آخرین مقاله‌ها

دوران پیشا علم جنسی در فرهنگ اسلامی: علم الباه مشتمل...

نویسنده: پاتریک فرانک - برگردان: شهرام کیانی منتشر شده در: نشریه شماره ۶ ایران آکادمیا، پاییز ۱۳۹۹، صفحه ۱۶۶ تا ۱۸۹ دوران پیشا علم...

نقد و نسبت آن با عصر جدید و تجدد

نقد یعنی چه و چه نسبتی با عصرجدید و تجدد دارد؟

کلمه ی یونانیκριτική  که در انگلیسی و فرانسوی به صورت critique و در آلمانی به صورت Kritik ثبت شده است، به معنای سنجیدن یا داوری است. این کلمه در فارسی به نقد یا انتقاد ترجمه شده است. فرهنگ معین برای نقد معانیِ: جداکردن دینار و درهمِ سره از ناسره؛ تمیز دادن خوب از بد؛ و آشکار کردن محاسن و معایب سخن را آورده است.

عصرجدید یا عصر مدرن از ابتدای قرن شانزدهم تا انقلاب کبیر فرانسه درسال ۱۷۸۹ میلادی شروع به سر برآوردن می کند، سپس تا اوخر قرن نوزدهم سنت و مدرنیته در همزیستی با یکدیگرند، در حالی که در قرن بیستم این مدرنیته است که فراگیر شده است. کارل یاسپرس متفکر آلمانی، معتقد است که دوره محوریِ اصلی در تاریخ بشریت، گذار به عصر جدید یا عصر سکولار است. (یاسپرس، ۱۹۴۹)

در عصر جدید یا دوران مدرن، انسان مدرن به صورت خودبنیاد، آگاهانه و تامل ورزانه (reflexive) روابط خود و راه ها و شیوه های زیست خود در جهان را تنظیم می کند. منظور از تامل ورزانه این است که انسان این عصر، بر آگاهیِ خود، آگاه است و آن را هم نقد می کند. (نیکفر، ۲۰۲۰) این که انسان مدرنِ آرمانی یا به قول ماکس وبر نمونه مثالی (Idealtypus)، تا چه حد در واقعیت متعین است یا اصولا امکان تعین دارد، خود، موضوع دیالکتیک عصر مدرن است و به مبانی نظریِ مباحث بالا خدشه ای وارد نمی کند. حال با تعریف عصر جدید و ویژگی های آن به مقایسه نقد درعصر پیشامدرن و مدرن پرداخته می شود تا نسبت نقد با عصر جدید معلوم شود.

نقد در عصر پیشامدرن عموما در شکل ایرادگیری و اشکال گیری حاضر است، اما در همه حوزه ها ورود نمی کند، بلکه حوزه های تاثیرگذاری مشخص و مبانی ثابت و از پیش مقدری دارد، ارزش هایش را از مذهب و اخلاق سنتی می گیرد به نحوی که خوب ها وبدها از پیش مقدر هستند. در اینجا نقد، اساسا در جهت تخریب نظر دیگری است. (برای نمونه رجوع کنید به کتاب تهافت الفلاسفه نوشته ی امام ابوحامد الغزالی در سال ۴۷۶ خورشیدی/ ۱۰۹۵ میلادی که در رد آراء فیلسوفان پیش از خود است و نه نقد نظریات آنها). این نوع از نقد، برای اثبات مدعایش، به خودش ارجاع می دهد، اساس گفتگویش بر مونولوگ است و افق دید و جهان بینی اش در خود است، به این معنا که تصورِ جهان در وضعیتی غیر از کلیتِ وضع موجود برایش ممکن نیست. در این وضعیت، سوژه‌ی نقد، محدود به افراد و اصناف می ماند، به شکایت از روزگار بسنده می کند و دست آخر، پشت کردن به دنیای فانی و تنزه طلبی را توصیه می کند (برای نمونه می توان پند و اندرزهای اخلاقی سعدی را در کتاب گلستان بررسی کرد). در نقد سنتی، نگاه به علم ایستا و مَدرسی است و حوزه‌ی علوم نقلی را در برمی‌گیرد. (نیکفر، ۲۰۲۰)

در عصر جدید اما با نقد مدرن مواجه ایم، نقدی که درونمان (immanent) و جهانشمول است، خط قرمزی ندارد و در همه‌ی حوزه ها وارد می شود. هیچ امر مقدس، ثابت و از پیش مقدری ندارد، چنانچه مارکس و انگس در مانیفست حزب کمونیست در توصیف مرحله‌ی تاریخی بورژوازی می نویسند:

” هر آنچه استوار است و به گروههای ثابت اجتماعی برمی گردد، برباد می‌رود. هر آنچه مقدس است دنیوی می‌شود.” (مارکس و انگلس، ۲۳:۱۸۴۸)

در نتیجه‌ی این ثابت نبودنِ ارزشها، انسانِ نقاد مدرن، جایگاه نقد و توپولوژی ارزش ها را خود برای خود ]باز[تعریف می کند. سه محل جدل و نزاع اصلی اش عبارتند از نقد بهره‌کشی، نقد تبعیض و نقد خشونت. او در روش شناسی به نسبی گرایی و دقت علمی باور دارد: امری که در شرایط معین و به دلایل مشخص درست است، می تواند که در مکان و زمان دیگری، جورِ‌دیگری مورد قضاوت قرار بگیرد. این نقد، امر واقع را در برابر ادعاها می گذارد، ریشه ها را مورد بررسی قرار می دهد، محدودیت‌ها را شناسایی می کند و درست یا نادرست بودن یک ایده را، نه با نقل قول از دیگران یا سفسطه گری، که با استدلال دقیق، روشمند و غیرشخصی به اثبات می رساند. برای این کار معیارها و پایه‌ی کارش را شیوا و روشن توضیح می دهد تا حرف اش برای دیگران هم قابل بررسی و انتقاد باشد. در این جا، نقدِ نقد هم  رواست. از گفتگوی دوطرفه یا دیالوگ استقبال می شود، افق دید باز است و ناممکن ها تا ابد ناممکن انگاشته نمی‌شوند. (نیکفر، ۲۰۲۰) به طور خلاصه، برخلاف نقد پیشامدرن که اساسا سلبی است، نقد مدرن سویه‎ی ایجابی دارد و سودای باز کردن امکان های جدید دارد. مقایسه اجمالی نقد پیشامدرن و مدرن در جدول ضمیمه انتهای مقاله آورده شده است.

آیا می‌دانستید که می‌توانید در رویداد علمی پیش ‌رو شرکت کنید؟

نقد مدرن با این که در ابتدای روشنگری، از حوزه های ادبی و هنری می آغازد، به تدریج در قرن هیجدهم به حوزه‌ی فلسفه راه پیدا می کند. چنانکه ایمانوئل کانت، درعنوان و محتوای سه جلد از مهم ترین آثار فلسفی خود به نقد یا سنجش می پردازد: نقد عقل محض (Kritik der reinen Vernunft) در سال ۱۷۸۱  در باب معرفت شناسی و متافیزیک؛ نقد عقل عملی (Kritik der praktischen Vernunft) در سال ۱۷۸۸ در باب اخلاق؛ و نقد قوه‌ی حکم (Kritik der Urteilskraft) در سال ۱۷۹۰  در باب زیبایی شناسی. از قرن نوزدهم به بعد مفهوم نقد در همه‌ی حوزه‌ها وارد می شود. هگل در تفسیر عصر جدید، جامعه‌ی مدنی یا بورژوایی را سامان این اجتماع اعلام می کند و با روش فلسفیِ دیالکتیکی خود نشان می دهد که این جامعه دچار تضاد و شکافِ (Zerrissenheit) همه جانبه است. مبنای این تضاد، اقتصادی و حوزه ی تاثیرش، در سطح جامعه است. (هگل، ۱۸۲۱) این نقدِمدرن در ردِ نظر ارسطو به عنوان نماینده ی نظرات پیشامدرن درباره‌ی جایگاه اقتصاد است، ارسطو در کتابِ اولِ سیاست، اقتصاد (economy) را علم تدبیر منزل و در سطح خانواده و روابط فامیلی در جامعه‌ی آزادمردان آتنی می داند. (ارسطو، ۱۳۴۹)

نقد مباحث فلسفی هگل در کارهای شاگردان او و از جمله مارکس دنبال می شود. چنان که عنوان فرعی کتاب سرمایه، نقد اقتصادسیاسی است (Das Kapital. Kritik der politischen Oekonomie) که جلد اول آن در سال ۱۸۶۷ منتشر شد. ماکس وبر متفکر آلمانی (۱۹۲۰-۱۸۶۴) که از بنیانگذاران علم جامعه شناسی است در نقد جامعه مدرن؛ عقلانیت ابزاری، افسون زدایی و بوروکراتیزه شدن را معضلات این جامعه بر می شمرد. (ریتزر،۲۰۱۱) پتر واگنر متفکر معاصرآلمانی در کتاب مدرنیته به عنوان تفسیر و تجربه از سه نقد کلانِ مدرنیته در فاصله زمانی ۱۹۵۰-۱۸۵۰ نام می‌برد: نقد اقتصاد سیاسی مارکس، جامعه شناسی ماکس وبر؛ و نقد فلسفه و علم مدرن توسط نیچه،کیرکه گارد و بعدتر متفکران مکتب فرنکفورت یعنی هورکهایمر و آدورنو. (واگنر، ۲۰۰۸)

از سوی دیگر دانش مدرن، خود حاصل نقد بی‌رحمانه و پرسشگری بی طرفانه است. در جهان پیشامدرن، انسان دچار انواع پیش داوری هاست. این پیش داوری ها، اصولا ناسنجیده هستند، به این معنا که مورد نقد و پرسش‌گری قرار نگرفته اند و منشا آن ها جایی غیر از تجربه، مثل آسمان و لاهوت است. درنتیجه بسیاری از مفاهیم و پدیده ها بدیهی انگاشته می شوند. از سوی دیگر به دلیل سلطه‌ی نگاه مذهبی و دستگاه کلیسا در اروپا، پرسش از برخی مبانی نظری و اعتقادی حتی در ذهن هم روا نبود. برای گسترش اندیشه، باید در گام نخست، این پیش داوری ها را با نگرش عقلانی یا ناسوتیِ پای برزمین، مورد پرسش و نقد و سنجشگری ریشه ای قرار داد و با آن ها تعیین تکلیف کرد. فرانسیس بیکن فیلسوف و لرد انگلیسی (۱۶۲۶-۱۵۶۱) از پرچمداران نقد پیش داوری ها در عصر جدید است. او از پیش داوری ها با تعبیر بت یاد می کند، بت های مقدسی که مورد پرستش قرار می گیرند؛ جزمیات، دگم ها و آیاتی که باعث محدودیت دید می شوند. (راسل، ۱۳۹۰) مثال تاریخی برخورد این دو نگاه را می توان در دادگاه تفتیش عقاید علنی قرون وسطایی‌ای مشاهده کرد که برای گالیلئو گالیله در سال ۱۶۳۳ تشکیل شد. او پیشتر با سنجش و نقد علمی، نظریات ارسطویی موردِ تایید کلیسای رم را رد کرده بود و با تایید نظریات کوپرنیک کشیشِ ستاره شناس و ریاضی دان لهستانی-آلمانی، نشان داده بود که زمین به دور خورشید می چرخد. دستگاه جزم اندیش کلیسا که بر اساس ثوابت و مقدرات از پیش تعیین شده اداره می شد، گالیله را مجبور به توبه می کند.(همان)

پرسش های بنیادی اندیشه سیاسی در مواجهه با وضع موجود و وقتی که چیزی جور در نمی آید، عبارتند از: چرا چنین است؟ باید چنین باشد؟ می تواند جز این باشد؟ (نیکفر، ۲۰۲۰) پاسخ جهان پیشامدرن و رویکرد اندیشه انتقادی در عصرجدید به پرسش های اساسی فلسفه‌ی سیاسی در جدول زیر آورده شده است.

پرسش های بنیادین فلسفه سیاسی و دو رویکرد پیشامدرن و مدرن به آنها

در حوزه ی اندیشه ی سیاسی، برای اولین بار در عصر جدید، توماس هابس متفکر انگلیسی به این پرسش می پردازد که چرا چنین است؟ پیش از او جنگ و خشونت را اموری طبیعی می پنداشتند. او که تجربه ی نابسامانی های ناشی از جنگ های سی ساله ی دهقانی در اروپا را زیسته است، ایده ی تاسیس را پی می گیرد و در پاسخ به این وضعیت نابسامان سیاسی، در کتاب لویاتان، قدرت را با اراده ی مشترک تمامی انسان های جامعه به غولی زمینی که از دریای طوفان زده ی عدم امنیت سر بر می آورد، تفویض می کند. این غول که انسان آن را می سازد و بر اساس یک قرارداد شکل می گیرد، وظیفه اش تامین امنیت و جلوگیری از هرج و مرج و جنگ داخلی است. (هابس، ۱۶۵۱)

در ایران عصر پیشامدرن، نقد در حوزه های ادبی و شعر وجود داشته است، اما به قضاوت درباره‌ی افراد و ردیه نویسی  محدود بوده است. اندیشه سیاسی جدید با حیرت و پرسش آغاز می شود. در دیدگاه عباس میرزا ولیعهد فتحعلیشاه در پس شکست‌های ایران در جنگ با روسها، این هر دو مشهود است آن جا که با استیصال از سفیر ناپلئون درباره‌ی علل عقب ماندگی ایران و شرق سوال می کند. (نجمی، ۱۳۷۴)

در عصر مشروطیت، میرزا فتحعلی آخوندزاده برای اولین بار مفهوم قرتیکا یا کرتیکا (critique) را در سپهر اندیشه‌ی ایرانی وارد می کند که به سرزنش، عیب گیری و استهزا تن می زند و به سمت تقدس زدایی می رود. از جمله درکتاب مکتوبات، جهالت مومنین و ایرانیان مسلمان را شدیدا مورد انتقاد قرار می دهد:

“مگر هنوز وقت آن نرسیده است که از خواب غفلت بیدار شوید و بدانید اگر در کائنات خدایی هست، بی شک این خدا نیست که منصب جاکشیِ محمدنام، یک نفر عرب را قبول کرده به او بفرماید که از خدا نترس، بگیر زنِ زید را! از او بهره یاب! من در پشت سرت ایستاده ام!…خدایی که شما می گویید، خدای مصنوعی و مظنونی خیال شماست.” (آخوندزاده، ۱۲۴۴ خ:۴۲)

اندیشه انتقادی

این مفهوم در علوم اجتماعی و انسانی در سه معنا به کار برده می شود:

اول- حیرت گری، پرسش گری و پیگیری در پرسشگری.

ارسطو در کتاب یکم (آلفای بزرگ) حیرت و شگفتی را آغازگاه فلسفه برمیشمرد. این حیرت پرسش ایجاد می کند. شک و پرسش موتور محرکه علم هستند. علم و فلسفه راستین از شک و پرسش بهره مند می شوند و بنابر این، آن را روا می دارند. (نیکفر، ۲۰۲۰) این نقد به فضای آزاد نیاز دارد، آزادی ای که برای اولین بار در دولت شهرآتن در یونان باستان برای مردان آزاد فراهم بود. آگورا یا میدان مرکزی شهر، به محل تبادل نظر و مباحثات فکری تبدیل شده بود. از این رهگذر دوستداران حقیقت (فیلسوفان) که از جمله در آکادمی افلاطون گرد آمده بودند، شکوفایی فکری و فرهنگیِ آن دوره را رقم زدند. (کاپلستون، ۱۳۸۰) از جمله میراث ماندگار این دوران شش رساله از تالیفات ارسطو در منطق است که بعدها زیر عنوان ارگانونِ ارسطو گردآوری شد که می توان آن ها را در سه بخشِ منطق (مفاهیم و استدلال ها)، توپولوژی و نقد سفسطه گری دسته بندی کرد. (نیکفر،2020)

در دوران جدید هم، از پس جهالت و خمودگی فکری قرون وسطی در ابتدای روشنگری رنه دکارت متفکر فرانسوی، پایه ی معرفت شناختی خود از جهان را بر پرسشگری و شک در همه چیز قرار داد، او شکاکیت فلسفی و پرسش گری انتقادی خود را به پایه ای ترین اصول موضوعه و مفاهیم قراردادیِ پذیرفته شده‌ی پیشین بسط داد تا به این جا رسید که نتوانست در اصل شک کردن و فکر کردن خودش شک کند: می اندیشم پس هستم(cogito, ergo sum به لاتین). (دکارت، ۱۶۳۷) در ادامه ی این سنت فکری، کانت در مقاله‌ی در پاسخ به پرسش: روشنگری چيست؟ انسان را به خروج از صغارتی که خود بر خویشتن تحمیل کرده است و به بکارگیری فهم خویش فرا می خواند:

“Sapere Aude ، در به کارگیری فهم خود شهامت داشته باش.” (کانت، ۴۸۱:۱۷۸۴)

دوم- اندیشه یا تفکر انتقادی به رویکرد فلسفی سیاسی متفکران موسسه پژوهش های اجتماعی(Institut für Sozialforschung) هم اطلاق می شود که در سال ۱۹۲۳ در شهر فرانکفورت آلمان توسط فلیکس وایل، ماکس هورکهایمر و برخی متفکران همسو با ایشان پایه ریزی شد. پی ریزی این موسسه را می توان به مثابه‌ی پاسخی به شرایط ویژه ناشی از انقلاب بلشویکی در روسیه ۱۹۱۷ در شرق و درمقابل، شکست انقلاب های اروپای مرکزی و به ویژه آلمان دانست. این متفکران به دنبال راهی برای نقد و تفسیر مجدد فلسفی و نوهگلی از مارکسیسم در جوامع پیشرفته سرمایه داری بودند. همچنین به دنبال ارائه دیدگاهی انتقادی در برابر دولت و جامعه‌ی شوروی بودند. (باتومور، ۱۳۷۵) از جمله نظریه پردازان اصلی این جریان فکری در دهه های ۱۹۳۰ تا ۱۹۶۰ که بعدها به نام مکتب فرانکفورت شهرت یافت، هورکهایمر و تئودور آدورنو بودند که ده سال پس از گریز اجباری از آلمان نازی در سال ۱۹۳۴ به آمریکا، اثر کلاسیک خود به نام دیالکتیک روشنگری را منتشر کردند. آن دو در این کتاب بر روی گزنده ترین پرسشِ پیش روی هر روشنفکرآلمانی در آن سالها انگشت گذاشتند که چطور در قله بارز فرهنگ روشنگری در قرن بیستم، ناسیونال سوسیالیسم به عنوان وحشی ترین جنبش اجتماعی پدیدار شد. آن ها پاسخ این سوال را در خود-نفی کنندگی ای (دیالکتیک) که در ذات روشنگری وجود داشت، جستجو کردند. (کهون، ۱۳۹۱)  هورکهایمر پیش از کتاب بالا، در سال ۱۹۳۷ مقاله‌ی نظریه‌ی سنتی و انتقادی (Traditionelle und kritische Theorie) را منتشر کرده بود که به تعبیر باتومور می توان آن را به عنوان سند پی ریزی و منشور مکتب فرانکفورت به حساب آورد. منظور هورکهایمر از  نظریه سنتی، “نگرش ضمنی یا صریحِ علوم طبیعی مدرن است که در فلسفه مدرن هم به صورت پوزیتیویسم (اثبات گرایی)/ امپریسم (تجربه گرایی) بیان گشته است و نگران تسری این نوع برداشت از نظریه به علوم انسانی و اجتماعی است.” (همان، ص ۱۹) چرا که نتیجه این برداشت اثبات گرایانه از انسان و جامعه؛ گیر افتادن در محدوده‌ی تنگ “قوانین علمیِ” ثابت شده و جهانشمول-نظیر قوانین ثابت فیزیک- برای جامعه است که از آن ها گریزی نخواهد بود. این امر به تثبیت وضع موجود خواهد انجامید و در نتیجه به نفع سلطه، و بهره کشی  گروهی از انسان ها از انسان های دیگر تمام خواهد شد.

سوم- و بالاخره، تفکر انتقادی به عنوان نوعی ابزار (ارگانون) برای سنجشگری هم شناخته می شود. تفکر انتقادی به این معنا، منطقِ کاربردی و تکنیکی است که قصد روشنگری دارد، در نتیجه با مفاهیم روشن و دقیق کار می کند. در این تعریف، مفهومی روشن است که یا به یک تجربه روشن برگردد یا از طریق مجموعه ای از مفاهیم روشن دیگر تعریف پذیر باشد. (نیکفر، ۲۰۲۰) همچنین به تجربه ها نیز انقادی نگاه می شود و برای نقد از گزاره های روشن استفاده می شود. در این جا بایستی از القاهای کلی و غیرعلمی برحذر بود، استدلال و انواع آن را شناخت و استدلال صحیح را از مغالطه ها و دام های استدلالی و سفسطه گری تشخیص داد. لارن استارکی در کتاب ورزیدگی در تفکر انتقادی ضمن ارائه روش های کاربردی، با مثال های روشن و شفاف موارد بالا را تشریح کرده است. (استارکی، ۱۳۹۰)

همچنین برای مطالعه یک متن می توان آن را از دو منظر درونی و بیرونی مورد نقد قرار داد. انتقاد درونی یا نگاه از درون به متن، ناظر به فهمِ خودِ متن، متناسب با نظر نویسنده است. تلاش برای فهم متن و بازسازی استدلال های نویسنده است، در حالی که پس از مرحله ی فهم و انتقاد درونی، می توان متن را از موضع بیرونی هم مورد نقد قرار داد. در این جا، هدف فهمِ موقعیت و موضع (توپوس) متن و حتی نویسنده است: روح زمانه از این طریق، در متن قابل بازشناسی است.

 

جمع بندی

نقد و انتقاد همواره در طول تاریخِ اندیشه به صورت سلبی وجود داشته اند. سویه ای ایجابی نقد، پدیده ای است که همزمان با بسیاری پدیده های جدید دیگر، برای اولین بار در دوران محوریِ عصر مدرن پدیدار می شود. نقدی که مرز، محدوده، مقدرات و مقدسات نمی شناسد. تیز، برنده، بی احساس و بی رحم، اما در عین حال منصف و مستند به استدلال روشمند و قابل تشریح است. این نقد در پیوند با پرسش گری صحیح، موتور محرک علم و فلسفه است. چنانچه خودِ علوم و فلسفه‌ی مدرن را هم به چالش و نقد می کشد. این روش اندیشیدن را می توان تفکر انتقادی نامید. تفکر انتقادی همچنین، به جریان فکری و فلسفی مکتب فرانکفورت در قرن بیستم اطلاق می شود. و بالاخره به عنوان منطقِ کاربردی می تواند به عنوان ابزاری برای تفکیکِ استدلال های صحیح از دام های استدلالی، به کار رود.  با این حال مجهز بودن به اندیشه ی انتقادی الزاما به معنای امکان پیشبرد منطقیِ بحث با حریف نیست، به ویژه آن جا که با طرف مقابل اختلاف ایدئولوژیک وجود دارد. در این حالت، می توان با مشخص کردن و شفاف سازی جایگاه های جدل و نزاع، از تحریف واقعیت یا توجیه آن جلوگیری کرد. این جایگاه ها، همان ارزش های مدرن هستند: نفی بهره کشی، نفی تبعیض و نفی خشونت. این رویکرد، با وجود تمام تلاطم های فکری و سیاسی و اجتماعی دو قرن گذشته، بازگشتِ دوباره به ایده‌ی تاسیس است. بازگشت به این که نقطه که، پس از ادراکِ این که چیزی جور درنمی‌آید، و پرسشگری درباره‌ی این که، چرا چنین است؛ چنین نتیجه گیری کرد که می تواند جز این هم باشد. این که می توان کاری کرد و باید هم کاری کرد. تجربه مواجهه با ویروسِ فراگیرِکرونا در جهان در کنار دیگر نابسامانی های پیشین به طور عام، و تجربه‌ی نابسامان سیاسی اجتماعی ایران به طور خاص، ضرورت و اهمیت ایده‌ی تاسیس را در عصر حاضر به خوبی نشان می دهد.

 

منابع

آخوند زاده، میرزا فتحعلی. ۱۲۴۴. مکتوبات، نامه های کمال الدوله به شاهزاده جمال الدوله. ۱۳۶۴ خ. خارج کشور: انتشارات مرد امروز.

ارسطو. سیاست. ترجمه ی حمید عنایت. ۱۳۴۹. تهران: شرکت سهامی کتابهای جیبی. کتاب اول، ص ۷.

استارکی، لارن. ورزیدگی در تفکر انتقادی. ترجمه حمید پرنیان. ۱۳۹۰. انتشارات زمانه.

      (دسترسی در ۳ ژوئن ۲۰۲۰) https://www.radiozamaneh.com/25522

دکارت، رنه. ۱۶۳۷. گفتار در روش (ضمیمه‌ی کتاب سیرحکمت در اروپا). محمدعلی فروغی. ۱۳۸۸. تهران: انتشارات نیلوفر. ص ۶۲۵

راسل، برتراند. تاریخ فلسفه غرب. ترجمه نجف دریابندری. ۱۳۹۰. تهران: کتاب پرواز. ص ۷۰۵ و ۷۱۷-۷۱۶.

ریتزر، جورج. ۲۰۱۱. نظریه ی جامعه شناسی. ترجمه هوشنگ نایبی. ۱۳۹۳. تهران: نشر نی.

کاپلستون، فردریک چارلز. تاریخ فلسفه، جلدیکم: یونان و روم. ترجمه ی سید جلال الدین مجتبوی. ۱۳۸۰. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی. صص ۳۰۴-۳۰۱

کهون، لارنس. از مدرنیسم تا پست مدرنیسم. ویراستار ترجمه: عبدالکریم رشیدیان. ۱۳۹۱. تهران: نشرنی. ص ۱۴۳.

نجمی، ناصر. ۱۳۷۴. عباس میرزا. تهران: انتشارات علمی. صص ۱۹۴-۱۹۳.

نیکفر، محمدرضا. ۲۰۲۰. درسگفتارهای اندیشه انتقادی. دانشگاه ایران آکامیا.

هابس، توماس. ۱۶۵۱. لویاتان. ترجمه حسین بشیریه. ۱۳۸۹. تهران: نشر نی. ص ۱۹۲.

هگل، گئورگ ویلهلم فریدریش. ۱۸۲۱. عناصر فلسفه ی حق. ترجمه ی مهبد ایرانی طلب. ۱۳۷۸. تهران: نشر قطره. بند ۱۸۹ و ۱۹۴.

یاسپرس، کارل. ۱۹۴۹. آغاز و انجام تاریخ. ترجمه محمد حسن لطفی تبریزی. ۱۳۷۳. تهران: انتشارات خوارزمی.

Kant, Immanuel. 1874. Beantwortung der Frage: Was ist Aufklärung? Berlinische Monatsschrift. S. 481.

Wagner, Peter. 2008. Modernity as Experience and Interpretation. A New Sociology of Modernity. Cambridge: Polity Press.

به دوستان خود بگویید!
Share
می‌خواهید با ما در ارتباط باشید؟

نظر شما

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید