به دوستان خود بگویید!
Share

شبکه های اجتماعی

4,952دوستداردوست شو
97دنبال کنندهدنبال کن
274دنبال کنندهدنبال کن
229مشترکمشترک شو

مقاله‌ها

ژورنالها

کاوه متین

  

مقدمه 

ایرانِ مدرن، سکولاریزاسیونِ ازبالا را در دوران حکومت پهلوی و سکولاریزاسیون از پایین را هم در دوران پهلوی و هم در دوره‌ی جمهوری اسلامی شاهد بوده است. حکومت پهلوی به شکلی تعصب‌آمیز و گاه خشن، سکولارکردنِ جامعه را پیش می‌برد. هم‌زمان روشنفکران و گروه‌های اپوزیسیونِ سکولار اعم از مارکسیست و ملی‌گرا عاملان سکولاریزاسیونِ جامعه بودند. تغییراتِ اجتماعیِ گسترده در دوران پهلوی نیز به سکولارشدنِ جامعه کمک کرد. اما رژیم پهلوی ناخواسته به رشدِ مخالفانِ اسلام‌گرای خود هم کمک کرد. در دهه‌ی 1350 سنت‌گرایی و اسلام‌گرایی و گفتمانِ بازگشتِ به خویشتن در میان روشنفکران و عموم، پُرطرفدار شد. در نهایت پس از یک انقلاب، حکومتی برسرکار آمد که می‌خواست روند سکولاریزاسیون را به عقب برگرداند و جامعه را اسلامی کند. حکومت اسلامی برخی قوانین مدنی و عُرفی را کنار گذاشت و احکام فقهی را جایگزین آن‌ها کرد. حجاب اسلامی را اجباری کرد و سکولارها را از دانشگاه‌ها و ادارات دولتی اخراج کرد. اما به زعم بسیاری از نویسندگان، سکولاریزاسیون در تمام سال‌های پس از انقلاب به شکل‌های پیچیده و پنهان و به شکلی خزنده پیشرفت کرده است. در دهه‌ی چهارم پس از انقلاب، بسیاری از مردم تفکیک دین از علم و سیاست و اقتصاد و حوزه‌های دیگر را قبول دارند و خواستار عُرفی‌شدنِ حکومت‌اند. این نیروهای اجتماعی طی دو دهه خواستِ خود را به اشکال مختلف و معمولاً مسالمت‌جویانه سعی کرده‌اند بیان کنند. یکی از این راه‌ها انتخابات بوده است. در سال 1376 اکثریت مردم به کسی رأی دادند که قول اصلاحاتِ سیاسی، دفاع از جامعه‌ی مدنی و حقوق شهروندی داده بود. در سال 1378 در انتخابات دیگری مردم خواسته‌های خود را نشان دادند. در این سال‌ها جنبش دانشجویی پیشگامِ مردم در دموکراسی‌خواهی بود. بخش‌های غیرانتخابی حکومت اما با ابزارهای انحصاریِ خود توانستند اصلاحات را به بن‌بست برسانند. ناامیدی عمومی از اصلاحات در سال 1384 زمینه‌ای شد تا فردی ضداصلاحات به ریاست‌جمهوری برسد. اما میزان نارضایتی عمومی از حکومت حتی در این انتخابات هم این طور عیان شد که احمدی‌نژاد با اپوزیسیون‌نمایی موفق به جلب آرا شد. با روی کار آمدنِ او جنبش دانشجویی به شدت سرکوب شد. بسیاری از فعالانِ جنبشِ دانشجویی اخراج یا به دانشگاه‌ها ممنوع‌الورود شدند و گزینش سیاسی در کنکورها با شدت زیاد اعمال شد به طوری که جلوی ادامه‌ی تحصیل فعالان دانشجویی گرفته شد. انجمن‌های دانشجویی مانند انجمن‌های اسلامی دانشجویان و انجمن‌های مستقل بسیاری تعطیل شدند. به این ترتیب جنبش دانشجویی برای مدتی رو به زوال رفت. کنترلِ جنبش زنان ظاهراً دشوارتر بود و زمانِ بیشتری از حاکمیت گرفت اما آن‌ها با دستگیری گسترده‌ی فعالانِ جنبش زنان، رمقِ این جنبش را گرفتند. فضای رسانه‌ای نیز به شدت کنترل شد؛ تا بدان حد که گفته می‌شد گاه قاضی معروف رسانه‌ها – سعید مرتضوی –تیتر اولِ یک روزنامه‌ی منسوب به اصلاح‌طلب‌ها را تلفنی به سردبیرش ابلاغ می‌کرد یا اینکه دستور توقیف روزنامه‌ها را او تنها با یک تلفن صادر می‌کرد. سال‌های 86 و 87 فضای سیاسی، خفقانِ واقعی بود. اما در سال 88 مردم از فضای انتخابات استفاده کردند تا دوباره خواسته‌های خود را مطرح کنند. در هفته‌های پیش از انتخابات جنبشی مردمی و معطوف به انتخابات شکل گرفت که خواهان تغییرِ مسالمت‌آمیز در بخشی از حاکمیت – قوه‌ی مجریه – بود. اعتراض گروه‌های مردمی به نتیجه‌ی انتخابات این جنبش را وسیع‌تر کرد و به خیابان‌ها کشاند. در ماه‌های بعد شعارهای جنبش رادیکال شد و حتی اصل ولایت فقیه را نشانه گرفت. این جنبش ظرف کمتر از دو سال سرکوب شد اما سرکوبِ آن در خیابان به معنی شکست معنوی و اخلاقی و حتی شکست سیاسی آن نبوده است. این جنبش تأثیراتِ مهمی بر عرصه‌ی عمومی در ایران گذاشت و سیاست رسمی در ایران را هم برای همیشه متأثر کرد. تحلیلِ اثراتِ بلندمدتِ این جنبش شاید نیاز به گذشت زمانِ بیشتر داشته باشد اما خودِ این جنبش، آشکارسازیِ تغییراتِ بنیادینی در اجتماع و فرهنگِ سیاسی ایرانیان بود. یکی از جنبه‌های قابل بررسیِ این جنبش، ماهیتِ سکولارِ آن و طرحِ مطالباتی بود که ماهیتاً عرفی و سکولار بودند. سکولاریسمِ این جنبش دارای اهمیت بسیار است. چنان که فرهاد خسروخاور خاطرنشان کرده است این جنبش ضددینی یا الزاماً غیراسلامی نبود بلکه نشان‌دهنده‌ی خواستِ تفکیک دین از سیاست و خصوصی‌سازیِ دین بود. در این یادداشت پس از نگاهی به رابطه‌ی چند جنبش اجتماعی و روند سکولاریزاسیون در ایران، به طور ویژه سکولاریزاسیون در جنبشِ سبز بررسی می‌شود. 

تعریف سکولاریزاسیون 

سکولاریزاسیون را معمولاً فرایندی تعریف می‌کنند که همراه با تفکیک حوزه‌های اجتماعی و تخصصی‌شدنِ آن‌ها، جایگاه دین هم تغییر می‌کند؛ دین خصوصی‌سازی می‌شود، اقتدارش بر حوزه‌های دیگر به ویژه حوزه‌ی سیاست را از دست می‌دهد و به یکی از حوزه‌های زندگی اجتماعی در کنارِ دیگر حوزه‌ها تبدیل می‌شود. (Khosrokhavar 2013, 121) به قول دکتر محمدرضا نیکفر، دین که پیشتر همه چیز بود در عصر جدید به «دین» تبدیل می‌شود. (Nikfar 1389) دکتر فرهاد خسروخاور معتقد است با تعریفِ محدود بالا نمی‌توان شکل‌های خاص سکولاریزاسیون در ایران را شناسایی کرد. بنابراین وی در کنار تعریف بالا، معنایی فلسفی‌تر برای سکولاریزاسیون ارائه می‌کند. در این معنا سکولاریزاسیون درون‌ماندگار1 شدنِ موضوعات دینی و حوزه‌های مقدسِ زندگی است. بدون سکولاریزاسیون، این موضوعات و حوزه‌ها، متعالی2 ‌اند. خسروخاور توضیح می‌دهد وقتی موضوعاتِ مذهبی متعالی‌اند، فقط مورد احترام و و پذیرش قرار می‌گیرند تا مبادا به آن‌ها بی‌حرمتی شود در حالی که موضوعات درون‌ماندگار به استدلال یا بررسی‌های تاریخی و جامعه‌شناسانه‌ی عقلانی واگذار می‌شوند. (Khosrokhavar 2013, 121 به نقل از Beckford) به نظر خسروخاور این دو معنای سکولاریزاسیون مرتبط‌اند: همین که دین خصوصی‌سازی شد و حوزه‌ی اجتماعی از زیر نفوذ آن خارج شد، گفتگو درباره‌ی طبیعت و تأثیرهای آن بر جامعه درون‌ماندگار می‌شود. (Khosrokhavar 2013, 121) 

سکولاریزاسیونِ عصر پهلوی 

خسروخاور معتقد است در دوران پیش از انقلابِ ایران، سکولاریزاسیون با معنای اول رخ داد. سکولاریزاسیونِ این دوره، تعصبی3، ضددموکراتیک، ازبالا و دولتی بود و به شکل‌گیریِ دو حرکتِ انقلابیِ ضددموکراتیک – یکی اسلام‌گرا و دیگری چپ‌گرا – منتهی شد. (Khosrokhavar 2013) انقلاب 57 محصول و واکنش به روندهایی بود که در دوران پهلوی اول و دوم طی شد. از میان این روندها در دوران پهلوی، برای بحث ما روند سکولاریزاسیون است که اهمیت دارد. این سکولاریزاسیون نتیجه‌ی سیاست‌های حکومت برای سکولاریزه‌کردن جامعه (سکولاریزاسیون ازبالا) و فعالیت‌های روشنفکران و گروه‌های سیاسیِ سکولار از جمله چپ‌ها بود. (Khosrokhavar, Paivandi, و Mottaghi) اگر عامل اول یعنی سکولاریزاسیونِ ازبالا را منحصر به سیاست‌های هدفمندِ حکومت برای سکولاریزاسیون بدانیم، آنگاه عامل دیگری هم می‌توانیم به این دو اضافه کنیم: سکولاریزاسیون پیامد پیش‌بینی‌نشده‌ی مدرنیزاسیونِ دوران پهلوی بود. نتیجه اینکه در آستانه‌ی انقلاب 57 علاوه بر اسلام‌گراها، نیروهایی با مطالبات مشخصاً سکولار در جامعه وجود داشتند. 

سکولاریزاسیونِ اسلامی 

پس از پیروزی انقلاب، جنگ قدرتی میان نیروهای انقلاب درگرفت که نتیجه‌ی آن حذف تدریجی گروه‌های سکولار و قبضه‌ی قدرت توسط اسلام‌گراها و پیروزی اسلام‌گراهای پیرو آیت‌الله خمینی بود.4 اسلام‌گراها هر چه که قدرت را بیشتر قبضه کردند سکولارزدایی را در پیش گرفتند. آن‌ها برخی قوانین سکولار را ملغی و احکام فقهی را جایگزین کردند. سکولاریزاسیون به معنایِ اول (جدایی دین و سیاست)، به تعلیق درآمد یا برعکس شد اما به معنایی دیگر، ادامه یافت.  

به باور خسروخاور در انقلاب 57 سکولاریزاسیونِ دین از راه سیاسی‌شدنِ آن روی داد. در این زمان مقدس‌شدنِ آیت الله خمینی به نامقدس شدنِ دین کمک کرد. (Khosrokhavar 2013, 144) خسروخاور، پیوندی و متقی در مقاله‌ی دیگری این پدیده را سکولاریزاسیون مذهبی نام نهاده‌اند که توسط روشنفکرانِ مذهبی پیش برده شد و علی شریعتی چهره‌ی برجسته‌ی آن بود. (Khosrokhavar, Paivandi, و Mottaghi) این نوع سکولاریزاسیون که خسروخاور با کمکِ تعریفِ فلسفلی‌ترِ سکولاریزاسیون شناسایی می‌کند، در واقع پیامدِ پیش‌بینی‌نشده و ناخواسته‌ی سیاست‌ها و اقداماتِ انقلابیون اسلام‌گرا است. (Khosrokhavar 1388) 

علاوه بر این، تجربه‌ی عملی زندگی در جمهوری اسلامی، مردم را به ایده‌های سکولار راهنمایی کرده است. تجربه‌ی سال‌های نخست پس از انقلاب، به چپ‌ها نشان داد که آن‌ها نقش دین و نیروهای اسلام‌گرا را دست‌کم گرفته بودند. آن‌ها که دین را روبنا دیده بودند، فرض گرفته بودند که روحانیت و نیروهای مذهبی را می‌توان با پایگاه طبقاتی و شرایط مادی‌شان تحلیل کرد و لذا در نظر ایشان آخوندِ ضدامپریالیسم می‌توانست متحد چپ شود اما روشنفکرِ لیبرالی چون مهدی بازرگانْ خیر. (Khosrokhavar, Paivandi, و Mottaghi) مردمی که نسبتاً بی‌طرف و منفعل بودند و فکر کردند شاید خمینی از شاه بهتر باشد؛ نیز آن‌ها که با اشتیاق در سوی اسلام‌گرایان قرارگرفتند و پشتیبانِ جمهوری اسلامی شدند؛ همچنین نسل جدیدی که در دوران انقلاب و جنگ به دنیا آمد؛ همه‌ی این‌ها باید چند سال و برای برخی چند دهه از انقلاب می‌گذشت و درختِ انقلاب میوه می‌داد و ایشان از آن میوه‌ها تناول می‌کردند تا بِعینه حکومت اسلامی را درک کنند.  

جمهوری اسلامی و ولایت فقیه در زمان رفراندوم جمهوری اسلامی در فروردین 1358 یک ایده‌ی مبهم بود. جواد طباطبایی نطفه‌ی ایده‌ی ولایت ‌فقیه و تحولِ آن را از اندیشه‌ی سیاسی ابن‌سینا تا ابن عربی و سپس مُلا حیدر آملی نشان می‌دهد. (Tabatabaei 1389) محمدرضا نیکفر توضیح می‌دهد که این ایده نزد روح‌الله خمینی متحول شد و کیفیتی جدید یافت. به نظرِ او خمینی برای اولین بار امکانِ حذف جایگاه سلطنت و قرارگیری ولی فقیه در رأس حکومت را طرح کرد. (Nikfar 1388) اما ایده‌ی ولایت فقیه و جمهوری اسلامی تا پیش از انقلاب 57 هرگز در یک سیستم حکومت عینیت نیافته بود. اهمیت عینیت‌یابی5 یک ایده در این است: وقتی ایده‌ای عینی‌سازی می‌شود و صورت بیرونی می‌گیرد؛ در برابر انسان قرار می‌گیرد، ملموس می‌شود و انسان قادر می‌شود آن را به نحوی شناسایی کند که در حالت ایده و سوبژکتیو، امکان آن نبوده است. جمهوری اسلامی زمانی شناسایی شد که عینیت پیدا کرد و ایرانی‌ها آن ایده‌ی مبهم و ناآزموده را در عینیتِ آن درک کردند.6 

در دوران جمهوری اسلامی مردم با جنگ، تحریم، تورم شدید و بیکاریِ بالا، محدودشدنِ آزادی‌ها و حقوق مدنیِ شهروندان و سرکوب معترضان مواجه شدند. مردم سه دهه پس از انقلاب وقتی نزول وضع اقتصادی کشور در مقایسه با کشورهایی چون کره‌ی جنوبی و ترکیه را مقایسه می‌کردند، این عقب‌ماندگی را ناشی از ناشایستگی حاکمانِ ایران می‌دانستند. (Khosrokhavar 1388) بعد از جنگ ایران و عراق رفته رفته خواست سکولاریزاسیون؛ اول در روشنفکران و بعد عامه؛ مطرح شد. 

به نظر خسروخاور، پیوندی و متقی، از ابتدای دهه‌ی 70 سکولاریسم به دغدغه‌ی ذهنی روشنفکرانِ ایران بدل شد. (Khosrokhavar, Paivandi, و Mottaghi) نیکفر می‌گوید جمهوری اسلامی «اندیشه به سکولاریزاسیون را به ما تحمیل کرد». (Nikfar 1388) به باور خسروخاور، پیوندی و متقی روشنفکران دینی نقش مهمی در سکولاریزاسیون ذهنی ایرانیان بازی کردند. نیکی کدی هم چنین نظری دارد و افرادی چون سروش، شبستری و کدیور را در طرح و ترویج سکولاریزاسیون مؤثر می‌داند. (Keddie 1383) روشنفکرانِ دینیِ این دوره برخلاف روشنفکران سلفِ خود (کسانی مثل جلال آل احمد و علی شریعتی)، سکولاریزاسیون را با تفکیک مذهب و سیاست پیش بردند. چهره‌های این دوره، روشنفکرانِ پسااسلام‌گرا مانند عبدالکریم سروش و مجتهد شبستری بودند. (Khosrokhavar, Paivandi, و Mottaghi) سخنرانی‌ها و نوشته‌های این روشنفکران در دهه‌ی 70 به طور گسترده شنیده و خوانده می‌شد و کثیری از روزنامه‌نگاران و نویسندگان آن‌ها را بازتاب می‌دادند و بازنشر می‌کردند. با روی کارآمدن محمد خاتمی فضای سیاسی اندکی باز شد، تورم کمی کنترل شد و از شدتِ فساد اداری کاسته شد، اما بخشِ محافظه‌کار حکومت با ابزارهایی که داشت بالاخره پروژه‌ی اصلاحات حکومتی را به شکست کشاند. پس از اصلاحات مردم باید راه‌های تازه‌ای برای تغییر پیدا می‌کردند.  

در چند دهه‌ی پس از انقلاب جامعه‌ی ایران دست‌خوش تغییرات مهمی بوده است. گسترش بی‌سابقه‌ی شهرنشینی، افزایش نرخ باسوادی، افزایش بسیار زیاد تعداد دانشجویان و باسوادشدن زنان بخشی از این واقعیت است. بخش دیگر «انقلاب تکنولوژیک» است که باعث شده ایرانیان بهتر و بیشتر با اوضاع جوامع دموکراتیک و توسعه‌یافته آشنا شوند و همچنین ارتباطات با ایرانیان خارج کشور به صورت اساسی تسهیل شود. فرهاد خسروخاور این تغییرات را زمینه‌های برآمدن جنبش سبز در سال 1388 می‌داند. وی این تغییرات را در ماهیتِ جنبش سبز نسبت به جنبش‌های اجتماعیِ قبلی هم می‌بیند. مثلاً نظام سنتی خانواده‌ی پدرسالار دگرگون شده است و به ازای آن، تغییرِ جایگاه رهبری جنبش هم تغییر کرده است. یعنی جنبش دیگر به دنبال رهبرِ فرهمند و خودکامه نیست. (Khosrokhavar 1388) 

سکولاریزاسیون نسل سوم 

خسروخاور، پیوندی و متقی شکل تازه‌تری از سکولاریزاسیون را معرفی می‌کند که به نظر ایشان دارای ابهام است، یک‌سونِگر نیست و بیش از آن که دغدغه‌های نظری داشته باشند و خواستار تفکیک نظریِ صریحِ دین و سیاست باشد، به دنبال راه‌حل‌های عملی در شرایط معین برای رابطه‌ی دین و حوزه‌های اجتماعی دیگر است. این نویسندگان ویژگی‌های دوره‌ی ظهور این شکل از سکولاریزاسیون را این موارد می‌دانند: ظهور تعداد زیاد روشنفکرانِ میانجی، طرح گسترده‌ی مطالباتِ دموکراتیک، نقش‌آفرینیِ پُررنگِ زنان و طرحِ مطالبات جنسیتی و حاکمیت ذهنیت تساهل و مدارا در میان کنشگران. ایشان بروز این سکولاریزاسیونِ تازه را در جنبش سبز می‌بیند. (Khosrokhavar, Paivandi, و Mottaghi) 

جنبشِ سبزْ ضدمذهب نیست برای همین از استفاده از نشانه‌های مذهبی پرهیز ندارد. جنبشْ رنگ «سبزِ سیدی» را به عنوانِ نمادِ خود می‌پذیرد اما گرایشِ جنبش به مذهب در حد همین سمبولیسم است. اتفاقاً جنبش با نمادهای مذهبی به نبردِ حکومت مذهبی می‌رود. جنبشِ سبز با رنگِ سبز و شعار الله اکبر و استفاده از شعارهای انقلاب 57 سعی دارد به حکومتی که از اسلام و انقلاب مشروعیت گرفته این پیام را برساند که مخالفان‌اش نیز با تکیه بر همان منابع می‌توانند مشروع باشند. با این حال شعار اصلیِ جنبش در ماه‌های نخستِ آن، «رأی من کجاست؟» بود. این شعاری کاملاً سکولار است که بر یک حق مدنیِ شهروندان تأکید دارد. جمهوری اسلامی همیشه تبلیغ می‌کرد که رأی‌دادن وظیفه‌ای شرعی است و آیت‌الله خمینی نیز می‌گفت ما مکلف به وظیفه‌ایم و با نتیجه کار نداریم. اما مردم در جنبش سبز نشان دادند که رأی‌دادن را یک حق مدنی و عُرفی می‌دانند و از همین رو با نتیجه‌ی آن هم کار دارند.7 

یکی از شعارهای جنبش سبز که تا همین الان هم دوام آورده 8 «یاحسین، میرحسین» بود. این شعار به نظر من هشداری به حکومت اسلامی بود که یعنی ما هم از نظر اسلامی دست‌کم به اندازه‌ی شما مشروع‌ هستیم. فرهاد خسروخاور خاطرنشان می‌کند که در این یادآوری‌های امام حسین، تفاوتی مهم هست میان طرفداران جنبش سبز و طرفداران حکومت اسلامی. سبزها از نشانه‌های اسلامی استفاده می‌کردند اما شاد و پای‌کوبان و دست‌افشان در حالی که دختر و پس در کنار هم بودند و در زنجیره‌ی انسانی دست هم را می‌گرفتند اما طرفداران ولی فقیه، با یاد امام حسین و امامان دیگر گریه می‌کنند یا دست به خشونت علیه مخالفان می‌زنند. 

سرکوب‌ها باعث شد تا جنبش در ماه‌های متأخر رادیکالیزه شود. در این زمان مسأله انتخابات کنار رفته بود و مسایل مهم‌تری طرح می‌شدند. اینک بسیاری از مردم فکر می‌کردند حکومتی که حق مخالفت را به رسمیت نمی‌شناسد و مخالفان را به خشن‌ترین صورت‌ها سرکوب می‌کند و به قتل می‌رساند، مشروعیت ندارد. در این زمان شعارها متوجه ولی فقیه می‌شوند که ستونِ اصلیِ حکومتِ دینی است. 9 

تظاهرات پیش از انتخابات که حالت جشن و کمپین تبلیغاتی داشت، بیانِ علنی و گسترده‌ی خواسته‌ها و گرایش‌های مدنی و سکولار گروه‌های گسترده‌ای از مردم – عمدتاً جوانان طبقه‌ی متوسط در شهرهای بزرگ – بود. علاوه بر این راهپیمایی میلیونی 25 خرداد 88 در تهران نشان‌دهنده‌ی پشتوانه‌ی عظیم این جنبش بود. این تظاهراتْ تأثیرِ نمادین و ماندگاری بر سیاست در ایران گذاشت. راهپیمایی 25 خرداد، عینیت‌یابیِ یک جنبشِ مدنیِ بزرگ برای خودِ کنشگرانِ جنبش، ناظران و سیاستمداران بود. کنشگران با این رویدادْ گستردگی و جدیتِ جنبش را درک کردند. از این رو ظهورِ خیابانی جنبش تأثیری مهم بر ذهنیتِ ایرانیان گذاشت که به نظر می‌رسد این تأثیر پایدار خواهد بود. جنبش سبز تا پایان سال 89 پایان یافت اما نیروهایی که این جنبش را آفریدند در جامعه هستند و گذشتِ زمانِ عملکردهای تازه‌ی آن‌ها را نشان خواهد داد.  

 ____________

پاورقی
_____________

  1. immanent 
  2. transcendent 
  3. intolerant 
  4. نیکی کدی در نتایج انقلاب ایران (Keddie 1383) جزییات حذف سکولارها، چپ‌گراها و لیبرال‌های مسلمان از قدرت را با ذکر جزییات شرح می‌دهد. 
  5. objectification 
  6. مفهوم عینیت‌یابی را از دست‌نوشته‌های اقتصادی-فلسفیِ 1844 کارل مارکس به عاریت گرفته‌ام. (Marx 1377, فصل کارِ بیگانه‌شده) 
  7. پیش از انتخابات نیز مردم با شعار «اگر تقلب بشه ایران قیامت می‌شه» اهمیتِ صیانت از حقوق مدنیِ خود را به حاکمیت گوشزد می‌کردند. جالب اینکه در این شعار نیز از واژه‌ی مذهبیِ قیامت استفاده می‌شود اما معنای آن کاملاً اینجهانی است. 
  8. بعد از پیروزی حسن روحانی در انتخابات 92 جوانانی که در نقاط مختلف تهران برای شادی به خیابان آمده بودند این شعار را سردادند. 
  9. برخی شعارهای این دوره این‌ها بود: مرگ بر دیکتاتور؛ مرگ بر اصل ولایت فقیه؛ خامنه‌ای قاتله، ولایتِ‌ش باطله؛ نصرُ مِنَ الله و فتحٌ قریب، مرگ بر این ولایتِ پُرفریب 

_____________

منابع 

Keddie, Nikki. 1383. نتایج انقلاب ایران. تهران: ققنوس. 

Khosrokhavar, Farhad. 1388. “جنبش سبز: حرکت نوین دموکراتیک در ایران.” ایران نامه 25 (4). 

———. 2013. “Two Types of Secularization, The Iranian Case.” در Worlds of Différence, edited by Saïd Amir Arjomand و Elisa Reis. Los Angeles: SAGE Publication. 

Khosrokhavar, Farhad, Saeid Paivandi, و Mohsen Mottaghi. “روشنفکران و روندهای سکولاریزاسیون جامعه ایران.” 

Marx, Karl. 1377. دست‌نوشته‌های اقتصادی-فلسفی 1844. تهران. آگه. 

Nikfar, MohammadReza. 1388. “دین‌جداخواهی و دولت‌جداخواهی.” 

———. 1389. “شریعت اسلام فراموش‌شدنی است نه اصلاح‌شدنی.” سایت مردمک, 1–10. www.mardomak.org/story/mohammadreza_nikfar_on_secularism. 

Tabatabaei, Javad. 1389. زوال اندیشه‌ی سیاسی در ایران. چاپ نهم. تهران: کویر. 

 

به دوستان خود بگویید!
Share

نظر شما

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید