نگاه کنید به :بارت، رولان. (۱۳۹۵) مترجم: شیرین دخت دقیقیان، تهران: نشر مرکز.
۲.-احمدی، بابک. (۱۳۷۳) مدرنیته و اندیشه انتقادی. تهران: نشرمرکز. همچنین نگاه شود به:نوذری، حسینعلی. (۱۳۷۸) صورتبندی مدرنیته وپست مدرنیته. نشر نقش جهان.
۳.-نبوی،سید عبدالامیر. (۱۳۹۰) جامعه در حال گذار، بازبینی یک مفهوم ضرورت تحلیل مفهوم دوران گذار با رویکردی میان رشته ای. فصلنامه مطالعات  میان رشته ای در  علوم انسانی، دوره ۳ شماره ۱ صص.۱۹۳-۲۱۳.
۴.-نیکفر،محمد رضا. (۱۳۹۵) درسگفتارهای تفکر انتقادی. دانشگاه ایران آکادمیا.
۵.- جهانبگلو، رامین. (۱۳۸۵) نقد عقل مدرن. (جلد۱ و ۲) مترجم: حسین سامعی. نشر فروزان روز.
۶.-بشیریه، حسین.(۱۳۸۶) تاریخ اندیشه های سیاسی در قرن بیستم، جلد یکم، اندیشه های مارکسیستی. تهران: نشر نی. چاپ هفتم.
۷.-وبر، ماکس. (۱۳۸۴) دین، قدرت، جامعه. مترجم: احمد تدین، تهران نشر هرمس.
۸.-معینی، محمد رضا.(۱۳۹۵) درسگفتارهای اقتصاد سیاسی. دانشگاه ایران آکادمیا.
۹.-شولتز،دوان و شولتز،سیدنی الن(۱۳۹۵) تاریخ روان شناسی نوین. مترجم:علی اکبر سیف و حسن پاشا شریفی. انتشارات دوران. چاپ بیست و یکم.
۱۰.-منادی، مرتضی. مروری بر کتاب بازتولید اثر پیر بوردیو، مجله انسان شناسی و فرهنگ. و همچنین نگاه کنید به: دلوز، ژیل(۱۳۸۶) فوکو، یک نقشه نگار جدید، ترجمه: نیکو سرخوش و افشین جهاندیده. تهران :نشر نی.
۱۱.-رابرت،گیدمن (۱۳۶۸) درباره نقد. مترجم: الهام دادرس. انتشارات اندیشه.

به دوستان خود بگویید!
Share

نظر شما

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید