به دوستان خود بگویید!
Share

شبکه های اجتماعی

4,952دوستداردوست شو
97دنبال کنندهدنبال کن
274دنبال کنندهدنبال کن
229مشترکمشترک شو

مقاله‌ها

ژورنالها

پونه پیرا و حسین پیرا

 

«زنان فقیرتر از مرداناند، به این دلیل یا به آن دلیل.» (وولف. اتاقی از آن خود)  

در این نوشته سعی بر آن است که کنش‌گری دو زن در دو بافت اجتماعی و زمانه‌ی متفاوت کنار هم گذاشته شود و از رهگذر بررسی استراتژی‌ها و مختصات عمل ایشان به عنوان عاملان اجتماعی تغییر وضعیت زنان و تحول ذهنیت مردانه، تعامل زن با تاریخ و فرهنگ مورد کنکاش قرار گیرد؛ ویرجینیا وولف به عنوان  یکی از بدعت‌گذاران نظریه فمینیسم و نقد ادبی فمینیستی و طاهره قره‌العین به عنوان  یکی از رهبران جنبش بابیه در ایران. در طول بررسی موقعیت این دو و در پی تلاش برای مقایسه آن‌ها با یکدیگر، یک زن دیگر نیز به عنوان میانجی ظاهر شد: «خواهر شکسپیر». با اضافه شدن خواهر شکسپیر، طیفی به وجود می‌آمد که چهره‌ی طاهره را شفاف‌تر و چه بسا در پرتو آن او را به جنبش زنان نیز ملحق می‌نمود. طاهره زنی تحصیل‌کرده بود که در نزد پدر و مادر خود ادبیات و فقه خوانده بود و روزگاری در پی کسب اجازه اجتهاد از مرجعیت شیعه هم برآمده بود ـ که البته به دلیل زن بودن ناکام ماند ـ ؛ بنابراین به جنبش بابیه نزدیک شد که در آن می‌توانست و هدف این بود که ساختارها را بر هم بزند و از نو بسازد، چنان که اقدام کرد و در همان جمعیت نیز بدان سبب مورد اعتراض قرار گرفت. این سوژگی فعال او در اقداماتی چون از سر برداشتن حجاب و دادن فتوا بر حرمت آن، او را به وولف و کنش‌های فعالانه‌ی زنان در جهت کنش‌گری پویا و رو به جلو نزدیک می‌کند، اما از طرف دیگر طاهره به عنوان یک کنش‌گر در حوزه‌ی زنان شناخته نشده است. به نظر می‌رسد به دلیل ایدئولوژی مذهبی طاهره، همواره فاصله‌ی او با جنبش زنان حفظ شده و او را به یکی از نوادر در تاریخ ایران و جنبش بابیه بدل کرده است. اندیشه‌ی ما ارائه‌ی راهی برای برشکستن این تصویر و تلاشی برای برساخت یک تصویر نو با حفظ همان ویژگی‌های طاهره است. طاهره می‌تواند با روش باستان‌شناسی فمینیستی به عنوان یک کنش‌گر و بدعت‌گذار در حوزه‌ی زنان مطرح شود. کنش او در زمانه‌ی خودش کنشی خلاق و اعتراضی بود که نمی‌توان فقط در جنبش بابیه خلاصه‌اش کرد. چنان که «پس از وولف نقد فمینیسم زنان بسیاری را که نوشته‌ها، تفکرات، هنرها و استعدادهایشان برای مدت طولانی نادیده گرفته شده بود از زیر غبار غفلت و فراموشی بیرون کشید. مری ولستون کرافت که خودش تا قرن بیستم ناشناخته مانده بود، از زمره‌ی این زنان است. این وجه باستان ‌شناسانه‌ی فمینیسم هنوز هم حائز اهمیت است زیرا اگر چه در ۴۰ سال گذشته کشفیات زیادی در این زمینه شده هنوز هم خصوصاً در کشورهای غیر غربی از جمله کشور ما زنان بی‌شماری گمنام مانده‌اند و به دست آوردهای آنان در رابطه با فرهنگ و ادب و تاریخ بی‌توجهی شده است» (نوربخش،۱۳۸۲: ۱۰۴). این نوشتار در پی این است که به میانجی‌گری خواهر شکسپیر یک نقش جدید به طاهره پیشنهاد کند و این سه را در کنار هم  ببیند: وولف به عنوان کنش‌گری فعال در عرصه‌ی زنان و در پی بهبود شرایط آنان، خواهر شکسپیر زنی فرضی اما نمادی از تمام زنان سرکوب شده قرن ۱۶ و پیش از آن در تاریخ انگلستان، و طاهره به مثابه‌ی کنش‌گری فعال که در جهت آرمان‌ها و باورهای خود، محدودیت‌هایی که نظام مردسالار بر او تحمیل می‌کرد را کنار زد و از این جهت به وولف شباهت می‌یابد، اما در تاریخ به مثابه‌ی مردان و در نقش یکی از رهبران جنبش بابیه به خاک سپرده شد و خودش نیز مانند شخصیت خیالی وولف و به تعبیر او در شبی زمستانی مرد و اکنون در چهارراهی مدفون است که اتوبوس‌ها آنجا می‌ایستند. 

صدایِ سکوت: خواهر شکسپیر 

خواهر شکسپیر – شخصیت فرضی وولف در کتاب «اتاقی از آن خود» دختری است که با وجود استعداد و نبوغ، مانند برادرش نمی‌تواند بازیگر و نویسنده شود. او برخلاف برادرش شانس رفتن به مدرسه را ندارد و هر زمان هم که بخواهد کتاب‌های برادرش را نگاهی کند از طرف پدر و مادر نهی می‌شود؛ «به او می گفتند که جوراب‌ها را وصله کند یا مواظب باشد غذا نسوزد و این قدر سر توی کتاب و کاغذ نکند. آن‌ها با تغیّر ـ و در عین حال محبت ـ با او حرف می‌زدند، زیرا آدم‌های  حسابی بودند و شرایط زندگی یک زن را درک می‌کردند و دخترشان را دوست داشتند.» او را در ۱۷ سالگی مجبور به ازدواج می‌کنند به این علت که خواهر شکسپیر در زمانه ای می‌زیسته که «اگر دختری از ازدواج با همسری که والدین او انتخاب کرده بودند امتناع می‌کرد، زندانی می‌شد، کتک می‌خورد، و زیر مشت و لگد له می‌شد بدون آن‌که ضربه‌ای به افکار عمومی وارد شود» (وولف،۱۳۸۳: ۷۳). خواهر شکسپیر اما به امید بازیگر شدن از خانه به لندن فرار می‌کند. «او هم مثل برادرش ذوق تئاتر داشت. جلو در تماشاخانه ایستاد. گفت که می‌خواهد بازی کند. مردها به او خندیدند. مدیر تئاتر قهقهه زد. به فریاد چیزی درباره‌ی رقصیدن سگ‌ها و بازیگری زن‌ها گفت. گفت که محال است هیچ زنی بتواند بازیگر شود… خواهر شکسپیر نمی‌توانست برای پرورش هنر خود هیچ آموزشی ببیند. آیا حتی می‌توانست در میکده‌ای غذایی پیدا کند یا نیمه شب در خیابان‌ها پرسه بزند؟» (وولف،۱۳۸۳: ۸۰). در آخر به خاطر جوانی و زیبایی‌اش مدیر بازیگران دلش به حال او می‌سوزد و خواهر شکسپیر از او حامله می‌شود «و بعد – چه کسی می‌تواند خشم و استیصال قلب شاعری را که در جسم زنی اسیر شده اندازه بگیرد؟- در یک شب زمستانی خودش را کشت.» (همان) 

صدای شکسته: طاهره 

طاهره قره‌العین متولد ۱۱۸۷ شمسی در شهر قزوین و متوفی به تاریخ ۱۲۲۵ شمسی، از خانواده‌ای آخوندتبار بود. در ۱۴ یا ۱۵ سالگی به عقد پسرعمویش، که اون نیز یک آخوند بود، درآمد و با او به کربلا سفر کرد و در آنجا با افکار شیخ احمد احسائی آشنا شد. پس از بازگشت از کربلا به مسلک شیخیه گروید و به دلیل مخالفت‌های خانواده‌ی همسرش از این تصمیم در پی جدایی از او فعالیت خود را در این مسلک شروع کرد. لقب قره‌العین را از قِبَل مکاتباتش با سید کاظم رشتی (دومین رهبر شیخیه پس از احسائی) دریافت کرد و پس از بازگشت به کربلا و فوت رشتی، به بابیان گروید. گذر از شیخیه به بابیه، به معنایی نشان‌دهنده‌ی رویکرد طاهره به جنبشی است که به قولی خود از زمره‌ی رهبران آن محسوب می‌شود. 

شیخیه در بستر بحران زمانه‌ای که اندیشه‌ی «ناجی» و «مهدی» جان گرفته بود و روح «انتظار» بر آن حاکم بود برآمد، اما خود اندیشه‌ای مذهبی بود و از چهارچوب مذهب و مهدی‌گری فراتر نمی‌رفت. این «بابیان بودند که برخاسته از شیخیان، اندیشه‌ی مذهبی را علیه مذهب، نقد اجتماعی را علیه نظام حاکم و مهدی‌گری را در بر نشاندن انسان به جای خدا و رسولان او به کار گرفتند» (ناطق. ۱۳۹۱:۱۱۶). بنا به گفته ریچارد فولتز طاهره در تهران به فکر تشکیل جلسه‌ای با حضور بابیان سرشناس و به قصد شورش و نجات جان محمدعلی باب که در آن زمان در زندان آذربایجان بود، افتاد. طاهره در بدشت حجاب از سر برداشت و آن را حرام اعلام کرد و نوشته‌اند که پس از آن همواره با سر برهنه رفت و آمد می‌کرد (همان: ۹۳). مخالفت با حجاب تنها گفتار طاهره در بدشت نبود، او با مالکیت و ثروت‌اندوزی هم مخالفت کرد و چنان که ناطق نقل می‌کند، سخنان او در این زمینه‌ها از باب هم تندتر بود؛ پیداست که سخنان طاهره در مورد حجاب تا مالکیت در نقد نظم موجود بود.  

صدا: ویرجینیا وولف 

وولف از دومنظر مورد توجه قرار گرفته است: به عنوان یک بدعت‌گذار در نظریات فمینیستی و باستان‌شناسی فمینیستی، و به عنوان یک فعال جنبش زنان ـ با در نظر گرفتن اختلاف نظرهایی که در بین فمینیست‌ها وجود دارد ـ این دو منظر در این جستار از هم جدا نیست؛ وولف نظریه‌پرداز همان وولف فعال جنبش زنان در نظر گرفته می‌شود. 

در مورد فعالیت های سیاسی فمینیستی وولف چون تلاش برای گرفتن حق رأی برای زنان به عنوان یک آرمان اختلاف نظرهایی وجود دارد و تفسیرهای متفاوتی از آن شده است، بعضی کناره‌گیری وولف و فقط عضویت در تشکیلات حق رأی زنان را فاصله‌گیری او از آرمان حق رأی زنان می‌دانند و نشان از این باور او که تلاش برای حق رأی زنان آرمانی محدود است. از طرف دیگر فمینیست‌های دیگر فعالیت‌های وولف در این زمینه را به کناره‌گیری و اکراه او تفسیر نمی‌کنند و عضویت او در تشکیلات حق رأی « نشان از ورود وی به یک سیاست سازمانی فمینیستی دارد که بلک آن را فمینیسم اجتماعی می‌نامد» (مارکوس،۱۳۸۵: ۱۱۴).      

 در این متن با توجه به این که «وفاداری او و انحرافش» از مواضع آشنای جنبش فمینیستی تناقض‌هایی در اندیشه‌ی او ایجاد کرده بود که فمینیست‌های بعدی قرن بیستم قادر به پذیرش آن نبودند و تمایل داشتند که یک قطب را به جای دیگری  بپذیرند تا این که ناهماهنگی‌ها را به رسمیت شناخته و یا مورد تأمل قرار دهند» (مارکوس،۱۳۸۵: ۱۱۲) بیشتر بر اندیشه‌های وولف در کتاب‌ها و مقالاتش تاکید می‌شود به ویژه کتاب اتاقی از آن خود. در این متن اندیشه‌ی وولف و فعالیت‌های او چون تلاش‌های هر چند مناقشه‌برانگیزش برای حق زنان در کنار هم دیده ‌می‌شود. «اگرچه برای خواننده‌ی مدرن انگلیسی سخنان گه‌گاه وولف با مؤسسه‌ی زنان محلی بیشتر از روی وظیفه است تا تعهد. شاید محلی که باید در جستجوی فعالیت فمینیستی وولف باشیم در انواع دیگری از مؤسسات چون نشر هوگارت است که او اثر خود سهگنی را به عنوان بخشی از مجموعه‌ی زنان و فمینیسم برای این ناشر نوشت»(همان:۱۱۴). بنابراین در این متن کنش‌ها و استراتژی‌های فعالانه او در عرصه‌ی عمومی برای زنان از نوشته‌هایش بیرون کشیده می‌شود و همان استراتژی‌ها محملی می‌شود برای مقایسه‌ای که در این مقاله مدنظر است. 

 زمزمههایی که صدا نشد    

«وولف و با اندکی فاصله از دوبوار، انقلابی را آغاز می‌کند که زنان متفکر، منتقد و نظریه‌پرداز  

پس از آن دو به ثمر می‌رسانند. این انقلاب که نقد فمینیسم نام دارد بررسی و شناخت تاریخی و اجتماعی حرکت زن به صورت یک جریان فکری موجه در تضاد با گفتمان‌های غالب مردمدار و نشان دادن حضور نادیده‌گرفته‌شده‌ی زن و نقطه نظر پنهان و حذف شده‌ی او است که لاجرم اعتبار کلیه‌ی دانش مردمدار را به چالش می‌گیرد» (نوربخش،۱۳۸۲: ۱۰۱). 

وولف با بیان داستان خواهر شکسپیر دو مفهوم در هم پیچیده را در نقد فمینیستی مطرح می‌کند: تسلط ساختار مردسالارانه در حوزه‌ی عمومی و خصوصی و در پی آن نادیده انگاشته شدن زن در این دو حوزه. زنان در تاریخ، سیاست، اجتماع، اقتصاد و فرهنگ، نامرئی انگاشته می‌شوند. وولف یک سوال اساسی را در اتاقی از آن خود مطرح می‌کند: آیا زنان فرصتی برای بروز و شکوفایی داشته‌اند و مسکوت مانده‌اند؟ خواهر شکسپیر نمادی است از تمام زنان در قرن ۱۶ که خواستند آرمان داشته باشند و شکوفا شوند اما جامعه به آن‌ها فرصت رشد و پرورش نداد. زنان باید در مناسبات مردانه‌ی خانواده محصور می‌ماندند و از معصومیت و پاکدامنی خود و خانواده‌ی خود محافظت می‌کردند. پیشرفت و آرمان، امری مردانه بود. «هر زنی که در قرن ۱۶ با استعدادی شگفت به دنیا می‌آمد قطعاً دیوانه می‌شد، خود را می‌کشت، یا عمر خود را در کلبه‌ای بیرون دهکده در انزوا می‌گذراند، و مردم او را نیمه ساحره یا نیمه جادوگر می‌ پنداشتند، و از او می‌ترسیدند و مسخره‌اش می‌کردند… زیرا … دختر با استعدادی که تلاش می‌کرد تا استعدادش را در عرصه‌ی شعر به کار بگیرد، آن‌ قدر با مانع روبه رو می‌شد و آن قدر غرایز متضاد خودش او را عذاب می‌داد و از درون می‌خورد که سلامتی و عقلش حتماً زایل می‌شد» (وولف،۱۳۸۳: ۸۱). 

 در روایت وولف، طاهره را باید جایی بینابین خود وولف و شخصیت خیالی او قرار داد. طاهره مانند وولف، دختری است که از تحصیلات خانگی برخوردار می‌شود و آرمانی دارد، آرمانی اعتراضی و اصلاح‌طلبانه در گفتمانی دینی. طاهره برای آرمانش مانند خواهر شکسپیر ناکام نمی‌ماند: او درس می‌خواند و برای اجتهاد تلاش می‌کند و یکی از رهبران و نظریه‌پردازان جنبش بابیه می‌شود، همچنین در برابر شوهرش که با فعالیت‌های او مخالف بود ایستادگی می‌کند و از او جدا می‌شود. این کنش‌های پویا و زاینده‌ی طاهره را نمی‌شود فقط در گفتمان دینی بابیه محصور کرد. در زمانه‌ی طاهره اصلاحات دینی دغدغه‌ای می‌شود که کنش‌گرانی که در پی تغییر هستند را فرامی‌خواند. طاهره در پی تغییر مناسبات و ساختارهای جامعه خود بود، و جای تعجب نیست زمانی که حجاب را حرام اعلام می‌کند از طرف خود جنبش مورد نقد قرار می‌گیرد و عده‌ای برای آن که چشم‌شان به نامحرم نیفتد از بدشت می‌گریزند. بنابراین طاهره زنی است که علیه موقعیت‌های نابرابر، از جمله موقعیت نابرابر زنان فعالیت می‌کند و علی رغم آن که وضعیت زنان محل پرسش جامعه‌ی او نیست، عمل او باب پرسش‌گری را باز می‌تواند کرد. در کنش‌های طاهره نشانه‌هایی روشن از مخدوش کردن پیش‌فرض‌های نظام مردسالارانه دیده می‌شود که پتانسیل برساخت شدن و ادامه پیدا کردن را دارد، و خاموش ماندنِ همین امکان تاریخی است که طاهره را از وولف دور می‌کند و به خواهر شکسپیر نزدیک. وولف در شرایطی زندگی می‌کرد که مسئله‌ی زنان در جامعه مورد توجه زنان و چه بسا همه قرار گرفته بود و فرصت برای فعالیت در این زمینه فراهم شده بود. وولف در این شرایط در «اتاقی از آن خود» به واکاوی صدای زنان در تاریخ پرداخت و بعد از او هم فمینیست‌های دیگر این روش را ادامه دادند. ناکامی طاهره در این جاست که کنش او بعد از مرگ به عنوان یک کنش آغازین زنانه برساخت نشد. طاهره و به ویژه کشف حجاب او به مثابه‌ی یک بهانه‌ی آغازین جنبشی زنانه ادامه نیافت و در جنبش بابیه منحل شد. نکته این جاست که بابیه را باید تحولی در مذهب به شمار آورد و مبارزه با حجاب یکی از گفتارهای رهایی‌بخش برای زنان است که می‌تواند در ایدئولوژی‌های متفاوتی بازنمایی شود. حجاب چنان که می‌دانیم هنوز در ایران یکی از کارزارهای اساسی مقاومت و مبارزه است. تبدیل نشدن طاهره از زنی در جنبش1 به زنی از جنبش زنان از یک خلإ بنیادی در تاریخ ایران ناشی می‌شود: خاموش بودن صدای زنانه در روایت تاریخ ایرانی. تاریخ ایران خالی از صدای زنانه است. زنان در ایران مانند زنان غربی بعد از وولف تاریخی ندارند که با آن خود را بشناسند. آنان در خلال تاریخ مردانه خود را بازیابی می‌کنند و طاهره هم در سایه همین تاریخ در جنبش بابیه مسکوت می‌ماند. آیا امکان این نبود که جنبش بابیت بهانه و همراهی شود برای جنبش زنان، همان‌ گونه که فعالیت‌های زنان در جنبش‌های رهایی‌بخشی نظیر الغای بردگی در آمریکا روزنه‌ای شد برای این جنبش؟ تمام این امکان‌ها محتمل است، اگر طاهره خواهری مثل خود داشت.         

منابع 

توحیدی، نیره. (۲۰۱۰). جنبش زنان و فمینیسم در ایران: یک چشم انداز جهانیمحلی. ترجمه‌ی نیکزاد زنگنه. 

مارکوس، لورا. (۱۳۸۲). فمینیسم وولف و وولف فمینیسم. فصلنامهی سمرقند (ویژه‌ی ویرجینیا وولف). شماره‌ی۱. بهار ۱۳۸۲.  

ناطق، هما. (۱۳۹۱). دوزخسازان روی زمین (دو مقاله درباره روحانیت). نشر آلترناتیو. 

نوربخش، صفورا.(۱۳۸۲) خواهر شکسپیر. فصلنامهی سمرقند (ویژه‌نامه ویرجینیا وولف). شماره‌ی۱. بهار ۱۳۸۲.   

وولف،ویرجینیا. (۱۳۸۳). اتاقی از آن خود. ترجمه‌ی صفورا نوربخش. تهران: نیلوفر. 

به دوستان خود بگویید!
Share

نظر شما

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید