به دوستان خود بگویید!
Share

شبکه های اجتماعی

4,952دوستداردوست شو
97دنبال کنندهدنبال کن
274دنبال کنندهدنبال کن
229مشترکمشترک شو

مقاله‌ها

ژورنالها

لألا صالحی

   

مقدمه :  

در این مقاله ابتدا سعی شده تصویری از مفهوم جامعه‌ی مدنی ‌به‌دست آید، سپس برخی از دستاوردهای مدنی و اجتماعی و اقتصادی جنبش‌های مهم معاصر در ایران بررسی گردیده و در نهایت به این پرداخته شده که تا چه حد دستاوردهای جنبش‌های اجتماعی معاصر ایران در ایجاد و رشد یک جامعه‌ی مدنی مؤثر بوده، و چه عوامل و ویژگی‌هایی از ‌‌جامعه‌ی ایران، در این زمینه اثرگذار بوده است. 

ظهور تمدن در غرب : 

طی سال‌های 1871 تا 1914، با گسترش سیستم ایجاد حکومت بر اساس ملیت، اروپا از لحاظ سیاسی بیش از پیش دچار نفاق بود. پالمر (983:1384)  بر این عقیده است که وحدت اروپا در این بود که عموم اروپاییان در روش زندگی و طرز فکر با هم مشابهت داشتند و این امر در مورد ایالات متحده امریکا، استرالیا و نیوزیلند نیز صادق بود. درآن زمان، این نواحی با هم، جهان متمدن را تشکیل می‌دادند و سایر مناطق مانند افریقا، چین و هندوستان را عقب افتاده می‌خواندند. به عقیده‌ی پالمر1 اروپاییان چون احساس می‌کردند که در مهم‌ترین مسائل بشری بیشتر از سایر نژادها پیشرفت نصیب آن‌ها گردیده است، شکی نداشتند که سایر ملل عالم باید ایده‌آل‌های اجتماعی آن‌ها را درخور ستایش بشمرند و اگر سایرین مایل یا قادر به قبول همان ایده‌آل‌ها نباشند، باید آن‌ها را عقب افتاده شمرد و چون این ایده‌آل‌ها را قبول کنند آن‌ها نیز به‌نوبه‌ی خویش از تمدن برخوردار خواهند شد. 

نمودهای مادی و غیر مادی تمدن: 

بخشی از این ایده‌آل‌های تمدن جنبه‌ی مادی داشت مانند این که اروپاییان پایه‌ی معیشت بالاتری داشتند، و یا به‌لحاظ بهداشتی از امکانات بیشتری برخوردار بودند. پالمر2 این برتری‌ها را ناشی از رشد صنایعی، مانند کشتی‌های اقیانوس‌پیما، خطوط آهن، اتوبوس‌ها و بعد از 1880میلادی، دستگاه‌های تلفن و چراغ برق دانسته، ضمن این که معتقد است ایده‌آل تمدن، تنها منحصر به جنبه‌ی مادی نبود، بلکه افزایش دانش و احاطه‌ی علمی بشر بر طبیعت، که جانشین خرافات یا اعتقاد به وجود شیاطین و اجنه شده بود، یا اطلاعات جغرافیایی که در پرتو آن مردم متمدن به وجود تمامی کره‌ی ارض واقف گردیده و به طور کلی ابعاد زمین را پیدا کرده بودند و از ساکنان گوناگونش اطلاع داشتند، نیز از کامیابی‌های بشر متمدن محسوب می‌شدند. 

برخی معیارهای کمی نشان‌دهنده‌ی میزان رشد تمدن : 

علمای جامعه شناسی برای نشان دادن میزان رشد جوامع، فهرست‌های دیگری نیز تنظیم کرده‌‌اند که بیشتر بر جنبه‌ی کمیت اشاره دارد ، و از آن جمله می‌توان به میزان مرگ و میر، طول عمر مردم در جوامع مختلف، و همچنین شمار باسوادان در جامعه اشاره کرد. 

علاوه بر این موارد، گیدنز (76:1381) مهم‌ترین ویژگی که جوامع صنعتی را از سنتی متمایز می‌سازد را ناشی از این دانسته که :”اکثریت جمعیت شاغل ، در کارخانه‌ها و ادارات کار می‌کنند و نه در کشاورزی”3 همچنین از نظر او جوامع صنعتی بیش از هر نظام اجتماعی سنتی، شهرنشین هستند، چرا که”بیش از 90 درصد مردم در شهرهای کوچک و بزرگ زندگی می‌کنند که در آن‌ها اکثر مشاغل را می‌توان یافت و فرصت‌های شغلی جدید دائما ایجاد می‌گردند”4 ویژگی دیگر جوامع صنعتی از نظر گیدنز، به نظام‌های سیاسی آن‌ها مربوط می‌شود که بسیار پیشرفته و متمرکزتر از شکل‌های حکومت در دولت‌های سنتی است. وی در خصوص اثرات صنعتی شدن بر شکل‌گیری دولت‌های ملی نظر خود را این گونه شرح داده است که، با صنعتی شدن حمل و نقل، ارتباطات بسیار وسیع‌تر گردید و امکان به وجود آمدن اجتماع “ملی” یکپارچه‌تری فراهم شد. جوامع صنعتی نخستین دولت‌های ملی بودند که به وجود آمدند. دولت‌های ملی اجتماعاتی سیاسی‌اند با مرزهای آشکارا مشخصی که آن‌ها را از یکدیگر جدا می‌سازد نه نواحی سرحدی مبهمی که دولت‌های سنتی را از یکدیگر مجزا می‌کرد. در دولت‌های ملی حکومت‌ها اقتدارات وسیعی بر بسیاری از جنبه‌های زندگی شهروندان دارند و قوانینی وضع می‌کنند که شامل همه‌ی کسانی می‌گردد که در درون مرزهایشان زندگی می‌کنند. “5 

ظهور و توسعه‌ی دولت‌های ملی : 

به عقیده‌ی  گیدنز، دولت‌های ملی با ظهور ناسیونالیسم در ارتباطند، چرا که ناسیونالیسم را می‌توان به‌عنوان مجموعه‌ای از نمادها و باورها که حس تعلق به یک اجتماع سیاسی را به وجود می‌آورند تعریف کرد. بیشتر دولت‌های ملی در اثر کوشش‌های پادشاهانی که به گونه‌ای موفقیت آمیز قدرت هر چه بیشتری را در دست خود متمرکز ساختند، به صورت نظام‌های سیاسی متمرکز و کارآمد درآمدند. به نظر می‌رسد دولت دارای حاکمیت، در آغاز دولتی نبود که شهروند آن از حقوق مشارکت سیاسی برخوردار باشد. این حقوق شهروندی، تا انداز‌‌ه‌ی زیادی از طریق مبارزاتی که قدرت شاهان را محدود کرده، یا عملاً آنان را برانداختند، کسب شده است. 

روشن، بیراوند و یار احمدی (1393) معروف‌ترین نظریه‌ی شهروندی را نظریه‌ی مارشال دانسته‌اند و در ادامه آورده‌اند که:”در ‌‌نظریه‌ی مارشال، سه عنصر مدنی، سیاسی و اجتماعی با یکدیگر مرتبط می‌باشند. او [مارشال]سه دسته عنصر حقوق شهروندی را از یکدیگر متمایز می‌کند که با گذشت زمان توسعه یافته‌اند: حقوق، و در مقابل تعهدهای سازمانی (مثل حق رأی)،حقوق آزادی مدنی (که از جانب دادگاه‌ها محافظت می‌شوند) و حقوق مشارکت و تأمین عدالت اجتماعی که در مرکز توجه دولت رفاه قرار گرفته‌اند.”6 

یکی از مهم‌ترین جنبه‌های توسعه دولت امروزی ارتباط آن با دموکراسی است. دموکراسی به معنای نظامی سیاسی است که در آن مردم و نه شاهان و اشراف، حکومت می‌کنند. اما در درک مفهوم دموکراسی هم اختلاف نظرهایی موجود است. گیدنز به نقل از دیوید هیلز در این مورد گفته است که، درباره هر جزیی از این عبارت، یعنی “حکومت”، “حکومت به وسیله‌ی”، و ” مردم ” سؤالاتی می‌تواند مطرح شود. “برای مثال از مفهوم “مردم” استنباط‌های متفاوتی شده است، مانند صاحبان ثروت، مردان سفیدپوست، مردان تحصیل‌کرده، مردان و بزرگسالان. در بعضی جوامع تعبیر رسماً پذیرفته‌شده‌ی دموکراسی به حوزه سیاسی محدود می‌شود، در صورتی که در جوامع دیگر به حوزه‌های دیگر زندگی اجتماعی گسترش می‌یابد. “7 

تمایل جوامع به حرکت در مسیر تمدن و نوسازی: 

می‌توان گفت که مفاهیم مربوط به ‌‌جامعه‌ی مدرن نیز خود در حال رشد و پویایی هستند، هر چه درک و دانش افراد جامعه از این مفاهیم عمیق‌تر و به‌لحاظ اصل برابری انسان‌ها، پیش رو تر باشد، احتمال این که ساختار جامعه نیز رشد‌یافته‌تر باشد، بیشتر خواهد بود. و در خصوص تعیین میزان رشد جامعه شاید بهتر باشد بیشتر بر عواملی تکیه کنیم که در جامعه نمودار است. چنان که پالمر گفته است: ” بدون شک جوهر زندگانی مردمان متمدن در مسائل غیر محسوس است، در طریقه و روشی است که افراد به تعقل می‌پردازند، در رویه‌هایی است که نسبت به دیگران اتخاذ می‌کنند و یا در رویه‌هایی است که از برای اداره و تنظیم برنامه زندگی خویش دارند. ولیکن مسائل غیر محسوس مسائلی نیست که همییشه پیروان عقاید یا فرهنگ‌های متفاوت درباره آن‌ها متفق القول باشند. اگر ملاک قضاوت کمیت باشد کمتر اختلاف نظر و عقیده پیش می‌آید .”8 در هر صورت به نظر می‌رسد مشاهده ی نابرابری‌ها از جمله عواملی است که جوامع را به تلاش برای رشد و تغییر و یا دستیابی به میزانی بیشتر از تمدن ترغیب نموده است. چنان که اچ .لاور(1373) گفته است: “به علت وجود این گونه نابرابری‌ها و از آن جا که خلق‌های جهان دیگر مایل به تحمل این وضعیت نیستند ، آزمندانه در طلب الگویی از دگرگونی هستند که “نوسازی” نامیده می‌شود… و نوسازی به معنای این نیست که این کشورها مسیری می‌پیمایند که در نهایت به نظم اجتماعی یا ساخت اقتصادی از نوع غربی بینجامد. کوشش مزبور تلاشی است برای یافتن نان و آزادی نه به خاطر امریکایی شدن یا غربی شدن.”9 

مروری بر برخی دستاوردهای جنبش‌های مهم معاصر در ایران: 

دستاوردهای مدنی عصر مشروطه: انقلاب مشروطه اگر چه از جهاتی به شکست انجامید اما به‌عنوان یک جنبش انقلابی و خواهان برهم زدن موازنه‌ی قدرت و ماهیت ‌‌جامعه‌ی ایرانی در تاریخ ثبت ایران ثبت گردید. انقلابی مردمی با شرکت طبقه‌های متعدد پیشه وران، بازرگانان، روحانیون مخالف دربار، کارگران وطبقه‌های پایین شهری. دستاوردهای این انقلاب چنان که فوران(295:1377) نوشته است عیارت است از نهادهایی که ایجاد شد_ مجلس، قانون اساسی و مشروطیت، انجمن‌ها، اتحادیه‌های کارگری_ همه در تاریخ ایران تازگی داشتند. و از طریق اعتصاب عمومی، تظاهرات توده ای، بست نشینی و در صورت لزوم دفاع مسلحانه از حقوق خود، مطالباتشان را مطرح نمودند. این نیز انطباق روش‌های ایرانی با شیوه‌های جدید مبارزه ی اجتماعی بود که نشان از رشد مدنی نحوه مطالبه حق خواهان در این انقلاب دارد. از نظر فوران، انقلاب شکست خورد زیرا ائتلافی که در انقلاب شکل گرفته مدام در حال تغییر بود و شکنندگی داشت، آنچنان که وحدت طیف ائتلافی‌ها از نظر سیاسی و ایدئولوژیکی دشوار می‌نمود. بعد از پایان یافتن ائتلاف مشروطه خواهان مخالف سلطنت، کسانی که نهایتا (از خارج) ضامن وابستگی ایران بودند، گام پیش نهادند و با مداخله ی خود به حفظ نظام استبدادی و سرکوب نهضت مردمی پرداختند. 10 

برخی دستاوردهای جنبش ملی شدن صنعت نفت :  گل آوری (1384) از ملی کردن صنعت نفت به‌عنوان الگویی برای سایر کشور‌ها، جهت رهایی از استعمار و وابستگی به دول خارجی  یاد کرده است، و از دیگر دستاوردهای این جنبش، به تکاپو در آوردن بازار و رونق صادرات و واردات و بازگشایی کارخانه‏های تعطیل شده؛ و همچنین ” آشنایی مردم ایران با فرهنگ سیاسی و شکوفایی اداره‏ی مردم در جهت مقاومت و استادگی در برابر مشکلات؛ صنعتی شدن کشور و فراگیری تخصص توسط کارگران ایرانی‏ صنعت نفت در جهت اداره‏ی صنایع نفتی؛ شکست انحصار انگلیسی‏ها در ایران و بتبع آن در اقصی نقاط خاورمیانه؛ رشد ناسیونالیسم (میهن‏پرستی) در ایران؛ ازدیاد نیروهای فنی در جامعه؛ نهادینه شدن آزادی،دموکراسی و اخلاقیات مردمی؛ اولویت دادن به استقلال ملی به جای آزادی فردی؛ فراوانی و تعدد نشریات که در کمال آزادی بیان فعالیت داشتند” (گل آوری)11اشاره کرده است. ضمن این که به نظر می‌رسد به‌جز سال‌های ابتدایی دوره‌ی سلطنت محمد رضا شاه، تقریباً تمام آزادی‌های مدنی، تحت نظارت و با دستور شاه اعمال می‌شده است.  

دستاوردهای انقلاب 57 : در ایـن دوره، همـۀ نظام‌های اجتماعی در جامعۀ ایران به سه نهاد اجتماعی وابسته به هم، یعنی “دین”، “بازار” و “دولـت ” محـدود می‌شدند. 12 بنا بر تحلیل سبزه‌ای (1389) این نظام‌ها به مرور زمان به هفت نظام اجتماعی نسبتاً مستقل، دولـت، اقتصـاد، دیـن، آمـوزش، حقوق، قشربندي اجتماعی و جامعۀ مدنی گسترش پیدا کردند. سبزه‌ای در خصوص نظام‌های ساخت یافته‌ی مدنی ‌‌جامعه‌ی ایران، ضمن ذکر نمونه‌هایی از قبیل ” فضای عمومی، سازمان‌های غیر دولتی، شوراها، مطبوعات، احزاب سیاسی و جنبش‌های اجتماعی (دانشجویی، زنان و حقوق بشر)” به تأثیر انقلاب بر رشد مدنی ‌‌جامعه‌ی ایران اشاره کرده است. اگر چه ممکن است به‌لحاظ ظاهری این نهاد‌ها در جامعه ایجاد شده باشند، اما به نظر می‌رسد، این نهاد‌ها و به طور کلی‌تر هر حرکت مدنی در ایران، تنها تحت نظارت شدید دولت و حکومت اجازه فعالیت و رشد دارد، و فعالیت‌ها اگر در زمینه‌ی تداوم ایدئولوژی حاکم باشند، مورد حمایت قرار می‌گیرند. در ادامه، به مبحث ارتباط ایدئولوژی وقدرت و ساختار ‌‌جامعه‌ی ایران پرداخته خواهد شد. 

پیشینه‌ی دموکراسی در ایران : 

“در ایران تلاش براي ایجاد و استقرار دموکراسی سـابـقـه‌ای صدساله داشته و این تلاش‌ها و تحرکات از دوران مشروطـه آغاز و تاکنون ادامه دارد. بنابراین می‌توان عنوان کـرد کـه ایرانیان تجربه‌های ارزشمندی از دمـوکـراسـی خـواهـی در ‌‌جامعه‌ی خود داشته اند”13(روانستان 1396) 

روانستان جنبش‌های اساسی معاصر در ‌‌جامعه‌ی ایران را تحت عنوان موج‌هایی از دموکراسی خواهی معرفی کرده است، و فراند دموکراسی خواهی در ایران را به این ترتیب شرح داده است : ” پس از انقلاب مشروطه که موج اول جنبش دمـوکـراسـی- خواهی در ایران محسوب می‌شد، منطبق با ‌‌نظریه‌ی برگشـت یا مخالفت با دموکراسی ارائه شده توسط هانتینگتـون، در ایران نیز این رویداد به وقوع پیوست و دمـوکـراسـی در هاله‌ای از ابهام فرو رفت؛ اما متعاقباً در یک ‌دوره‌ی کـوتـاه، جنبش دموکراسی خواهی در ایران متأثر از شرایـط نـظـام بین الملل، بار دیگر برای مدت کوتاهی احیا شد.” و در واقع اشاره دارد به فاصله زمانی کوتاه بین خروج رضا شاه از ایران و به قدرت رسیدن محمد رضا شاه. وی در ادامه در خصوص موج دوم دموکراسی خواهی، به نهضت ملـی شـدن نفت اشاره کرده و از آن به‌عنوان کوتاهترین موج دموکـراسـی خواهی در ایران یادکرده است که ” هم تحت تأثـیـر شرایط داخلی کشور و هم شرایط عرصه بین الملل متأثر از منازعه‌ی شوروی و آمریکا به‌عنوان دو ابرقدرت نظام بین الملـل به وجود آمد و نهایتاً نیز با رخداد کودتای 28 مرداد 1332 فروکش نمود” . پس از آن از موج سوم جنبش دموکراسی خواهی در ایران گفته است کـه بسـیـار وسیع‌تر و تأثیرگذارتر از دو موج قبلی بوده است، و با پـیـروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن 1357 شکل گرفت. بـرخـی نظریه پردازان شکل‌گیری این موج را متأثر از دو دسـتـه عوامل داخلی و خارجی که در بـعـد داخـلـی، فـقـدان مشروعیت نظام سیاسی، مشکلات اقتصادی، نـارضـایـتـی مردم، توسعه‌ی ناهمگون سیاسی- اقـتـصـادی و تـحـریـک احساسات مذهبی مردم و در بـعـد خـارجـی، فشـارهـای بین المللی به شاه برای پذیرش اصول دمـوکـراسـی بـود، می‌دانند. با این وجود ویژگی مشترک این موج با دو موج دیگر این است که آن نیز همچون موج‌های گذشته نتوانسته بود کاملاً نهادینه شود. اما تفاوت فاحشی که بین دو موج قبلی با موج سوم جنبش دموکراسی خواهی در ایران به چشم می‌خورد، مسائلی است که اسباب تداوم این موج تا دوم خرداد 1376 را فـراهـم نمود. خاطرنشان می‌گردد که جنبش دموکراسی‌خواهی در موج چهارم، جنبشی اصلاحی محسوب می‌شد؛ به این معنا که پایه‌های اساسی نظام، تغییری نداشت و تنها اصلاحاتی در بدنه نظـام را مدنظر قرار داد. آن‌چه توجه سیاستمداران داخـلـی و خارجی را در موج چهارم جنبش دموکـراسـی خـواهـی در ایران به خود جلب کرد، چرخش قدرت از جناح محافظه کار به سمتی بود که شعارهای جدیدی را مطرح می‌نمودند، شعارهایی که با ساختارهای نظام بین المـلـل نـزدیـکـی یـا هم‌خوانی بیشتری داشت. همچنین موج چهارم در ایـران، مـقـطـع مهمی در فرآیند دموکراتیزاسیون نظـام سـیـاسـی ایـران محسوب می‌شد. به نظر می‌رسد، این موج چهارم تحت تأثیر مجموعه عواملی مانند تحولات داخلی و خارجی اقتصادی، فرهنگـی و اجتماعی، بوده است. “عوامل مختلف جهانی همچون گسـتـرش ارتباطات، رشد فناوری‌های اطلاعات و به دنبال آن افزایـش تعاملات خارجی افراد، توسعه میزان آگاهی افراد جـامـعـه، رشد تجارت جهانی و بازرگانی خارجی، افزایش تـعـامـلات دیپلماتیک و …، فضای نوینی را در ساختارهـای نـظـام و فرهنگ سیاسی حاکم در ایران ایجاد کرد، اشاره داشت”(روانستان 1396) بر اساس این داده‌ها می‌توان گفت هر چهار موج دموکراسی خواهی در ایران، کم و بیش، تحت تأثیر امواج دموکراسی خواهی جهانی بوده‌اند. 

برخی علل ضعف دموکراسی در ایران : 

روانستان در تحلیل علل این که ایران در زمینه دموکراسی چندان موفق نبوده، ” انقطاع تاریخی و عدم استمـرار در بهره‌مندی از تجربه‌های پیشین ” را مؤثر دانسته است.علاوه بر این اشاره کرده است به بازگشت و یا حرکتی مخالف آن موج اتفاق افتاده است، و این مطلب را این گونه شرح داده ” برای تبیین بیشتر این موضوع می‌توان به سرنوشت جنبـش مشروطه که در پی آن ظهور حکومت دیکتاتوري رضاشاه را به دنبال داشت و همچنین به تجربه‌ی جنبش مـلـی شـدن صنعت نفت و متعاقب آن کودتاي 28 مرداد اشاره نمود که نشان می‌دهد جنبش‌های شکل گرفته در ایران، نـتـایـج و دستاوردهاي مورد انتظار را به همراه نداشـتـه انـد.” وی در ادامه ذکر کرده که شاید بتوان دلیل این فرایند را ” در درون کشـور و شرایط حاکم بر بروز و حیات کوتاه مدت این جنبش‌ها در ایران بیان نمود؛ چراکه برای مثال خمیرمایه فکری جنبش مشروطه به‌عنوان اولین موج دموکراسی خـواهـی در ایـران، هویت خود را پیدا نکرده بود و تضادهاي درونی، ناهمسازي ساخت سیاسی، جدال نهادها و نخبگان، بحران‌های فراگیـر اقتصادي و اجتماعی، ناپایداری سیاسی و مداخله‌ی گسـتـرده قدرت‌های خارجی، به‌ویژه طی سال‌های جنگ جهانی اول و پس از آن، منجر به افول این جنبش و ظـهـور نـظـام استبداد رضاشاهی گردید”.14  

در انقلاب 1357 نیز تأثیرات فراوانی را در رابطه‌ی بین دولت و جامعه شاهد هستیم. صرف‌نظر از این کـه نظام سیاسی ایران در این برهه، از نظام پادشاهی به نـظـام جمهوری اسلامی تغییر هویت داد، نقش مردم در ارتباط با دولت پررنگ‌تر از گذشته گردید و نوعی رابطه‌ی دوسویه بـه وجود آمد که پیش از آن “در نظام سیاسی ایـران ” و “در تمام دوران حیات خود که از زمان شکل‌گیری رسـمـی آن در ‌دوره‌ی رضاشاه بـا ایـجـاد دولـت-مـلـت سـازی”هیچ‌گاه وجود نداشته است. بنابراین می‌توان موج سوم جنبش دموکراسی خواهی در ایـران کـه متأثر از جنبش دموکراسی خواهی در جـهـان بـود را در رسیدن به اهداف واقعی این جنبش که بـرقـراری رابـطـه دوسویه بین دولت و جامعه و به‌دست گرفتن قـدرت در دست اکثریت جامعه بیان نمود، نزدیک دانست؛  اما باز سوی دیگر، رخدادهایی که در پی وقوع انقلاب اسـلامـی سـال 1357 به وقوع پیوست، اعم از کشمکش‌های داخـلـی و تعرضات خارجی، اجرای اصول دموکراسی خـواهـی را بـا توقف و کندی و در مواردی ( نظیر حقوق مربوط به خانواده) بازگشت به عقب، روبرو گردید. 

ساختار قدرت در ایران و تضاد با جامعه‌ی مدنی : 

به نظر می‌رسد ایران در تمام دوران معاصر و با وجود تمام حرکت‌های مدنی که داشته، اما تحت سلطه حاکم مستبد قرار داشته است. هر چند ممکن است در مواقعی میزان این استبداد کم یا زیاد شده باشد، اما پدیده‌ای است که لااقل در قرن معاصر در تجربه‌ی ایران همواره حاضر است. حکومت مستبد ، حتی اگر مانند محمد رضاشاه که تغییراتی در قوانین برای بهبود زنان به وجود آورد، فضای مدنی را بازتر گذاشت، (در مقایسه با قبل و حتی بعد)، حجاب را اختیاری کرد، حق رأی برای زنان قائل شد و…، اما در واقع خودش ناظر و آمر و در برخی موارد عامل این شرایط بوده است. حال آن که به نظر می‌رسد یکی از ابعاد و نشانه‌های اساسی در رشد جامعه‌ی مدنی، کمرنگ شدن استبداد حاکم و تقسیم قدرت است. 

“آن چه حائز اهمیت است این که، بعد از حکومت پهلوی و استقرار جمهوری اسلامی در ایران دو نیروی عمده تاثیر گذار و متعادل کننده قدرت، یعنی روحانیون و بازاریان، که نقش کلیدی در کنترل قدرت حاکمه در تاریخ معاصر ایران را به عهده داشتند [از منتقدان حکومت بودند]، خود در رأس هرم قدرت قرار گرفتند و این امر تا حدود زیادی توازن قدرت را در جامعه دچار چالش نمود.” (احمدی 1388)  احمدی در ادامه مقاله خود، نقش نهادهای مدنی در موازنه‌ی قدرت را تقریباً بی‌اثر می‌داند، و برای ادعای خود دلایلی آورده است، از جمله این که ” اگر چه امروز نیروهای جدیدی وارد عرصه‌ی تاثیرگذاری بر دولت شده‌اند ، اما از آنجائی که این عناصر یا نوپا هستند و یا بر مبانی درستی شکل نگرفته‌اند و یا این که قدرت کافی ندارند، به خوبی نمی‌توانند در توازن قدرت سهیم شوند ” همچنین وی در ادامه با اشاره به ” وجود سندیکاها یا انجمن‌ها یا گروه‌های فعال اجتماعی وNGOها و نهادهای دیگر مدنی، گفته است که اگر چه این نهادها می‌توانند در شکل‌گیری جامعه‌ی مدنی ایران مؤثر باشند، اما برای این که بتوانند نقش مؤثرتر و قدرتمند‌تری در کنار دولت ایفا کنند، همچنان به زمان نیاز است. علاوه بر این او به نقش طبقه‌ی متوسط و مقایسه‌ی آن در ‌دوره‌ی انقلاب و پیش از آن پرداخته و می‌گوید:” طبقه‌ی متوسط هم همانند ‌دوره‌ی پهلوی مشخصات طبقه‌ی متوسط جوامع مدرن را ندارد و تحت سیطره‌ی دولت قرار دارد “. وی در ادامه در خصوص تجمع قدرت در دست دولت و حکومت ذکر کرده است که ” دولت هم به واسطه‌ی درآمدهای نفتی استقلال خود را از این طبقات و نهاد‌ها حفظ کرده است، و گاهی حتی به نظر می‌رسد برخی از نهاد‌ها فقط با پشتیبانی دولت امکان شکل‌گیری دارند.” پس از آن به نقش سازمان‌های غیردولتی در جوامع مدرن اشاره کرده می‌گوید :” در جوامع مدرن امروزینNGO ها به‌عنوان نمادهای جامعه‌ی مدنی به ایفای نقش می‌پردازند و از عوامل موثر در بالا رفتن مشارکت سیاسی و اجتماعی مردم محسوب می‌شوند.  NGOها در این جوامع استقلال کامل خود را از دولت حفظ نموده‌اند و همواره به نقادی دولت می‌پردازند . آن‌ها حتی برخی نقش‌های دولت را در جامعه ایفا نموده و ازاین طریق باعث کم‌رنگ شدن احاطه‌ی دولت در مناسبات اجتماعی می‌شوند. ”  15حال آن‌ که نحوه‌ی شکل‌گیری NGO  ها و عملکردشان در ایران را کاملاً متفاوت با این دانسته و ذکر می‌کند که عملکرد سازمان‌های غیر دولتی هم به لحاظ اجتماعی، هم سیاسی و همچنین به دلیل وابستگی‌های اقتصادی به دولت، نمی‌تواند مستقل باشد. 

به این ترتیب به نظر می‌رسد با تعریفی که گیدنز به نقل از فردریش از توتالیتاریسم ارائه داده، ایران در شرایط فعلی می‌تواند در این رده جای بگیرد. گیدنز تعریف کارل فردریش را نافذترین تعریف توتالیتاریسم [لااقل تا زمان نگارش کتابش] دانسته و در ادامه عناصر توتالیتاریسم از دیدگاه فردریش را به این ترتیب نقل کرده است : 

 

  1. ایدئولوژی کل‌گرا – مجموعه‌ای از اصول و عقاید سیاسی فراگیر، که همه می‌باید به آن وفادار باشند.  

( برای مثال وفاداری بی‌چون و چرا  نسبت به میهن که نازی‌ها بر آن تأکید می‌کردند. ) 

  1.  حزب واحد که نسبت به این ایدئولوژی متعهد است و معمولاً توسط یک فرد ، یک دیکتاتور ، رهبری می‌شود. 
  1.  پلیس مخفی که افرادی را که گفته می‌شود دشمنان رژیم هستند، یافته کیفر می‌دهد. 
  1. 4.  کنترل انحصاری سازمان‌های اقتصادی ، رسانه‌های همگانی و ارتش.”

 

که در مورد ایران چهار ویژگی توصیف شده را می‌توان تشخیص داد، از جمله این که قدرت در دست یک نفر یا عده‌ای معدود متمرکز است، و این قدرت توسط ایدئولوژی‌ای که هیچ استثنایی نمی‌شناسد، حمایت می‌گردیده است. و بعلاوه  ویژگی همه‌ی این حکومت‌ها خشونت و کشتار زیاد است که مستقیماً توسط مقامات ‌مسؤول دولتی برانگیخته می‌شد. 

 

نتیجه : 

برمن ویژگی‌های زندگی مدرن را به صورت عبارت‌هایی بیان کرده است :” کشفیات بزرگ در قلمرو علوم فیزیکی ، که تصویر ما از عالم و جایگاه ما در آن را تغییر می‌دهند؛ صنعتی شدن امر تولید، که دانش علمی را به تکنولوژی بدل می‌کند، محیط‌های جدید بشری می‌آفریند و محیط‌های قدیمی را نابود می‌کند، کل سرعت و ضرباهنگ زندگی را شتاب می‌بخشد، و صور جدیدی از قدرت شرکت‌های بزرگ و مبارزه‌ی طبقاتی را به وجود می‌آورد؛ افت و خیزهای عظیم در شمار و ترکیب جمعیت، که میلیون‌ها تن را از مسکن آبا و اجدادی خویش ریشه‌کن ساخته و آن‌ها را به آن سوی جهان، به درون اشکال نوینی از زندگی پرتاب می‌کند؛ رشد سریع و غالباً شدت یافته‌ی مناطق شهری؛ نظام‌های ارتباط جمعی که به واسطه‌ی بسط و تحول پویای خویش دورترین و غریب‌ترین اقوام و جوامع را تحت پوششی واحد گرد می‌آورند و آن‌ها را به یکدیگر متصل می‌کنند؛ دولت‌های ملی با ساختار و عملکردی بوروکراتیک که روز به روز قوی‌تر می‌شوند و همواره می‌کوشند قدرت خود را توسعه بخشند؛ جنبش‌های اجتماعی توده‌ای ، متشکل از مردم و اقوامی ، که حاکمان اقتصادی و سیاسی خویش [هستند]، مسلط شوند؛ و دست آخر ، آن سیلابی که همه‌ی این مردمان و نهاد‌ها را با خود حمل می‌کند و به پیش می‌راند: بازار جهانی سرمایه‌داری که همواره در حال گسترش و دست‌خوش نوسانات حاد است. این فرایندهای اجتماعی که چنین گردابی را به وجود می‌آورند و آن را در حالت شدن یا صیرورت [یا گشتن ] دائمی نگه می‌دارند، در قرن بیستم جملگی “مدرنیزاسیون” نام گرفته‌اند.16   

در ایران انقلاب مشروطیت و رویدادهای آن سرآغاز تاریخ نوین ایران است. در فاصله‌ی سال‌های میان این رویداد تا ده‌ی 90 شمسی، ‌‌جامعه‌ی ما از هر لحاظ دگرگون گشته است. این دگرگونی عمیق اجتماعی آثاری تناقض‌گون در جامعه برای دستیابی به جامعه‌ی مدنی به بارآورده است. از یک سو زمینه‌های لازم برای شکل‌گیری جامعه‌ی مدنی را فراهم آورده؛ از سویی دیگر موانع رشد آن را افزون‌تر نموده است.  

در این ‌دوره‌ی تاریخی قوه‌ب محرکه‌ی اصلی دگرگونی‌های اجتماعی عمدتا دولت‌ها بوده‌اند. لذا این امر به تداوم و بسط اقتدارگرایی تاریخی-سنتی موجود دولتی کمک کرده است، که خود مانعی برای شکل‌گیری جامعه‌ی مدنی است. شاید از سویی عوامل خارجی و  درآمدهای نفتی ، به ویژه از میانه‌ی دهه‌ی 1340 به بعد کمک قابل توجهی به تداوم سنت‌گرایی نموده است، اما از سوی دیگر دگرگونی‌های مذکور زمینه‌های لازم برای رشد جامعه‌ی مدنی را نیز به همراه داشته است.” رشد اقتصادی، بالارفتن درآمد ملی و سرانه را در پی داشت که خود موجب بالارفتن سطح عمومی زندگی و تحول آن گردید. تغییر ساختار جمعیتی به سود بخش شهرنشین، نسبت به بخش روستایی و ایل‌نشین، رخ داد. سهم قشرهای جوان جامعه نسبت به سایر گروه‌های سنی، افزایش چشم گیر یافت. در ترکیب طبقاتی جامعه افزایش طبقه‌ی متوسط نسبت به سایر طبقات اجتماعی، طبقه‌ای که حامل خواست‌های مدنی است، نیز تحول صورت گرفت. بالارفتن چشم گیر سواد و آموزش عالی، به‌خصوص شکسته شدن انحصار سواد از محدوده‌ی تنگ طبقه‌ی بالای اجتماعی و تسری آن به سایر طبقات اجتماعی تحقق یافت. حضور اجتماعی زنان  مطرح شدن این نیمه‌ی جامعه به‌عنوان کنشگران فعال عرصه‌ی اجتماعی، گسترش یافت. در فن آوری‌های اطلاعاتی در جهان و انتقال آن به درون جامعه، و از این طریق گسترش همه جانبه‌ی رسانه‌های همگانی نیز تحول انقلابی صورت پذیرفت… (در کنار) مقوله‌ی جهانی‌شدن و گسترش ارتباط میان مردم جهان، امری که عمدتاً از مجرای انقلاب اطلاعاتی مقدور گشته است؛ شکل‌گیری افکار عمومی جهانی و نهادهای مدنی جهانی ” (سیف اللهی و عبدالهی،1390)17 همگی بر روند رشد جامعه‌ی مدنی در ایران مؤثر بوده است. 

در ایران سیاست‌های اجتماعی به ویژه از زمان شکل‌گیری دولت مدرن و پس از آن توسط دولت‌های بعد از انقلاب 1357 ه. ش. با طرح مسأله‌ی عدالت اجتماعی، دنبال شده است. اما شواهد نشان می‌دهد، سیاست اجتماعی ، به کاهش نابرابری‌های ساختاری منجر نگردیده است. “در حال حاضر ایران با بحران “عدالت” و بحران ” توانمندسازی” روبه‌رو است. تغییرات و توزیع ناعادلانه در آمد و نیز اذعان به وجود مسائل اجتماعی در دهه‌های گذشته و استمرار آن‌ها از جمله بحران فقر و نابرابری اجتماعی و آسیب‌های اجتماعی در نتیجه‌ی ناکارآمدی دولت رفاه کارساز در ایران و ضعف دولت در دستیابی به عدالت اجتماعی (بشیریه، 1381:186) سبب شده تا سیاست اجتماعی که هدف آن برقراری رفاه و عدالت اجتماعی از طریق حل بحران‌های اجتماعی و تأمین نیازهای اساسی است به‌عنوان یکی از مسائل کنونی ایران مطرح شود. “18 (قاراخانی، 1395) نکته دیگر، پایین بودن رتبه‌ی ایران در یکی از شاخص‌های معتبر جهانی ‌به‌نام شاخص رفاه لتاگوم است. چنان که قاراخانی توضیح داده است این شاخص، رتبه‌ی کشورها را بر اساس رشد اقتصادی، انباشت ثروت ملی، رفاه و کیفیت زندگی تعیین می‌کند؛ و “رتبه‌ی ایران در این شاخص نشان از ناکامی سیاست اجتماعی در کاهش محرومیت و برقراری عدالت اجتماعی دارد.”(قاراخانی) 

قاراخانی معیار دیگر در عدالت اجتماعی را _ که از جمله موازین جامعه‌ی مدنی است_ توجه به حقوق شهروندی دانسته و در این خصوص می‌گوید “رویکرد سیاست گذار نسبت به حقوق شهروندی و نیز مفهوم رفاه در کنار ساختار اقتصاد سیاسی رانتی و وجود دولت غیر پاسخگو از جمله دلایل رهاشدگی، روزمرگی و ناهنجاری در سیاست‌گذاری اجتماعی ایران است.” ‌به نظر می‌رسد دولت در این زمینه نیز موفق نبوده است، .چنان که برخی مطالعات نشان می‌دهند “احساس عدالت در میان مردم رضایت‌بخش نیست و طرز تلقی مردم این است که حکومت ایران حقوق شهروندی را برای همه‌ی شهروندان محترم نمی‌شمارد.”19 

___________

پاورقی
__________

  1. ص984 
  2. همان
  3. ص 76
  4. همان
  5. همان ص 76 و 77
  6. محمد روشن، رضا بیراوند، حسین یار احمدی. مقاله حقوق شهروندی، پیشینه و جایگاه آن در مناسبات پلیس.  
  7. جامعه شناسی. ص 343 
  8.   985-986همان تاریخ جهان نو . رابرت روزول پالمر . جلد دوم . 
  9. دیدگاه‌های درباره دگرگونی اجتماعی. رابرت اچ لاور 1373_ ص 213 
  10. جان فوران . مقاومت شکننده، تاریخ تحولات اجتماعی ایران 
  11. عبدالکاظم گل آوری .دست آوردهای نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران.1384.  
  12. محمد تقی سیزه‌ای . تحلیل جامعه شناختی توسعه جامعه مدنی در ایران، تحلیل مقایسه‌ای دورهی مشروطه با دورهی انقلاب اسلامی(1389)  
  13. تأثیر جنبش دموکراسیخواهی در جهان بر رابطه دولت و جامعه در ایران(1396) (1376-1384) آرزو روانستان  
  14. (1396) آرزو روانستان  
  15. علی احمدی. موانع رشد جامعه مدنی در ایران 1388
  16. مارشال برمن؛ تجربه مدرنیته ص15 
  17. سبف الله سیف اللهی، حسین عبداللهی. زمینه‌ها و موانع اجتماعی شکل‌گیری و گسترش جامعه مدنی در ایران از انقلاب مشروطه تا سال 1390  
  18. معصومه قاراخانی . سیاست اجتماعی در ایران، شکاف دولت ملت . فصلنامه علوم اجتماعی ‌دوره‌ی 23. شماره 75. زمستان 1395، ص 93-118
  19. همان 

___________

منابع : 

  1. اچ .لاور، رابرت. دیدگاه‌هایی درباره دگرگونی‌های اجتماعی. ترجمه کاووس سید امامی. مرکز نشر دانشگاهی، تهران:1373 
  1. احمدی، علی. موانع رشد جامعه‌ی مدنی در ایران. مجبه اجتماعی عرصه. فروردین 1388 http://nasour.net/1388.01.19/435.html 
  1. برمن، مارشال. تجربه مدرنیته . ترجمه مراد فرهاد پور.نشر طرح نو . تهران :1379  
  1. پالمر، رابرت روزول. تاریخ جهان نو. ترجمه ابوالقاسم طاهری. مؤسسه انتشارات امیر کبیر. تهران : 1384 
  1. روانستان، آرزو. تأثیر جنبش دموکراسی خواهی در جهان بر رابطه دولت و جامعه در ایران (1376-1384). ماهنامه پژوهش ملل. ‌دوره‌ی دوم، شماره22، مهرماه 1396 https://www.rnmagz.com/images/PDF22/Pajooheshe-Mellal-22-4.pdf 
  1. محمد روشن، رضا بیراوند، حسین یار احمدی . حقوق شهروندی، پیشینه و جایگاه آن در مناسبات پلیس.دفتر مطالعات و تحقیقات علوم اسلامی سازمان عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی. زمستان 1393 https://alefbalib.com/Metadata/69681/%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%BE%D9%84%DB%8C%D8%B3 
  1. سبزه ای، محمد تقی. تحلیل جامعه شناختی توسعه جامعه‌ی مدنی در ایران، تحلیل مقایسه‌ای دورهی مشروطه با ‌دوره‌ی انقلاب اسلامی . پرتال جامع علوم انسانی. سال 1389  

http://www.ensani.ir/fa/content/299217/default.aspx 

  1. سیف اللهی، سیف الله. عبداللی حسین. زمینه‌ها و موانع اجتماعی شکل‌گیری و گسترش جامعه‌ی مدنی در ایران از انقلاب مشروطه تا سال 1390 ه ش. مجله جامعه شناسی معاصر سال دوم .شماره چهارم. پاییز1389 http://jisds.srbiau.ac.ir/?_action=articleInfo&article=8840 
  1. فوران، جان. مقاومت شکننده، تاریخ تحولات اجتماعی ایران : از صفویه تا سال‌های پس از انقلاب اسلامی. ترجمه: احمد تدین. نشر خدمات فنی رسا. تهران 1377 
  1. معصومه قاراخانی . سیاست اجتماعی در ایران، شکاف دولت ملت . فصلنامه علوم اجتماعی ‌دوره‌ی 23. شماره 75. زمستان 1395، صفحه93-118  

http://qjss.atu.ac.ir/article_7595.html 

  1. گل آوری، عبدالکاظم.دست آوردهای نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران.1384. نشریه حافظ  نیمه اول اسفند. شماره 25. http://www.ensani.ir/fa/content/202487/default.aspx  
  1. گیدنز، آنتونی. جامعه شناسی. ترجمه منوچهر صبوری. نشر نی . تهران:1381  

به دوستان خود بگویید!
Share

نظر شما

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید