آخرین مقاله‌ها

نظریه کوییر؛ منفصل ساختن روان‌شناسی انتقادی

نویسندگان: میگل روسلو پنازولا و ترزا کابرویا اوباچ - برگردان: امانوئل شکریان منتشر شده در: نشریه شماره ۷ ایران آکادمیا، بهار ۱۴۰۰، صفحه...

زنانگی میهن پرستانه: فرهنگ ایران مدرن ۱۳۲۰ – ۱۲۸۰

 

زنانگی میهن‌پرستانه: فرهنگ ایران مدرن ۱۳۲۰ ۱۲۸۰ [1] [2]

روزنامه نگاری ایرانی در سال ۱۲۸۹ خورشیدی اذعان کرد: «در ایران زنان از حیوانات کشورهای دیگر هم کم ارزش­ترند. اگرچه امتیازات متنوعی از طریق قوانین اسلامی یا شریعت به آنها اعطا شده با این وجود آنها حتی از حقوق اولیه انسانی (حقوق بشر) در جامعه محرومند».[3] این نویسنده اولین مشاهدگری نبود که شرایط سخت زنان در اواخر قرن نوزده را تصدیق می­کرد. مطئناً زنان ایرانی در آن دوران فاقد بسیاری از حقوق اولیه سیاسی و اجتماعی بودند. حتی با وجود زنان پیشگامی که در انقلاب مشروطه پیشرو بودند، از ناکامی زنان در برخورداری از حقوق سیاسی در جامعه و حکومت پس از پیروزی مشروطه، بسیار نوشته شده است.[4] اما آغاز روایت زنان با چنین توصیفی یک نکته اساسی را از نادیده می­گیرد، اینکه نقد فمنیسم ایرانی باید مستلزم تحلیلی از پیشرفت تدریجی فعالیت اجتماعی باشد، همچنان که مستلزم ارزیابی سطح مباحث و مشارکت عمومی­ است که برخی از محافل سیاسی را  برای آنان قابل دسترس کرد، موجب توجه و بهبود سلامت عمومی و افزایش فرصتهای تحصیل برای زنان مدرن ایرانی شد.

گرچه مبارزان دوران مشروطه و پهلوی توانایی زنان در فراروی آنان از محیط خانه و خانواده را محدود کردند – معمولا دولت راه­ها و زمینه­ها را محدود می­کرد- اما همان تجربه مشارکت، به زنان برای جنگیدن در به دست آوردن احترام برای موقعیتشان به عنوان محصل، مشارکت کنندگان جامعه مدنی، پرچمداران میهن­پرستی و مدرنیته و سرانجام به عنوان  مادران و همسران، جسارت داد، تا فعالیتهایی را رقم بزنند که به جابجایی آرمان “مادرانگی میهن­پرستانه ” به “زنانگی میهن­پرستانه” کمک کرد. زنانی که نمی­خواستند تنها مدیر توانمند خانه باشند، بلکه می­خواستند توانایی آنان در نیروی کار، ورزش، معلمی، پرستاری و کارمند دولت بودن نیز دیده شود.[5]هم­زمان این آرمان زنانه، زنانگی­ای بود که در این دوران با گفتمان ناسیونالیستی رسمی دولت سکولار در ایران پیوند نزدیکی داشت. دیگر تعاریف از زنانگی، به ویژه آن تعاریفی که با فرهنگ غنی مذهبی آن دوران پیوند داشت، به سکوت واداشته شده بود. با این همه، جنبش زنان سکولار ایران در اوایل قرن بیستم میراثی از کنشگری، اصلاحات نهادی و ایدئولوژی فرهنگی بارور شده از تاریخنگاری و دین سیاسی معاصر در کشور، از خود به جای گذاشت.

یک ملاحظه مهمِ مطالعه­ی جنبش زنان در ایران شامل گستره زنانی است که با آرمان خانه­داری متناسب با مقصود دولت از ناسیونالیسم، موافق و همراه شدند. اینجا تحلیل ماری پووی[6] از زنان ویکتوریایی می­تواند پیشنهاد مفیدی بر تشبیه موقعیت زنان ایران باشد. براساس استدلال پووی: یکی از مهمترین مباحث میان فمنیست­های معاصر راه­هایی است که زنان در ساخت یا کاربرد آرمان خانه­داری سهیم می­شوند و در سرکوب خود نقش بازی می­کنند. به نظر من این رویکرد می­­تواند به خوبی در بررسی جنبش زنان ایران به کار آید. تحلیلِ پدیدار شدن مجراهای قدرت دولت، نقش زنان در تقویت خانه­داری به عنوان مسئولیتی زنانه را روشن می­کند، اما این را هم روشن می­کند که چطور آنان توانستند در بستر آن فرهنگ غالب ناسیونالیستی که توقعِ ایدئولوژیک برعهده گرفتن نقش خانه­داری را بر دوش زنان می­دانست، مناسب با توانایی­ها و استعدادهایشان مشاغل دیگری را هم به دست بیاورند. چنین نگاه انتقادی سیر تکاملی نقش زنان ایرانی را تشخیص می­دهد و نشانه­های گذار میان فمنیسم سالهای انقلاب مشروطه و سالهای آغازین پهلوی را متمایز می­کند (۱۹۴۱- ۱۹۲۶)۱۳۲۰ – ۱۳۰۴.

به منظوردنبال کردن این خط استدلال، من دو درون مایه را درجنبش آغازین زنان ایران پی­خواهم گرفت: آموزش و حجاب. این دو حوزه که در تاریخنگاری ایران بسیار غنی مستندنگاری شده­اند، دیدگاه منحصر به فردی در سیرتکاملی دغدغه­های عرصه عمومی وخصوصی زنان درایران مدرن را فراهم می­کنند. مساله زنان و آموزش و بحث کشف حجاب در ایران همچنان یک گفتمان جدال برانگیز در تاریخنگاری و مطالعات اسلامی مدرن باقی مانده است. بهرحال در این مقاله لازم دیده شد که مطالعه جنبش زنان ایران را به عنوان بخشی از فرهنگ ناسیونالیستی سکولار غالب در اوایل قرن بیستم مورد بحث قرار دهد. این مقاله نمی­خواهد بگوید که جنبش زنان ایران نیروی حرکت یا هویت خاص خود را به دست نیاورده بود، بلکه تلاش می­کند نقش ناسیونالیسم را به عنوان یک پدیده اجتماعی معاصر که تاثیر عمیقی بر سیر آن در ایران معاصر داشته را بفهمد. برای مثال در سال ۱۲۸۶ روزنامه مشهور ایرانی حبل­المتین که به طورقابل ملاحظه­ای به گفتمان اندیشه ناسیونالیستی ایران شکل داد، ناسیونالیسم را یک وظیفه ضروری و حتی فراتر از تعهد  هر کس به زندگی، دارایی و خانواده اعلام کرد. در روزنامه حبل­المتین تاکید می­شد: همسر و فرزندان شما تنها وقتی خوشبختند که وطن و اسلام پایمال نشده باشد.[7] به نظر می­رسد در این گفتمان، به طور برجسته و روشن ناسیونالیسم جایگزین تعلقات خویشاوندی دانسته شد، آن هم درجامعه­ای که خانواده به عنوان بخش اساسی هویت دهی مورد توجه بود. موضوع وطن­پرستی درگفتمان سیاسی ایرانیان و به همان اندازه در فمنیسم بعد از انقلاب مشروطه نفوذ پیدا کرده بود. بنابراین در بررسی خیزش زنان ایران باید به پس زمینه اندیشه ناسیونالیسم توجه شود. برای مثال معنادار است که زنان، چاپ اولین روزنامه­های زنانه ایرانی را بعد از ایجاد پارلمان در ۱۲۸۵ آغاز کردند و نوشتن از اقدامات قانون اساسی را به دلیل ضرورتی ملی دنبال کردند.[8] من معتقدم، تاثیر ناسیونالیسم بر جنبش زنان را که اغلب با موضعِ رسمی سکولاریستی دولت پهلوی مطابقت داشت و در سایر پروژه­های آموزشی _ فرهنگی رخ می­نمود، در برخی از مطالعات اخیر دست­کم گرفته شده است.

اکنون پیش از ادامه بحث تعریفی از مفهوم پرمناقشه فمنیسم را لازم می­دانم. من تعریف باز زیبا میرحسینی از فمنیسم را ترجیح می­دهم و این تعریف را در بررسی و تحلیل فعالیتهای زنان ایرانی در دهه­ی اول قرن بیست مفید می­دانم بر اساس این تعریف:”فمنیسم دغدغه عمومی درباره زنان؛ آگاهی از رنج تبعیض علیه زنان در کار، خانه و جامعه به دلیل جنسیتشان و فعالیت هدفمند در بهبود زندگی­ و تغییر در موقعیتشان است.” [9] در ایران بعضی از این دغدغه­ها  مثل آموزش در اواخر قرن نوزدهم با صدای بلند از طرف زنان مطرح شد و در دوران حکومت رضا شاه بر آن پافشاری شد ۱۳۰۴-۱۳۲۰ و برخی مسایل دیگر تغییر کرد- به ویژه مساله حجاب. در این مقاله تلاش می‌شود در کنار شرح وقایع تاریخی، تداوم این تلاشها و گسستگی فرهنگ ایران از اندیشه فمینسم که در اوایل قرن بیستم با آن مواجه بود را توضیح دهد.

آموزش زنان همچون پروژه­ای ملی­‌گرایانه

آیا می‌دانستید که می‌توانید در رویداد علمی پیش ‌رو شرکت کنید؟

در سال ۱۲۹۰ اولین روزنامه­‌ای که توسط یک زن و برای زنان نوشته و منتشر شد. روزنامه دانش به معنای “کسب علم”  بر آن بود به زنان بیشتر در خصوص نقش­های­شان در حیطه­ کارخانگی آموزش دهد. ماموریت این روزنامه ترویج این دانش بود و درباره وضعیت نوینی بحث می­کرد که زنان در پی انقلاب مشروطه ۱۲۸۶ در حوزه عمومی کسب کرده بودند. اما این دانش، بر محور خانه­داری بود و آنچه به زنان انتقال داده می­شد تنها بر همان متمرکز بود. نگاهی کوتاه بر موضوعات مطالب مورد توجه دانش نشان می­دهد علی­رغم آگاهی سیاسی که پس از انقلاب مشروطه و ایجاد اولین پارلمان ایران حاصل شد و زنان ایران را هم دربرگرفت، گفتمان غالب اوایل قرن بیستم درباره نقش زنان، دغدغه­های مربوط به مدیریت خانه و خانواده بود و تنها شامل فرزندپروری، بهداشت و ازدواج می­شد. البته روزنامه دانش سوادآموزی زنان را واجب می­دانست و شکل­گیری آموزش رسمی در مدرسه به زنان را به عنوان یک اولویت، حتی ضرورت و راهی برای ترقی اجتماعی آنان و نیز پیشرفت جامعه مهم می­شمرد. تا جایی که دکتر کحال سردبیر دانش برای جذب خوانندگان، توصیه کرد: “برای زنانی که خواندن نمی­دانند، روزنامه خوانده شود. مرد خانه هفته­ای یکبار روزنامه را برای آنها بخواند، تا این زنان نیز از امتیازات خواندن روزنامه محروم نباشند و شاید همین بتواند در آن­ها اشتیاق سوادآموزی ایجاد کند و بخواهند خواندن و نوشتن بیاموزند.”[10] در این دوران کار زنان هم مورد تایید بود و اهمیت کار به عنوان راهی برای ترقی جامعه پیگیری می­شد. [11]

حتی روزنامه­هایی که با محتوای خاص جنسیتی منتشر نمی­شدند، نقش مهمی در ترویج آموزش زنان داشتند. اگرچه این آموزش­ها یا تنها بر نقش زنان در سپهر خانگی تاکید داشت یا به اولیتهای ملی­گرایانه پیوند داده می­شد. برای مثال در سال  ۱۲۹۱ مجله­ای در رشت به نام آموزگار منتشر شد و در حالی که بسیاری از زنان و مردان ازدواج را به عنوان سرآغاز بدبختی خود می­دانستند، بر آموزش زنان در بهبود روابط زناشویی تاکید می­کرد.[12] به عبارت دیگر از منظر این روزنامه، آموزش زنان می­توانست منبعی برای آسایش پسران باشد و با نقل قولی با این مضمون از پیامبر که زنان نادان و احمق نمی­توانند مسئول مراقبت از کودک باشند، تحصیل زنان را به سنت پیامبر نسبت می­داد. بنابراین در حالی که در این دوران اکتساب دانش به خودی خود یک اشتیاق ارزشمند بود، اما آنچه درباره زنان اهمیت داشت دستیابی به آموزش اولیه در جهت یادگیری اخلاق و زندگی بود. به عبارت دیگر هدف از آموزش زنان تربیت مادران و همسران بهتر بود و تاکید در ضرورت آموزش و پرورش زنان تنها در راستای القای مهارت­های اجتماعی برای مادری بود. در سال ۱۲۹۲ شکوفه یکی دیگر از مجلات زنان زیر نظر مریم مزین السلطنه از فعالان انجمن آموزش زنان منتشر شد. در این روزنامه نیز مساله خانه­داری زنان در نقش مادری، همسری و دختری به دقت و جزییات شرح داده می­شد. این مجله بر موضوعاتی چون بارداری، روابط زناشویی و به ویژه بر مادری میهن­پرستانه دست گذاشت _  مادری­ که متعهد به خانواده­ایست که با آرمان­های ملی هویت می­یابد. خواه این آرمانها در حمایت از کالاهای ملی یا گسترش احساسات عشق به میهن باشد(حب وطن).[13] شکوفه، مادری میهن­پرستانه را هم موقعیتی معتبر و هم یک ضرورت برای زنان مدرن ایرانی ساخت. اما مادری میهن­پرستانه دقیقا چه بود؟ و چه تفاوتی با الگوهای نقشی اولیه زنان در خانه­داری داشت؟ پیش از هر چیز زنان و مردان روزنامه­نگار مادران میهن­پرست را زنان آگاهی می­دانستند که تلاش می­کنند بهداشت و نظافت را در سپهر خانگی بهبود دهند. به ویژه حفظ بهداشت دوران بارداری و کودکی از دغدغه­های آنها بود.[14] به دلیل شیوع بیماری­های اپیدمیک و نرخ بالای مرگ و میر کودکان در آن دوران، آموزش و به طور خاص آموزش بهداشت کلمه کلیدی مفهوم مادری­ میهن­پرستانه بود. با این فرض که بدون کودکان و خانواده سالم، ایران نمی­تواند به عنوان ملتی از وطن­پرستان وظیفه­شناس پیشرفت کند. برای مثال در سال ۱۲۷۶ میرزا حسین خان ذکاءالملک گزارش داد که در دو سال گذشته کودکان زیادی به دلیل بیماری­های همه­گیری مثل سرخک، آبله و مخملک مردند.[15] همچنین در سال ۱۲۷۷ بخشی از کاهش جمعیت در ایران (نقصان نفوس) به نادانی و رفتارهای غیر بهداشتی ماماها نسبت داده شد، مساله­ای که بحران مرگ و میر کودکان را تشدید می­کرد.[16] به خاطر شیوع اپیدمی­های تهدید آمیز برای زندگی، آموزش بهداشت در آموزش و پرورش زنان و در گفتمان ایدئولوژی مادری میهن­پرستانه به امری مهم بدل شد.

مادری میهن‌­پرستانه به نوبه خود دری به روی زنان برای جامعه‌­پذیری سیاسی­‌شان گشود. همانگونه که لیندا کربر در مطالعه­‌اش بر زنان جمهوری­خواه در آمریکا استدلال کرد، ایده­ به رسمیت شناختن مادر در ایجاد کارکرد سیاسی، نشان دهنده شناخت خانواده به عنوان بخش پایه­ای نظام سیاسی جامعه است و اینکه این الگو از اقتدار خانواده، بر فرهنگ سیاسی عمومی هم تاثیرگذار است.[17] بنابراین در اندیشه فمینیستی و سیاسی ایران روابط خانواده یک عنصر گفتمانی شد. اگرچه مفهوم مادری میهن­پرستانه خانه­داری را سیاسی کرد تا متناسب انتظارات و الویتهای دولت از کارکرد آن باشد اما همچنین موجب توانمندی زنان ایرانی شد تا به خود نه فقط به عنوان مشارکت کنندگان در قلمرو خانه که به عنوان مشارکت کنندگان جامعه مدنی توجه کنند.[18] آنگونه که مادری میهن­پرستانه در این روزنامه­ها تفسیر شد، توانمندی زنان در سایر حوزه­ها به ویژه آموزش را تصدیق می­کند. گسترش مدارس برای زنان و مردان در سالهای منتهی به جنگ جهانی اول، نشان داد اعتقاد به آموزش به معنای خودتوانمندسازی و پیشرفت ملی است. این فرهنگ پیشرفت نه فقط برای مردان که به همان اندازه برای زنان هم تبلیغ می­شد.[19]

بنیاد ساده مجلات زنان، با وجود تاکید بر خانه­داری برای خودش انقلابی بود. این نکته نادیده گرفته نشده است که اخیراً در جمهوری اسلامی هم اجازه بازنشر بسیاری از موضوعات این مجلات داده شد. درحالی که آموزش و سوادآموزی زنان بهبود پیدا می­کرد، این مجلات فرهنگی از خانه­داری هم برمی­ساختند و اینکار را با این نیت انجام می­دادند که به فعالیتهای سپهر خانگی زنان مثل مادری و ازدواج که زمانی طولانی بخش طبیعی زندگی زنان بود، اهمیتی با معنای تازه ببخشند. به عنوان مثال آنها مادری را یک غریزه ساده ذاتی نمی­دیدند. بسیاری از شمارگان شکوفه به بهداشت کودکان، شیردهی، روابط خانوادگی اختصاص داشت که این وظایف را نیازمند به برنامه­ریزی، دوراندیشی و گاهی دانش خاص توصیف می­­کرد. شکوفه در یکی از ستون­های خود یاداشتی با عنوان” خدمات زنان از مردان کمتر نیست بلکه بیشتر است” منتشر کرد که در آن تاکید شد، بدون مادری میهن­پرستانه پیشرفت اجتماعی محدود خواهد بود. در این یاداشت اشاره شده بود که اولین مدرسه کودک، دامن مادر است و حتی بزرگترین فیلسوفان و مخترعان تا ۱۲ سالگی در دامن مادر پرورش می­یابند. بنابراین مراقبت­های ضروری و آموزش­های اولیه مادر است که بزرگترین متفکران را برای برجسته شدن در ریاضیات و علوم دیگر آماده می­کند.[20]هرچند سرانجام در جریان بحث بر سر سوادآموزی، اشتیاق زنان به کار  یا برابری، به مخدوش شدن مرزهای نقش خانه­داری کمک کردند. باید توجه داشت که در این گفتمان ناسیونالیستی، میهن­پرستان مرد که تعلقات خانوادگی داشتند، میهن­پرستی­شان را با خدمات رسمی به دولت و فدا کردن زندگی­شان برای سرزمینشان ادا می­کردند. برای مثال در یکی از دروس کتاب تعلیمات مدنی سال ۱۲۹۲ که احتمالا در مدارس پسرانه درس داده می­شد، درس جالبی بود درباره وطن و خانواده که وظایف یک فرد در برابر کشورش را کار در جهت پیشرفت کشور و آمادگی­اش برای دفاع و مراقبت از سرزمینش حتی با فدا کردن جانش برمی­شمرد و همچنین مسئولیتشان به عنوان شوهر را هم فراهم کردن راحتی و امکانات درمان و خوشبختی برای همسر برشمرد.[21] نشریه حبل­المتین حتی پا را فراتر می­گذارد و تاکید می­کند که تعلقات مدنی مردان فراتر از تعلقات خانوادگیشان است.

باوجود تاکیدات اجتماعی و سیاسی بر جایگاه مادری میهن­پرستانه، فعالیت­ سیاسی زنان محدودیت­های خود را داشت. در آغاز قرن بیستم آنان از امتیاز حق رای محروم بودند. باوجود آنکه روشنفکران در مجموع، از هدف زنان بعد از انقلاب مشروطه و جنگ جهانی اول حمایت کردند اما اغلب توانمندی سیاسی زنان را تایید نمی­کردند. به طور مثال ملک الشعرای بهار موقعیت زنان در قرن بیستم را بازتابنده جهان متمدن می­دانست و فقدان جایگاه مناسب زنان ایرانی را عقب ماندگی این سرزمین می­شمرد. گفتمانی از این دست در میان روشنفکران قرن بیست پدیده­ای نوین نبود. با وجود آن­که ریشه پیدایش آن به گفتمان اصلاح­طلبانه ادیبان قاجار در قرن نوزدهم منتسب بود.[22] اما تحولات سرنوشت ساز در زمانی دیگر، لحظه­­­­ی تاریخی مناسب در توجه به اهمیت این مباحث را فراهم کرد. درست یک سال پیش از سخنان ملک الشعرا، رضاخان و سیدضیاءالدین طباطبایی کودتایی ترتیب دادند که مقدمه اتمام رژیم قاجار بود. علاوه­ بر آن کشور در حال بازسازی خود از رنج­های پس از جنگ جهانی اول بود. رنج­هایی که مانعی برای تلاش­ها در بهبود آموزش عمومی هم برای زنان و هم برای مردان بود. مقاله ملک شعرای بهار تاکید داشت که مشکلات ایران ریشه در بی­­سوادی و جهل زنانش دارد که در گذشته فرصت­های مهمی از آنان دریغ شده بود و هرکجا زنان در مسئولیت­های اجتماعی مشارکت داشته­اند نظم و ثبات در جامعه مشاهده شد.[23]او همچنین در مقاله­اش همکاری­ها و مشارکت­های موثر زنان در طول زمان و به ویژه موفقیت آنان در غلبه بر تبعیضاتی که به توانایی­های علی­الظاهر فرومایه آنان روا شد را ستود. ملک­الشعرا در این نوشتار با نگاهی خوشبینانه چنین نتیجه­گیری می­کند که قرن بیستم قرن زن است.[24]

دیگر نویسندگان نیز به همین اندازه نسبت به پیشرفت زنان توجه نشان می­دادند، اگرچه آنها فرهنگ نقش خانه­داری را در بحث آموزش زنان ماندگار کردند. در ۱۳۰۲ روزنامه ایرانی فرنگستان که در برلین منتشر می­شد، یک ستون درباره آموزش زنان(تربیت زنان) منتشر کرد. در یکی از یاداشتهای این ستون، عنوان شد که در ایران هر زمان که به زنان توجه می­شد به عنوان عقب مانده ذهنی و ضعیفه تصور می­شدند درحالی که پاسخ این طرز فکر در جهان امروز تمسخر است. زن ضرورتا ناتوان نیست، آنها فقط متفاوت از مردان هستند. بر اساس نظر این نویسنده به دلیل تفاوت در جسمانیت و احساسات و ویژگی­های زنان و مردان، آنها باید آموزش متفاوت ببینند و چون زنان دغدغه وظایفشان در خانه را دارند، باید دنبال حرفه­ای باشند که با ویژگی­های جسمانی و احساساتشان همخوان باشد. برای مثال در اروپا کارهای سختتر بر عهده مردان است مثل کار در معدن و زنان حرفه­هایی چون نویسندگی و پرستاری را برمی­گزینند. [25]احتمالا در ایران نیز تقسیم­بندی مشاغل نیازمندِ تقلید از همین اصول بوده است.

تاثیر اعتقاد به آموزش به عنوان نوش­داروی اجتماعی و ملی در دوره­های مختلف تاریخ ایران ادامه داشت و مورد تایید بود. در۱۳۰۳ روزنامه­ای دیگر به نام “فرهنگ”  موقعیت زنان در جامعه را مورد توجه قرار داد و در نوشتاری که مقارن با بازگشایی مدارس برای مردان نوشته شد، خواسته شد درهای مراکز آموزشی به روی زنان نیز گشوده شود و تاکید شد دسترسی به آموزش برای جمعیت زنان منافع برابر با منافع مردان دارد و ترقی و رفاه ملی بستگی به آموزش زنان دارد. به هرجهت مقاله اشاره داشت برای ادعای روشنفکرانه وظیفه حیاتی پرورش جوانان، مدارس فعلی ایران با برنامه ناقص آموزشی و بودجه ضعیف کافی نیست. دغدغه­ی آموزش، به زنان آموخت که اجبار به مشارکت اجتماعی می­تواند به شدت سطح آموزش زنان را ارتقا دهد. بنابراین زنان تحصیل­کرده­ای که دغدغه آموزش داشتند، فهمیدند، بایستی قاطعانه در مسیر ارتقا آموزش زنان مشارکت می­کردند و این مشارکت از طریق ایجاد و استقرار انجمن­ها میسر ­شد.[26] گام­های دیگری که به بهبود جایگاه زنان در جامعه کمک کرد، شامل ایجاد و انتشار مجلات هدایتگر زنان، انتشار و ترجمه کتابهایی که دستاوردهای پیشین زنان را برجسته می­کرد و همچنین تولیداتی مثل تئاترهایی با محتوای آموزشی بود.[27]

پیک سعادت نسوان از دیگر مجلاتی بود که روشنک نوعدوست در رشت منتشر می­کرد. موضوع مکرر و مورد بحث مجله پیک سعادت نسوان مادری میهن­پرستانه و مساله آموزش زنان بود.[28] این مجله که دیدگاهی سوسیالیستی داشت از انجمن ” جامعه فرهنگی ایرانی” کمک می­گرفت و خود را متاثر از سیاستهای شوروری می­دانست.[29] البته نکته جالب این بود که بسیاری از اصطلاحات و موضوعاتی که این مجله به آن پرداخت شبیه تلاش­های زنانی بود که پیش از او  شکل­گرفت و در چارچوبهای اندیشه سوسیالیستی کار نمی­کرد. برای مثال در اولین موضوعی که مطرح کرد، زنان باردار را به عنوان پیشگامان جامعه ستود، در حقیقت با همان رویکرد به مادری که مجلات زنان فعال پیش از او به آن پرداختند. از اظهارات درخشان روشنک نوعدوست جمله­ای است که گفت: ” چه اصطلاحی افتخار آمیزتر از زن باردار هست؟ زنان باردار، اجازه دهید تا با چشمان خودشان اولین پرورش دهندگان جامعه انسانی را ببینند” هرچند برخلاف دیگر نویسندگان معاصر، روشنک نوعدوست ازدواج را به عنوان سرنوشت همه و امری طبیعی در نظر نمی­گرفت بلکه از نظر نوعدوست ازدواج امری برساخته بود.

همچنین توجه روشنک نوعدوست به مسایل زنان کارگر گیلانی که در شالیزارهای برنج در شرایط سخت کار می­کردند، نشان از افکار رشد یافته سوسیالیستی او بود. یکی از بحث­هایی که او مطرح می­کرد این بود که جامعه روشنفکر و زنان فعال باید به نیازهای زنان سخت­کوش روستایی توجه کنند و به آموزش و هدایت آنها اهمیت دهند. به نظر او این زنان در تاریکی زندگی می­کنند و هیچ آموزشی نمی­ببیند و اگر از کار محروم شوند ممکن است به تن فروشی دچار شوند.[30] نوعدوست برخلاف دیگر سردبیران مجلات زنان پیش از خود، آشکارا واقعیت تن فروشی را مورد توجه قرار داد و ریشه­های مساله تن­فروشی را بررسی کرد او مشاهده کرد که زنان تن­فروش معمولا  از روابط خانوادگی و منابع مالی محروم هستند و برخلاف زنان ثروتمند و آموزش­دیده زنان تن­فروش به طور عمومی بدبختند و سخت کار می­کنند. به عنوان یکی از طرفداران اشتغال زنان، نوعدوست استدلال می­کرد که تازمانی که زنان استقلال مالی نداشته باشند و تمام عمرشان نیازمند حمایت همسرانشان باشند، تن­فروشی به عنوان یک معضل اجتماعی باقی خواهد ماند. به طور کلی از نظر روشنک نوعدوست تن­فروشی با کمبود فرصت­های استخدام زنان شهری و درآمدهای کم زنان روستایی گره خورده است.

نوعدوست بر این نکته نیز انگشت گذاشت که زنان روشنفکر طبقه متوسط و به همان اندازه، دانش­آموزان و معلمان برای بهبود موقعیت زنان گام بر­داشتند. در مقابل زنان طبقه بالا با مشغول کردن خود با مسایل سطحی و آرایش ظاهر باعث ناتوانی زندگی زنان ایران بودند. او منتقد شدید زنانی بود که با انجمن­هایی که رویکرد خیرخواهانه داشتند، ارتباط نمی­گرفتند و به تنهایی منافع فمنیستی را دنبال می­کردند. او همچنین به زنانی که مساله آزادی زنان را فارغ از علایق ملی می­دیدند و آنانی که همه مردان را بدون استثنا دشمن می­پنداشتند نیز نقد داشت. نوشته او از اولین متونی است که از اصطلاح فمنیست در روزنامه­های فارسی استفاده کرده است. فمنیستی که روشنک نوعدوست به آن معتقد بود در جامعه ایزوله شده و با نادیده گرفتن علایق ملی­پرستانه عمل نمی­کرد. باوجود وابستگی­هایی که نوعدوست به طبقه کارگر احساس می­کرد برای او جنبش زنان ایران با ایده­آل­های زنانگی میهن­پرستانه پیوند خورده بود. همانطور که به عنوان دومین موضوع مهم در روزنامه­اش به آن پرداخته بود و خطاب به زنان نوشت: بانوان محترم … اگر تعداد فرزندان وطن­پرست را افزایش دهید، مطمئن باشید که مشکلات ایران را اصلاح خواهید کرد. اگر من جای شما بودم اولین کلمه­ای که به فرزندم آموزش می­دادم “ایران” بود.[31] به عبارتی در روزنامه روشنک نوعدوست زنان به میهن­پرستی بیش از پرداختن به علایق یا تعلقات شخصی تشویق می­شدند.

شگفت­آور نیست که با این تاکید بسیار جدی بر آموزش و به کار گماردن زنان، تعداد مدارس زنان در ابتدای حکومت پهلوی افزایش یابد. آمار مربوط به آموزش زنان به طور یکنواخت در دسترس نیست با این حال در سال  ۱۳۰۶ پیک سعادت نسوان شرح مختصری از امکانات آموزشی مختص زنان در استان گیلان در شمال ایران منتشر کرد که نشان می­داد در طول پنج سال باوجود توجه بیشتر زنان به آموزش هیچ مدرسه­ای در این استان اضافه نشد.[32] آنچه که به عنوان آموزش رسمی  مورد تایید دولت بود: آموزش در مدرسه یا انجمن­های ملی­گرا بود که تنها می­توانست برای بخشی – به طور کلی اغلب برای بخش ممتاز- از جمعیت زنان برانگیزاننده باشد. نحوه رفتار زنان در بیرون و درون خانه از ویژگی­های آموزش مدرن بود و این تاکیدات رفتاری در آموزش زنان، تحت عنوان اخلاق و رفتار تاکید می­شد. همانگونه که قبلا هم بحث کردم، برای تدریس فضایل خانه­داری و میهن­پرستی، مدارس ایران شیوه­های مناسب رفتار اجتماعی را ترویج می­کردند.[33]با گذشت زمان تغییرات معنایی و استفاده از تعریف نوین از اخلاق، دولت ایران را قادر ساخت، تا هنجارهایش از میهن­پرستی زنانه را بازتعریف کند. این مسئله از این روی حائز اهمیت است که مجلاتِ زنان پیشگام و همچنین کتب درسی که متعاقبا توسط زنان و مردان منتشر می­شد همچنان بر نقش خانه­داری زنان به عنوان شهروند جامعه مدرن ایرانی تاکید می­کردند.[34] هر چند همانطور که گفته شد که بین سال­های ۱۲۹۹-۱۳۰۹ تلاش­هایی شد تا آموزش زنان گسترش یابد که فراتر از اقتصاد خانواده و مدیریت خانه بود.

بنابراین آموزش زنان از این جهت مطلوب جامعه توصیف می­شد که نه تنها باعث کاهش آسیب­های اجتماعی مانند روسپیگری، دانسته می­­شد بلکه به خاطر نقش زنان در تربیت کودکان، آنها با آموزش می­توانستند میهن­پرستان بهتری را به جامعه تحویل دهند.[35] این خط استدلال یک بحث قدیمی است که منحصر به جنبش زنان و ناسیونالیسم ایران نیست. اما باوری بود که بر آن پافشاری شد و شاید ناخواسته امکان­های دیگری در عرصه اقتصاد و  سیاست را برای زنان فراهم کرد. اگر در آغاز تلاش برای دستیابی زنان به آموزش، بر الگوهای کارآمدی در مدیریت خانه و مادری میهن پرستانه تاکید می­شد اما در نهایت فراتر از پارامترهای ساخته شده، آموزش تا سطوح بالا، مهارتهای متنوع حرفه­ای و مدنی از دستاوردهای این تلاش بود.[36] بعلاوه در این فاصله محتوای معنایی آموزش زنان تغییر کرد. گرچه خانه­داری همچنان به عنوان نقشی زنانه باقی ماند اما زنان امکان یافتند دنیای بیرون از خانه را نیز کشف کنند.

کتابهای درسی مجاز به وسیله دپارتمان آموزش(وزارت معارف) در تعریف بخشی از آیده­آل زنانگی میهن­پرستانه نقش مهمی ایفا کرد. بسیاری از این متن­ها محدود می­شد به فعالیت زنان در سپهر خانگی، اما تلاش­های زنان، کارخانگی را به یک کالای میهن­پرستانه یا یک بیان از مادری میهن­پرستانه تبدیل کرد. بعدتر متون مبتنی بر اخلاق توانست  فراتر از مادری بقیه فضایل زنان را هم به نقش میهن پرستانه­­شان در جامعه پیوند دهد. متن کتاب درسی­ای که بدرالملوک بامداد به عنوان آموزگاری روشنفکر نوشت، یک مثال از این دست متون بود. وی در ۱۳۱۰ دومین ویرایش از کتابی درباره اخلاق را منتشر کرد که مطابق با دستورالعمل وزارت آموزش بود و سه سال در مدارس متوسطه دختران تدریس شد. هرچند پیش از این در عهد قاجار این سبک از ادبیات به حوزه نظر انتقال یافته بود، در سال ۱۳۱۰ تغییراتی یافت.[37]

در حقیقت اگرچه در این سالها هم در متون درسی اخلاق، همچنان تاکید بر رفتارهای اخلاقی مناسب برای زنان ادامه یافت، اما در واقع بازتاب­ آن از آداب رفتار فردی در نسبت با دوران قاجار گستره بیشتری یافت. به طور خاص بر عقلانیت، تمرین­های بدنی، نیروی اراده، مسئولیت پذیری، سختکوشی به عنوان فضایل سالم ستایش می­شد. با اینهمه به زنان، نقش خانواده همچون حکومتی کوچک در تربیت گماشتگان منضبط آینده برای دولت گوشزد می­شد.[38] به عبارت دیگر نظم و سازماندهی در قوای اجرایی دولت، وابسته به خانه قانونمند و خانواده منضبط معرفی می­شد. بنابراین همچنان به روشنی مسئولیت­های خانگی مرتبه بسیار بالایی در میان وظایف میهنی زنان داشت به خصوص این وظیفه به طبیعت زنان که به طور ذاتی میل به خانواده دارند گره زده می­شد. همانگونه که بدرالملوک بامداد در کتابش شرح داد به همین دلیل برنامه درسی دختران طوری تنظیم شد که آنها را برای مدیریت خانه آماده می­­کرد. هرچند به زعم او نوشتن و خواندن به تنهایی نمی­توانست شهروندانی را بسازد که برای خانواده و ملت مفید باشند.[39] از این­ رو بدرالملوک بامداد یک فصل از کتابش را با عنوان کار نامید و در آن بخش انتخاب یک شغل را مهمترین مساله زندگی عنوان کرد[40] که نشانه میل زنان به کار بیرون از خانه بود که به تدریج در میان زنان افزایش می­یافت.

با گذشت زمان زنان نقش بیشتری در تعریف پارامترهای میهن­پرستی زنانه بازی کردند که بسیار گسترده­تر از هدف حکومت پهلوی از آموزش زنان بود. برای مثال بدرالملوک بامداد کتاب دیگری با عنوان مدیریت خانه تالیف کرد که ابتدا در دبیرستان­های دخترانه تدریس می­شد و در سال ۱۳۱۱ به چاپ هفتم رسید. کتابی که توسط یک زن تحصیل کرده میهن­پرست، نه یک مرد، نوشته شده بود و اندکی فلسفه آموزش زنان را در ابتدای قرن بیستم تغییر داد. در حقیقت در این کتاب دانش منزل­داری و مدیریت خانه­داری پالایش شد. این پیوستگی­ای که داده شد تعجب­آور نیست چرا که تایید دولت برای چاپ و انتشار آن ضروری بود.[41] در این کتاب به نقل از علما ادعا می­شد که تنها با ایجاد خانواده­ای منضبط است که می­شود جامعه قوی و گروه­های بااخلاق داشت. و از آنجا که نگهداری منزل، سهم مثبتی برای ایجاد هویت ملی پویا دارد، بنابراین باید به عنوان پیش شرط رفاه ملت به آن توجه کرد.[42] از آنجایی که  نقش خانواده و جامعه فرمانبردار در پیوند با نظم درک شده بود، مدیریت خانه به سطح یک نظم دانشگاهی و علمی ارتقا یافت و همانند سایر علوم استادان بزرگ مقالات زیادی درباره آن نوشتند. در حقیقت از همان قرن نوزدهم روشنفکران ایرانی اظهار می­کردند که فضایل علمی و بالابردن خانه­داری به سطح­ علم، اهمیت و فوریت موضوع تاسیس مدارس زنان را افزایش می­دهد. معلمان مدارس ایرانی و روشنفکران با برچسب علمی زدن به خانه­داری، نظمی خاص را پیشنهاد می­کردند. آنها معتقد بودند که جامعه منظم یک فرمول علمی دارد که نهایتا به خانه و خانواده پیوند دارد. اگر بعضی ارزش­ها در سطح خانواده تقویت شود در نهایت ملت ایران می­تواند منضبط شود و به جامعه­ای با آرزوهای میهن­پرستانه تبدیل شود. آیده­آل خانه­داری آن بود که در آن ستیزه و نافرمانی کاهش یابد و با سلسله مراتب و فرمانبری و اخلاق و  فرهنگ جایگزین شود. این ارزشها بطور غیررسمی از طریق سیستم آموزشی و رسانه­اش: کتابهای درسی و مادران تلقین می­شد.

اگرچه منتقدان تصدیق می­کردند که بخش­هایی از مدیریت خانه،، توسط زنان در گذشته به خوبی پیش می­رفت و متاثر از هیچ ساختار آموزشی نبود، با این­همه محتوای کتاب بدرالملوک تصدیق می­کند که آموزش مدیریت خانه تلاش برای انتشار تجربه زنان خانه­دار تحصیل­کرده به همتایان ناآگاه­شان بود، چرا که از نظر آنان اشتباهات مدیریت ضعیف خانه­داری به سهولت قابل­جبران نبود.[43] مدیریت خانه موضوعات متنوعی چون پرورش فرزند تا مدیریت چیدمان میز غذا را شامل می­شد. ساختار این کتاب، به کتاب «miss manner» شباهت دارد. حتی در عکسی از کتاب نحوه چیدمان میز شام نیز نشان داده شده است.[44] این امید وجود داشت که در کانون توجه همسری و زنانگی میهن پرستانه، آموزش آن از طریق متن مورد توجه قرار گیرد. دستورالعمل یکپارچه در کتاب مدیریت خانه تولید شهروندان مرد میهن­پرست و همراهان زن قابل­احترامی بود که در خدمت مردان میهن­پرست­­شان هستند. در واقع زنان و جامعه ایرانی در این سیستم آموزشی تربیت می­شدند تا از پدرسالاری و میهن­پرستی حفاظت کنند.[45]

اگرچه برنامه تحصیل زنان همچنان بر خانه­داری تاکید داشت اما با افزایش تحصیلات آکادمیک زنان این برنامه تکامل یافت. شواهد نشان از تغییر تدریجی تاکید جنبش زنان از مادری میهن­پرستانه به تاکید بر زنانگی میهن­پرستانه بود. برای مثال در ۱۳۱۶ در مدارس متوسطه دختران موضوعاتی چون: مدیریت خانوار و تدبیر منزل، بچه­داری و خیاطی تنها ۳ کلاس از ۱۷ کلاسی بود که  دختران در دوره ۳ ساله مطالعه بر می­داشتند و در مقایسه با دروس کلیشه­ای زنانه مانند خیاطی، زمان بیشتری به دروسی چون فارسی، تاریخ و جغرافیا، زبان خارجی، ریاضی و علوم زمان اختصاص داشت.[46]در حالی که زندگی خانوادگی در محتوای برنامه درسی برجسته بود با اینحال زنان به آهستگی در فرایند رشد خود برای پذیرفتن دیگر شغل­ها آماده می­­شدند. زنانگی میهن­پرستانه هم دیگر در نسبت انحصاری با مادری سنجیده نمی­شد بلکه در نسبت با ادبیات، تحصیلات، تناسب اندام و دیگر پروژه­های خارج از چارچوب خانه سنجیده می­شد.

در سال ۱۳۱۷ هاجر تربیت، معلم پیرو مدرنیته در سخنرانی خود در کانون بانوان اضهار داشت که زنان علاوه بر این­که باید در اداره خانواده­ خود و تربیت فرزندان­شان که یکی از وظایف طبیعی آنهاست موفق باشند، باید هوشیار باشند و مهارتهای مختلف داشته باشند و باید هر چیزی را بدانند و یادبگیرند.[47]این سخنان نشان می­دهد که انتظارات و درخواست زنان مدرن ایران داشت بلندپروازانه­تر و وسیع­تر می­شد. پرسش اینجاست که چه چیزی این تغییر را ایجاد کرد؟ در حقیقت این پیشرفت به دلیل اینکه هدف و محتوای آموزش زنان به طور قابل ملاحظه­ای از اهداف و محتوای اولیه­اش تغییر کرد، میسر شد. دنباله مرور آموزش زنان در اوایل قرن بیستم نشان می­دهد که آموزش­های نظری مدارس رسمی علی­رغم راهنمایی­های سفت و سخت که به وسیله دولت ترویج می­شد نه تنها فرهنگ زندگی خانوادگی ما را به شکلی دیگر درآورد بلکه مسیرهای کاری و شغلی مضاعفی را به زنان­مان معرفی کرد که مسئولیت­های خانه­داری سنتی آنان را تکمیل می­کرد. افسانه نجم­آبادی معتقد بود[48]، این فرصت تازه امکان رهایی زنان را از دامی که آن را زندگی خانوادگی می­نامیم فراهم نکرد، در حقیقت نقش­های زنان در خانه در برنامه درسی و دیگر رسانه­هایی که به آن اشاره شد تقویت می­شد، اما آنچه که کمک کرد تا زنان نقششان را در جامعه گسترش دهند، در حقیقت افزایش فرصت­های تحصیلی، تغییر مواد آموزشی و امکان­ کسب حرفه­ای در دیگر وجوه عرصه عمومی زندگی شهری بود. در واقع زنان ناگهان نگرش سنتی به وظایف خانه­داری را  کنار نگذاشتند اما فعالیتی فراتر از آن انجام دادند.

در این فهم رو به رشد از نقش زنان شهری به طور خاص معنای میهن­پرستی­زنانه دیگر محورش مادری و روابط خانوادگی نبود. زنانگی میهن­پرستانه به زنان اجازه می­داد از طریق ترکیبی از تعلقات خانوادگی با تعلقات مدنی به میهنشان وفادار بمانند. میهن­پرستی زنان در هیچ کجا به اندازه تصمیم دولت درباره تحمیل بی­حجابی به زنان مورد آزمایش قرار نگرفت. این تصمیم جدایی روشنی بین طبقات مختلف جامعه ایرانی را موجب شد. در حالی که بر مساله آموزش زنان و مادری وفاق وجود داشت و مورد حمایت گسترده مردم علی­رغم تفاوت در جزییات بود، اما درباره موضوع حجاب و زنان وفاقی حاصل نشد.

بی­‌حجابی و چالش زنانگی میهن­‌پرستانه

در ۱۲۹۳ یک دهه بعد از انتشار کار رادیکال قسیم امین «آزادی زنان»، که در میان بقیه موضوعات، طرفدار تغییر در حجاب و انزوای زنان بود، مریم مزین السلطنه جدلی با موضوع ترویج حجاب به عنوان مانعی علیه تباهی و اخلاق ایجاد کرد. مزین السطنه در یاداشتی با عنوان” فلسفه حجاب” گفت: هرکسی می­داند که بی­حجابی علت تعامل آزاد مرد و زن است و بیماری­ها نتیجه این تعامل است… نمی­توان تکذیب کرد، در اروپا با حجاب، روابط آزاد بین زن و مرد ایجاد شد که بسیاری از بیماریها نتیجه این تعامل بود.[49] همانطور که می­بینیم در اروپا که حجاب برداشته شده است و میان زن و مرد تعامل آزاد وجود دارد، هیچ خانواده­ای نیست که با مشکلات عدیده روبرو نباشد.[50] او از دین و سنت و حتی شعر فردوسی برای توجیه حجاب استفاده کرد و از اینکه اندک اندک قانون قدیمی مملکت در ایران از بین می­رود تاسف می­خورد.[51]

اشاره مریم مزین السلطنه یک نکته داشت، عدم مطلوبیت حجاب بین قشر خاصی از مردم افزایش می­یافت که در امتداد جریان جنبش در دیگر کشور­های خارمیانه، بسیاری از مردان هم به آن پیوستند. در ۱۳۰۴ یکی از مردان روشنفکر پرسید: معنای حجاب چیست؟ معنای آن حبس شدن زن مسلمان در کیسه سیاه است که هوا و نور راهی به آن ندارد. این مرد نویسنده دستاوردهای دینی حجاب را در برابر گفتمان ملی­گرایانه خود به چالش کشید و با کنار گذاشتن دستورات مذهبی چالش­برانگیزی که در خصوص حجاب وجود داشت، پیشگام بحث­های ناسیونالیستی علیه آن شد: حجاب خانواده­ها را نابود می­کند و از آنجا که خانواده پایه ملی­گرایی و میهن­پرستی است ما از این برکت محروم خواهیم شد. این نویسنده با پیوند اقتصاد به حجاب آن را علت فقر کشور می­دانست و معتقد بود که افزایش روسپیگری به دلیل فقر زنان و محرومیت آنان از شغل است.[52]  گرچه این نگرش و پرسش از زنان و حجاب گسترده و فراگیر نبود، اما بحث­های بسیاری را بر­انگیخت. بخصوص از زمانی که کشف حجاب ،به­عنوان تصمیم سیاسی جدید دولت، در محتوای نو قرار گرفت.[53] در ۱۳۰۶ مجله­ای به نام دبستان که رویکردی اسلامی داشت، علیه کشف حجاب و پیوستن به حفظ اسلام و وظایف خانوادگی مباحثی مطرح کرد. در حالی که این نشریه از آموزش زنان حمایت می­کرد. بسیاری کشف حجاب را به عنوان تقلیدی از فرهنگ غرب مطرح کردند و آن را عنصر ضروری برای روشنگری نمی­دانستند، اما در برابر حجاب را برای پاکی و افتخار زنان مهم می­دانستند، حتی در میان زنانی با تجارب نوظهور مدرنیته، این دیدگاه دفاع می­شد.[54] اگر چه در حاشیه ولی زنان هم با گرایش­های سیاسی متفاوت عقیده­شان درباره حجاب را با صدای بلند مطرح می­کردند، روشنک نوعدوست سردبیر مجله زنانه پیک سعادت نسوان، در خلال متنی از مصاحبه­ی ملکه ثریا ،عضو خاندان سلطنتی افغانستان، درباره حجاب بیان داشت که ملکه ثریا ریشه حجاب را در فرهنگی ایلی می­داند که به آرامی با مذهب پیوند و محبوبیت اجتماعی یافت هرچند به عنوان محدودیت مورد نظر نبود.[55]

یکی از تحلیل­های تاریخی درباره کشف حجاب در ایران مدعی است که رضاشاه پس از دیدار از ترکیه به تقلید از آتاتورک تصمیم به ممنوعیت حجاب گرفت. این بحث اولین بار از سوی یکی از مراکز آرشیو جمهوری اسلامی پیش کشیده شد و در مجموعه­ اسنادی با موضوع “تصمیم ممنوعیت حجاب” منتشر شد. در مقدمه این مجموعه اسناد آمده است که سفر رضا شاه به ترکیه ایده کشف حجاب را در رضا شاه پرورش داد.[56] بر اساس این منبع، سفر تاریخی رضاشاه به ترکیه در سال ۱۳۱۳ که چند هفته طول کشید موجب شد تا درنهایت رضا شاه تصمیم گرفت به تقلید از آتاتورک حجاب را در ایران ممنوع کند. اما اسناد وزارت امورخارجه این نظریه را تایید نمی­کند در حقیقت در گزارشی رسمی که جزئیات این سفر به صورت وقایع­نامه در آن ثبت شده، نشان می­دهد که رضا شاه پس از این سفر در تصمیم برای عملی کردن کشف حجاب در ایران راسختر می­شود. اما نکته خاصی که نشان از تشویق­شدن رضاشاه به اعمال کشف حجاب اجباری زنان به دلیل سیاست­های آتاتورک باشد، وجود ندارد. طبق این گزارش در جلسات فی­مابین آتاتورک و رضاشاه اختلافات مرزی حل­وفصل ­شد و اشتیاق شاه در ایجاد “پیمان سعدآباد” برای اولین بار در آن ملاقات مطرح شد. اما هیچ اشاره­ای به سیاست­های اجتماعی یا بحثی نشد که رضاشاه را به کشف حجاب در ایران هدایت کند.[57] هر چند نمی­توان انکار کرد که رضاشاه سیاستهای مدرنیستی آتاتورک و مهمان­نوازی او را در یاداشت تشکری که بعدا برای او ارسال کرد، ستود. رضا شاه در آن یاداشت تاکید کرد، من خیلی خوشحالم که شاهد شکوه فزاینده ملی از کشور دوست و همسایه­ام بوده­ام که با سرعت بالا و در زمانی کوتاه زیر نظر رهبری ملی­گرا انجام شده است.[58] این تحسین لزوماً به معنای تهییج رضا شاه توسط آتاتورک در برداشتن حجاب نیست، خصوصا که ایران و نه ترکیه اولین کشوری بود که اقدام به برداشتن اجباری حجاب کرد.

در واقع گام بنیادین و مهم در فرایند کشف حجاب، تاسیس کانون بانوان در اردیبهشت ۱۳۱۴ بود که هدف از ایجادش آموزش و تربیت جسمی و ذهنی زنان عنوان شد و به همین خاطر، ایجاد و گسترش پیش­آهنگی در ایران از نخستین اقدامات این انجمن بود.[59] همان­طور که بیان شد این کانون مشوق بانوان ایرانی در ورزش و تناسب اندام بود و در راستای تربیت فکری زنان، یکی از اتاق­های کانون را به یک کتابخانه­ با مجموعه­ای از کتاب­های مفید برای زنان تبدیل کرد. از دیگر اهداف انجمن ارتقا بهداشت و نظافت در خانه و خانواده بود. خانم هاجر تربیت، مدیر کانون درباره اهداف آن اظهار داشت: القاء حس میهن­پرستی… و توصیه به مدیریت خانه­داری از اهداف این کانون است.[60] زنان علاقمند به مشارکت در کانون بانوان، موظف به ارائه درخواست عضویت مکتوب خود به اداره انجمن بودند و اعضای بالقوه پیش از دریافت پذیرش عضویت می­بایست از سوی وزارت معارف تایید می­شدند. اعضای هیئت مدیره که از ۲۵ نفر تجاوز نمی­کرد شامل زنان مورد تایید وزارت معارف بود و بنابراین با اصول و ضوابط زنانگی، مدرنیته و ملی­گرایی مورد نظر دولت تطابق داشتند.[61] کانون بانوان در نظر داشت در سراسر کشور امکانات محلی و منطقه­ای فراهم آورد.[62]  اگرچه شمس پهلوی ریاست افتخاری کانون بانوان و پیش­آهنگی را برعهده داشت اما به طور کامل به خانواده سلطنتی پهلوی نسبت داده می­شد. این انتساب، منجر به رنجش و مخالفت نسبت به اصلاحات زنان میان بخش­های خاصی از جامعه ایران شد.

یک سال پس از شکل­گیری کانون بانوان، دولت گزارشی از ارزیابی کانون بانوان بر اساس فعالیت­های یک ساله­اش ارایه داد. این فعالیت­ها شامل دایرکردن کلاس­هایی برای زنان بی­سواد، ترغیب زنان برای ورزش و تناسب اندام، بهداشت، هنر و همچنین برگزاری سخنرانی­های عمومی بود.[63] در حقیقت این گزارش نشان می­داد که کانون بانوان در کنار ترویج تعریف زنانگی میهن­پرستانه که مورد تایید برنامه ناسیونالیستی دولت بود، فعالیتهای دیگری هم در بیان زنانگی میهن­پرستانه انجام داد. در حقیقت این زنان میهن­پرست فقط سودای مادری را در سر نمی­پروراندند بلکه علاوه بر کسب حداقلی علم و سواد، مشتاق ورزش کردن و مشارکت درکارهای خیریه هم بودند. در سال ۱۳۱۴ زنانگی میهن­پرستانه با کشف حجاب معنا می­یافت. در حقیقت بر اساس گفته بدرالملوک بامداد، یکی از اعضای کمیته اجرایی کانون بانوان ایران یکی از اهداف اصلی کانون، رهایی زنان از حجاب بود. زنانی که به مرکز کانون زنان پیوستند در صدد برآمدند آشنایان خود را برای برافکندن چادرشان (پرده سیاه) تشویق نمایند، و همچنین با سخنرانی­های جسورانه خود رهبری این ایده را برعهده گرفتند.[64] به وضوح این فشار اجتماعی ایجاد شده در محافل گوناگون، برخی از زنان طبقه متوسط و بالا را وادار کرد تا دیدگاه دولت درباره زنانگی میهن­پرستانه را تایید کنند.

در ۱۷ دی ۱۳۱۴ وقتی کشف حجاب بطور رسمی اعلام شد، جشن­های مردمی در محافل رسمی برگزار شد.[65] رضا شاه در سخنرانی نویدبخشی میان آموزگاران تهران اعلام کرد: شما زنان این روز را روزی بزرگ ببینید و از فرصت­های فراهم ­آمده در راستای پیشرفت کشورتان استفاده کنید. خواهران و دختران من! حالا که وارد جامعه شده­اید، بدانید که وظیفه شما کارکردن برای سرزمین­تان است.[66]به این ترتیب زنانگی میهن پرستانه به طور جدایی­ناپذیری به سیاست دولت در کشف حجاب پیوند پیداکرد و همچنین زنان میهن­پرست به مشارکت در نیروی کار تشویق شدند هرچند نمی توانستند به راحتی به حرفه­های خاصی وارد شوند و همچنان بر طبیعت­شان در برعهده گرفتن نقش مادری برای تربیت نسل آینده از ایرانیان میهن­پرست تاکید می­شد، اما حالا دیگر به صراحت با بقیه مسئولبتهای میهن­پرستانه هم همراه شده بود.

نامه­های گوناگون دولتی بازتاب­های مثبتی از کشف حجاب را برجسته می­کردند. ۱۰ روز پس از اعلام فرمان کشف حجاب، در گزارشی رسمی آمد که جنبش حذف حجاب زنان به سرعت و با اشتیاق توسط عموم مردم ایران استقبال شد. مقامات رسمی، وزارتخانه­ها افراد یا حوزه­های خصوصی، جشن­ها و فستیوال­هایی در گوشه و کنار کشور برگزار کردند.[67] کارکرد جشن­های رسمی بیشتر برای آن بود که نشان داده شود  تصمیم دولت در کشف حجاب تنها از سوی زنان میهن­پرست حمایت نمی­شود بلکه همه شهروندان پایبند به قانون هم از آن حمایت کردند،[68] همسران پرسنل دولتی به مدد ضیافت­ها و جشن­های رسمی توانستند بدون حجاب در اماکن عمومی ظاهر شوند و حمایت خود را از این تغییر نه به عنوان زنان میهن­پرست بلکه در جایگاه شهروندان فرمانبردار قانون نشان دادند. بسیاری از شاعران مشهور ایرانی مثل پروین اعتصامی و ملک­الشعرای بهار کشف حجاب زنان را تحسین کردند.[69]هر چند خیزش تیرماه ۱۳۱۴ در گوهرشاد نشان از مقاومت توده مردم در برابر کشف حجاب بود.[70]نزدیک به یک هفته پس از فرمان کشف حجاب در دی ماه ۱۳۱۴ وزیر امور خارجه انگلیس در ایران هوگو ناتسبول- هاگسن,Hughe Knatchbull-Hugessen, نوشت: بعد از رویداد مسجد گوهرشاد مشهد سرعت در اجرای فرمان کاهش یافت.[71] پیش بینی شده بود که خصومت مخفیانه از سوی نسل قدیمی­تر و عناصر قوی­تر مذهبی وجود خواهد داشت و کاشف به عمل آمد که این پیش بینی درست بوده است. کمتر از یک ماه از اجرای فرمان کشف حجاب گزارش دیگری در وزارت امور خارجه انگلیس یافت شد که نشان از فشار و اجبار دولت برای اعمال کشف حجاب در عرصه عمومی در استان­های مختلف داشت:

برای مثال در همدان، پلیس، زنان جاروکش­ها و درشکه­چی­ها را مجبور کرد تا بی­حجاب در شهر رژه روند. در شیراز سلطان رخشانی،رئیس مالیه و مقامی کاردان، به دلیل اینکه همسرش در یک پذیرایی رسمی از وزیر مالیه با چادر حضور یافت، از کار معلق شد. در کرمان به فرماندار کل گفته شده در مواجهه با سوء­نیت­ عمومی که توسط کمپین­ها تغذیه می­شود تدبیر و صبوری نشان دهند و از بوشهر مقاومت غیر فعالی گزارش شد که از کشف حجاب به عنوان تغییر بی­حرمتانه به شعائر مذهبی یاد می­شد و نسبت به آنچه که تغییر توهین­آمیز تلقی می­شد، مقاومت منفی گزارش شد.[72]

از این­رو عموم مردم این سمبل اصلی از تجدد جنبش زنان را به سختی پذیرفتند. حتی بعضی از کارمندان رسمی با مقاومت عمومی همدل بودند اگرچه آنها فاقد اقتدار در تغییر سیاست اجتماعی بودند. در تبریز دولت بعضی از علما را هدف قرار داد و با ارسال دعوت­نامه­های مکتوب که کلمه اجباری روی آن نوشته شده بود آنان را به حضور در ضیافتی دولتی به همراه همسران­شان و البته بدون حجاب فرا خواند.[73] تلاش­ها برای جلب مشارکت علما هر چند اجباری، نشان از آن داشت که دولت تشخیص داده بود برای پیروزی سیاستهای اجتماعی­اش نیاز به حمایت علما دارد. برخی از اعضای طبقه مذهبی به جای تسلیم به فشار دولت دستگیری را ترجیح دادند. برای مثال در شهر خوی، سیدی محترم دستگیر و موهایش تراشیده، کلاه فرنگی برسرش گذاشته و به خانه فرستاده شد. صبح روز بعد در رختخواب جنازه­اش پیدا شد.[74] علما تغییرات شدید را در شیوه­های فرهنگی که مشخصاً با فرمان کشف حجاب به اجبار ایجاد شد، رد می­کردند. آنها از این­ که به سنت­های اسلامی تجاوز شده است، تاسف می­خوردند. ضعف دولت در به رسمیت شناختن جایگاه اسلام، حتی نادیده گرفتن آن، در سیاست­های فرهنگی کشور اوضاع را وخیم­تر کرد و باعث قطبی­شدن مخالفان موجود با رهبری علما شد. چند ماه پس از ۱۳۱۴ در مراسم مذهبی صبح عاشورا سیاست کشف حجاب شاه مورد آزمون قرار گرفت. پلیس شهربانی پیش­بینی کرد که مخالفت مذهبی در اعتراض به کشف حجاب شکل گیرد و احتیاط­های لازم را برای خنثی کردن اعتراضات در نظر گرفت. بر اساس گزارش­هایی که از اصفهان رسیده بود، زنان محجبه از ورود به روضه­خوانی منع شده بودند. خطیبان نیز موظف بودند به منظور پیشگیری از تهییجات عمومی، موعظه­های خود را با ملایمت ایراد کنند. گزارش مشابهی نشان از آن داشت که در خیابان­های اصلی دیگر زنان محجبه دیده نمی­شدند.[75] علی­رغم مکانیسم­های قانونی حکومت، بسیاری از زنان راه­هایی برای تمایز میان هنجارهای مدرنیته و میهن­پرستی یافتند. تحول زنان ایران یا تجدد نسوان – عنوانی که دولت ترجیح می­داد بر آن نهد- و نوکردن زنانگی میهن­پرستانه بدون مقاومت و اختلاف حادث نشد. برای مثال در ۱۳۱۶ سندی استانی حاکی از آن بود”سهم زنان متجدد در سال گذشته پیشرفت چشمگیری داشت”در ادامه این اشاره هم که “هر روز در ناحیه­ای نیروی امنیتی تلاش­های شدیدی برای غلبه بر فعالیت­های منفی مذهبیان کهنه­پرست داشتند که با اقداماتشان مقابله می­شد” به آن اضافه شده بود.[76] این گزارش که دو سال پس از فرمان کشف حجاب نوشته شد حاکی از آن بود به رغم فشارهای شدید برای اعمال قانون، دولت همچنان با مقاومت و مخالفت شدید علیه این قانون در نقاط مختلف کشور مواجه بود.

بنابراین با وجود اشتیاق قشرهای متفاوت، فرمان کشف حجاب مورد استقبال یکسان در سراسر کشور قرار نگرفت و عوامل دولت مجبور به اعمال خشونت بودند. برای مثال بیش از یکسال پس از اعلام فرمان کشف حجاب، در دماوند چادر از سر چهار زن توسط ماموران شهربانی کشیده شد، یکی از مقامات شهادت داد یک روز عصر چهار زن که با چادر بیرون آمدند، رئیس ماموران شهربانی آنجا با آنان مواجه شد و چادرشان را گرفت و سوزاند.[77] یا در رضایه(ارومیه) دولت با مقاومت مستقیم مردم در برابر کشف حجاب مواجه شد. و بر اساس یک تلگراف در یک جشن عمومی به جز سه نفر از همسران کارمندان بقیه با روسری سفید بلند در مراسم حاضر شدند. در این تلگراف ذکر شده بود که مردم اشتیاقی به مدرنیزاسیون و یا تجدد زنان نشان ندادند و پیشرفتی نداشته است.[78] توجه به مناطق دیگر مانند کاشان، خراسان و کرمان هم تایید می­کرد که به سر کردن روسری در میان زنان روستایی و شهری همچنان متدوال بود.[79]

در مناطق مختلف جلسات ارتقا آگاهی برای آموزش نکات ضروری لباس پوشیدن و شیوه رفتار برگزار می­شد­. در سال ۱۳۱۷ مدرسه­ی ابتدایی دخترانه­ای در دماوند مراسمی برای آموزش نکات ضروری نحوه لباس پوشیدن و طرز رفتار برگزار کرد، دو عکس گرفته شده تا کسانی که بودند را نشان دهد.[80] دقت عکاسان در ثبت شرکت کنندگان نشان می­دهد که دولت تلاش می­کرد تا زنان متجدد حامی سیاست خود را شناسایی کند و موفقیت کشف حجاب را اثبات کند. مقامات استانی فعالیت­های مرتبط که در حوزه خدمت­شان روی می­داد را به منظور مستندسازی موفقیت سیاست کشف حجاب گزارش می­کردند. چنانکه در گزارشاتی اغراق آمیز از ادارات داخله اصفهان در ۱۳۱۷ اعلام شد که در مد زنانه پیشرفت حاصل شد و پیش از آن مردم در دریایی از خرافات غرق بودند. گزارش مشابه دیگری نشان از آن داشت که زنان دانش آموز و بقیه زنان جوان در فضای عمومی از وظایفشان در تجددخواهی حمایت می­کردند در حالی که زنان مسن­تر  به خاطر اینکه در انظار عمومی بی­حجاب ظاهر نشوند خانه­شان را ترک نمی­کردند. ادارات دولتی یاداشتهایی نوشتند که در حومه شهر از ابتدا حجاب وجود نداشت و بی­حجابی همیشگی بود.[81] در دومین سالگرد  تصویب قانون کشف حجاب، جشن­های عمومی فرصت مناسبی بود تا یکبار دیگر موفقیت کشف حجاب مورد توجه قرار گیرد. روزهای جشن شامل نمایش ورزشکاران زن در سالن امجدیه می­شد که با هدف پیوندِ فرهنگ مد روز با تناسب اندام برگزار می­شد و به زنان در پیروی از آن انگیزه می­داد. انجمن زنان مقامات عالی­رتبه در جشن سالگرد کشف حجاب دعوت به گردهمایی داشت. نمایندگان کانون زنان اظهار داشتند عضویت آنها علاوه بر تشویق و ترغیب شدن برای تناسب اندام، به آنان فرصت حمایت از زنان تهیدست را نیز اعطا کرد و متقابلا برای­ زنان تهیدست امکان دسترسی به امکانات آموزشی و درمانی را فراهم کرد. در پایان این جشن تئاتری در سه پرده به نمایش درآمد که به شایستگی نام­گذاری شده بود: چرا زن نمی­گیرید؟ و بی شک هدف از اجرای آن تشویق روابط خانوادگی و ارتقا ازدواج بین جوانان ایرانی – به عنوان دغدغه ناسیونالیستی-  بود که امیدوار به افزایش جمعیت  و همچنین کاهش آسیب­های اجتماعی و بیماریهای مقاربتی بودند.[82]

در ۱۳ دی ۱۳۱۷  تقریبا سه سال پس از اعلام قانون کشف حجاب، انجمن دیگری تشکیل شد – سازمان پرورش افکار- تا در میان صداهای دیگر، منادی جنبش مدرنیستی زنان باشد. بر اساس آیین­نامه داخلی سازمان پرورش افکار حمایت از برگزاری سخنرانی­های منظم در خصوص موضوعات مورد تایید دولت در دستور کار این سازمان قرار داشت. اغلب سخنرانی­ها موضوع زنان را دربر می­گرفت هرچند محدود به آن نبود. درنهایت تعداد سخنرانی­های متنوعی که در سراسر کشور با موضع زنان برگزار می­شد و تعداد مردمی که به این سخنرانی­ها توجه می­کردند، ثبت می­شد. بین سالهای ۱۳۱۷- ۱۳۱۸ بیش از شش هزار سخنرانی برگزار شده بود و در کل یک میلیون نفر از مردم در این سخنرانی ها حضور داشتند. موضوعاتی که به عنوان مهمترین دغدغه­ها به آن توجه شده بود، شکل گرفتن خانواده، مراقبت از کودک، خانه­داری، مدیریت خانه و وظایف زنان در جامعه را در بر می­گرفت که به روشنی نشان می­دهد که در اساس این موضوعات برای ترویج نقش زنان وطن­پرست مدرن تعیین شده بودند. اما موضوعات دیگر کمتر جنسیتی بود و اغلب روی اتحاد ملی، ضرورت ورزش و کارایی تمرکز داشت. مدل آرمانی زن ایرانی که از طریق کشف حجاب ترسیم یافت همچون تجسمی که در گذشته از زن بود، نه می­توانست از مسئولیت خانه­داری رها شود نه از بار زنانگی میهن پرستانه. با وجود اقدامات نهادی که برای آموزش زنان درباره حقوقشان و نقششان در جنبش تجددخواهی و مدرنیته حکومت رخ داده بود، محدودیت­های اجتماعی، کنترل زنان را بر زندگی­شان تحلیل می­برد. در مقاله­ای انتقادی تحت عنوان: آیا از جایگاه­مان در جامعه آگاهیم” نویسنده­ از کاستی­های اجتماعی و تبعیض علیه زنان هشدار داد: آیا آگاه هستیم بسیاری از بیوه­ها، مطلقه­ها و دختران صغیر بیکارند، آیا آگاهیم مرد می­تواند زنش را در هر موقع که بخواهد از خانه بیرون کند، آیا ما آگاهیم که در روستاها ،مناطق دور از پایتخت، مردان بالای ۶۰ سال با دختران کمتر از ۱۰ سال ازدواج می­کنند در تقابل با قوانین ازدواج؟ به عبارت دیگر باوجود همه تغییرات و تلاش­های کنشگران حقوق زنان در آن دوره، هنوز کاستی­های زیادی وجود داشت و تغییرات فراوانی در حمایت از زنان برای دست­یابی حقوق اساسی اجتماعی و اقتصادی­شان در دولت صورت می­گرفت.

نتیجه­‌گیری

از  انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ پویایی میهن­پرستی زنانه در ایران، یک بار دیگر تغییر کرد. تنها چند دهه­های قبل چادر به عنوان یک سمبل ضد ناسیونالیستی محکوم و به عنوان نماد عقب­ماندگی شناخته می­شد. همراه با تغییر نگرش­ها­ به حجاب، سایر عقاید زنانگی میهن­پرستانه – زنان در محل کار، زنان در خانه – نیز شکل تازه­ای به خود گرفت، به خصوص زمانی که ایران با دشواری­های جنگ دست­ و پنجه نرم می­کرد.[83] اما همچنان بر مقتضیات زنانگی میهن­پرستانه و برقراری تعادل میان تعهدات به کشور و خانواده تاکید می­شد. این مقاله به جای مهم جلوه­دادن وعده­های محقق­نشده ملت مدرن یا نهضت بانوان، بر آن بوده دریابد چرا و چگونه زنان ایرانی به نوبه خود، از اجبارهای دولت در زمینه آموزش، حجاب و اخلاق عمومی استقبال و در حمایت از آن پافشاری کردند. این رویکرد پای را از این­که دریابد زنان یا دولت، در انقیاد زنان در جامعه ایرانی سهیم بوده­اند، فراتر نهاد. به جای آن نشان داد که چگونه زنان برای دیده­شدن در خانه و فضاهای عمومی، همراه و برای دولت کار کرده­اند- به عبارت دیگر در خصوص سیاست­های موجود چه تمهیداتی اندیشیدند تا اهداف زنانگی میهن­پرستانه را بازتعریف کنند و تعالی بخشند.

 

[1] Firoozeh Kashani-Sabet (2005) Patriotic Womanhood: The Culture of Feminism in Modern Iran, 1900–1941, British Journal of Middle Eastern Studies, 32:1, 29-46

[2] اغلب داده­های این پروژه طی چندین سفر پژوهشی به ایران که از 1994 آغاز شد، جمع آوری شد. عناصر این تحقیق در پایان نامه­ام  در سال 1997 آورده شده است. همچنین نسخه­ای از این پژوهش در بینال کنفراسِ مطالعات ایران در می 2000 ارئه شد. این مقاله با داده­هایی از پژوهش جدیدی که با موضوع مرتبط انجام دادم، بازنویسی شده است.

[3] نجات، شماره 22، 19 رمضان 1909 صفحه 4.

[4] برای مطالعه بیشتر به منابع زیر مراجعه کنید:

Mangol Bayat-Philipp, ‘Women and Revolution in Iran, 1905–11’, in Lois Beck and Nikki Keddie (eds), Women in the Muslim World (Cambridge: Harvard University Press, 1978); Janet Afary, ‘On the Origins of Feminism in Early 20th-Century Iran’, Journal of Women’s History, 1 (Fall 1989): 65–87; Eliz Sanasarian, The Women’s Rights Movement in Iran (New York: Praeger, 1982); Afsaneh Najmabadi, ‘Zanha-yi Millat: Women or Wives of the Nation?’ Iranian Studies, 26, nos. 1–2 (1993): 51–71; Huma Natiq, ‘Nigahi bih barkhi nivishtiha va mubarizat-i zanan dar dawran-i mashrutiyat’, Kitab-i Jum’a 30 (1979): 45–54; Abdul Husayn Nahid, Zanan-i Iran dar junbish-i mashrutiyat (Saarbrucken: Nuvid, 1989). For an excellent article on women under the Qajars, see Mansoureh Ettehadieh, ‘Zan dar jami’ah-i qajar’, Kilk, 55–56 (Fall 1373/1994): 27–50.

[5]  کامرون امین در پژوهش خود به خوبی به این نکته پرداخته است:

Camron Amin, The Making of the Modern Iranian Women: Gender, State Policy, and Popular Culture, 1865–1946 (Gainesville: University of

Florida Press, 2002)

[6] Mary Poovey, Uneven Developments: The Ideological Work of Gender in Mid-Victorian England (Chicago:

The University of Chicago Press, 1988), p. 21.

[7] حبل المتین، ۱ شوال ۱۳۲۵/ ۸ نوامبر ۱۹۰۷. صفحه ۱

[8]  می توانید برای مطالعه  بیشتر درباره زنان فعال دوران مشروطه به منابع زیر مراجعه کنید:

Afsaneh Najmabadi, ‘Zanha-yi millat: Women or Wives of the Nation’, Iranian Studies 26, nos. 1–2 (Winter-Spring 1993):51–71. Also, Janet Afary, The Iranian Constitutional Revolution, 1906–1911 (New York: Columbia University Press, 1996).

[9] Ziba Mir-Hosseini, Islam and Gender: The Religious Debate in Contemporary Iran (Princeton: Princeton University Press, 1999), p. 6. For a critique of feminism (’aqayid-i feministi) in a Persian journal, see Payk-i Sa’adat-i Nisvan, Nos. 4–5 (May–July, 1928), p. 98.

[10] روزنامه دانش، شماره ۱، ۱۰ رمضان ۱۳۲۸/۱۹۱۰ صفحه ۲.  چندین نسخه از دانش و شکوفه دیگر روزنامه زنان که در سال ۱۹۱۲ منتشر شد در ایران ویرایش شد. می­توانید به این نسخه مراجعه کنید: شکوفه به انضمام دانش: نخستین نشریات زنان ایران و پیک سعادت نسوان ایران(کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران) در بعضی از نمونه­ها من به نسخه اصلی ارجاع داده­ام.

[11]  دانش، شماره ۶. ذی القعده ۱۳۲۸/۱۹۱۰، صفحه ۳.

[12]  آموزگار، شماره.۱۴، ۱۰ رمضان ۱۳۲۹/۱۹۱۱. صفحه.۴.

[13]  شکوفه، سال چهارم، شماره.۱، اول صفر ۱۳۳۴/۱۹۱۵. صفحه ۴-۳.

[14] برای مطالعه بیشتر درباره بهداشت در اوایل قرن ۲۰ در ایران، می توانید به منبع زیر مراجعه کنید:

  1. Kashani-Sabet, ‘Hallmarks of Humanism: Hygiene and Love of Homeland in Qajar Iran,’ American Historical Review, October 2000.

[15] تربیت، شماره شماره ۷۵، ۱۱ آوریل ۱۸۹۸، صفحه ۳۰۰.

[16] F. Kashani-Sabet, ‘Giving Birth: Women, Nursing, and Sexual Hygiene in Iran’. Paper presented at the Fourth Biennial Conference of Iranian Studies, May 2002. Forthcoming in print. Also, Adab, Nos. 9 & 10, 30 January 1899, p. 36.

[17] Linda Kerber, Women of the Republic: Intellect and Ideology in Revolutionary America (Chapel Hill: University of North Carolina Press, 1980), p. 283.

[18] برای مباحث بیشتر درباره ملت همچون مادر میهن این منابع را ببینید:

Afsaneh Najmabadi, ‘The Erotic Vatan [homeland] as Beloved and Mother: To Love, To Possess, and To Protect’, Comparative Studies in Society and History (July1997): 442–467. For related discussions, see F. Kashani-Sabet, ‘The Frontier Phenomenon: Perceptions of the Land in Iranian Nationalism’, Critique (Spring 1997): 19–38.

همچنین درباره موضوع مادری و میهن­پرستی، مجله شکوفه،شماره ۱۹، سال سوم، ۴ ذی الحجه ۱۳۳۳/۱۹۱۵ مراجعه کنید و همچنین مجله شکوفه هر چند با تاکیدی کمتر این به موضوع پرداخته است.

[19]  برای آمار مدارس دخترانه در سالهای ۱۹۱۴-۱۹۱۲ به این کتاب مراجعه کنید:

Afsaneh Najmabadi, ‘Crafting an Educated Housewife in Iran’, in Remaking Women: Feminism and Modernity in the Middle East (Princeton: Princeton University Press, 1998), pp. 107–111.

مجله شکوفه سال دوم، شماره ۲۰، اول صفر ۱۳۳۲/۱۹۱۳

[20] شکوفه، سال دوم، شماره ۲۲، ۵ ریع الاول ۱۳۳۲/۱۹۱۴، صفحات ۴-۳.

[21]  میرزا سید محمد قمی، تعلیمات مدنی(تهران: شمس، ۱۳۳۰/۱۹۱۲)، صفحه ۳۴. مطابق با عنوان کتاب، متن آن بر اساس برنامه دستور االعمل وزارت آموزش نوشته و مهیا شده بود.

[22]  یکی از مخالفان جدی دوران قاجار میرزا ملکم خان بود که بارها درباره عقب ماندگی قرن نوزدهم در ایران در برابر پیشرف دنیا حرف زد. به این کتاب مراجعه کنید: میرزا آقاخان کرمانی ۳ مکتوب، ویرایش توسط بهرام چوبینه، تهران: انتشارات مرد امروز ۱۳۷۰.

[23]  بهار، شماره ۷، سال دوم، رجب ۱۳۴۰/۱۹۲۲، صفحه ۴۳۰.

[24]  بهار، شماره ۷، سال دوم، رجب ۱۳۴۰/۱۹۲۲، صفحه ۴۳۱.

[25]  نامه فرنگستان، شماره ۵، ۱ جولای ۱۹۲۴، صفحات ۱۱۲-۱۱۰.

[26]  فرهنگ، سال دوم، شماره ۴، جون – جولای ۱۹۲۵، صفحات ۱۵۵-۱۵۳.

[27] فرهنگ، سال دوم، شماره ۴، جون –جولای ۱۹۲۵، صفحات: ۱۵۹-۱۵۶

[28] برای موضوع زمینه­های اصلاحات به منبع زیر مراجعه کنید:

Parvin Paidar, Women and the Political Process in Twentieth-Century Iran (Cambridge: Cambridge University Press, 1995), pp. 90–101.

[29] Paidar, Women and the Political Process, p. 97.

[30]  پیک سعادت نسوان، شماره ۵-۴، ۱۹۲۸، صفحات ۱۰۰-۹۸.

[31]  پیک سعادت نسوان، شماره ۲، صفحه:۲۴.

[32] پیک سعادت نسوان، شماره ۶، شهریور ۱۳۰۷/آگوست ۱۹۲۸، صفحه:۱۶۶.

[33]Firoozeh Kashani-Sabet, ‘Frontier Fictions: Land, Culture, and Shaping the Iranian Nation, 1804–1946’, (Ph.D. diss., Yale University, 1997).

[34]  برای مباحثِ کتاب­های درسی دانش آموزان دختر در اواخر دوران قاجار به کتاب زیر مراجعه کنید:

  1. Kashani-Sabet, Frontier Fictions: Shaping the Iranian Nation, 1804–1946 (Princeton: Princeton University Press, 1999), chapter six.

[35]  در این کتاب کامرون امین اهمیت مباحث ناسیونالیستی و فرهنگ در سال ۱۹۳۰ در شکل­دهی به جنبش زنان ایران را نادیده می­گیرد. از نظر من جنبش زنان ایران در اوایل قرن بیستم به طور تفکیک ناپذیری با جنبش ناسیونالیستی در ایران پیوند دارد. در حالی که امین به جنبه­های زیادی از آموزش زنان در ایران توجه کرد، اما در مطالعه­اش محتوای منابع اصلی کتابهای درسی در مدارس ایران را ارزیابی نکرد.

[36]  برای مطالعه منابع مرتبط می توانید به کتاب زیر مراجعه کنید:

Afsaneh Najmabadi, ‘Crafting an Educated Housewife in Iran’, in Remaking Women: Feminism and Modernity in the Middle East (Princeton: Princeton University Press, 1998), pp. 91–125

هر چند در این مقاله، من مخالف نتیجه­گیری نجم­آبادی هستم که برنامه بسنه شهروندی رضا شاه، به عنوان خدمت دولت امکان رهایی زنان از دام کارخانگی فراهم کرده باشد.

[37]  در خوانش من از متون اخلاقِ اواخر دوران قاجار من آنها را به رفتارها در انگلیسی ترجمه کردم به خاطر فشارهای رفتاری سخت و تاکید آنها بر پاکدامنی زنان. در معنای ارسطویی، و بیشتر اسیر با رفتارهای اجتماعی باب روز مناسب برای زنان جوان ایران. در کار من ادبیات اخلاق در فصل ۶ “Frontier Fictions” و افسانه نجم­آبادی درکتاب  “Crafting an Educated Housewife in Iran”  در این باره بحث شده است.

 

[38] بدرالملوک بامداد، اخلاق(تهران:فردوسی، ۱۹۳۱)، صفحه ۳۲.

[39]  بامداد، اخلاق، صفحه:۴۳.

[40]  بامداد، اخلاق، صفحه:۴۱.

[41]  بدرالمولک بامداد، تربیت منزل(تهران: اقبال، ۱۳۱۰).

همچنین من  در قصل ۶ درباره مفهوم خانه­داری به عنوان علم در پایان­نامه­ام بحث کرده ام:

  1. Kashani-Sabet ‘Frontier Fictions: Land, Culture and Shaping the Iranian Nation’, (Ph.D. diss., Yale University, 1997(

برای مطالعه بیشتر پایان نامه جاستین رستم آبادی را ببینید:

Jasamin Rostam-Kolayi, ‘The Women’s Press, Modern Education, and the State in Early Twentieth Century Iran, 1900–1930s’, (Ph.D. diss., UCLA, 2000)

 

[42]  همان، صفحه1.

[43]  همان،صفحه:4-3.

[44]  همان، صفحه: 190-177.

[45] F. Kashani-Sabet, Frontier Fictions, chapter six, for more on the role of education in Iranian nationalism and in domesticating the homeland.

[46]  تعلیم و تربیت، سال هفتم، شماره 8، 1937.

[47]  تعلیم و تربیت، سال ششم، شماره 12، 1936، صفحه 864

[48] Najmabadi, ‘Crafting an Educated Housewife in Iran’, p. 114.

[49] For studies of Qasim Amin and the Egyptian women’s movement, see Leila Ahmed, Women and Gender in Islam (New Haven: Yale University Press, 1992); and Beth Baron, The Women’s Awakening in Egypt: Culture, Society, and the Press (New Haven: Yale University Press, 1994). For a discussion of the reception of Amin’s ideas in Iran, see Najmabadi, ‘Crafting an Educated Housewife in Iran’, p. 101.

[50]  شکوفه، سال دوم، شماره.۲۳، ۲۰ ربیع الاول ۱۳۳۲/۱۹۱۴، صفحه:۴.

[51]  شکوفه، سال دوم، شماره. ۲۴، ۵ ربیع ثانی، ۱۳۳۲/۱۹۱۴، صفحه:۳

[52]  فرنگستان، شماره­های.۱۰-۹، ژانویه و فوریه ۱۹۲۵، صفحات: ۴۴۳-۴۳۹.

[53] For a study of the veil and Iranian sartorial fashion in the Pahlavi period, see Houchang Chehabi, ‘Staging the Emperor’s New Clothes: Dress Codes and Nation-Building under Reza Shah’, Iranian Studies, Volume 26: 3–4 (Spring/Fall 1993): 209–229. For other important studies, see Eliz Sanasarian, The Women’s Rights Movement in Iran: Mutiny, Appeasement and Repression from 1900 to Khomeini (New York: Praeger, 1982); and Parvin Paidar, Women and the Political Process in Twentieth-Century Iran (Cambridge: Cambridge University Press,1995).

[54]  دبستان، شماره. ۹، ۲۶ صفر ۱۳۴۶/۲۴ آگوست ۱۹۲۷، صفحات: ۳۸۹-۳۸۵.

[55]  پیک سعادت نسوان، شماره­های. ۵-۴، اردیبهشت و تیر ۱۳۰۷/بهار-تابستان ۱۹۲۸، صفحات. ۱۲۶-۱۲۱.

[56]  وقایع کشف حجاب (تهران، موسسه مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۱/ ۱۹۹۲)، صفحه.۲۱.

[57]  وزارت امور خارجه، تهران، گزارشی درباره مسافرت علی حضرت رضا شاه کبیر به ترکیه، ۱۳۱۳/۱۹۳۴ – کارتن ۲۰.  مقاله عالی افشین مرعشی  درباره اجرای ایران مدرن: دولت و جامعه تحت نظر رضا شاه، ۱۹۴۱-۱۹۲۱(لندن: راتلج، ۲۰۰۳)، صفحات. ۱۱۹-۹۹. ترجمه برنامه رسمی دیدار شاه هیچ اطلاعاتی حاکی از این مساله نداشت. ترجمه برنامه، ۱۳۱۳/۱۹۳۴ – کارتن ۲۰. را ببینید.

[58]  وزارت امور خارجه، تهران، یاداشت به آتاتورک، ۱۳۱۳/۱۹۳۴ – کارتن ۲۰.

[59]  خطابه کانون بانوان (تهران، انتشارات کانون بانوان، ۱۹۳۵) صفحه ۱.

[60]  همان.

[61] نظامنامه کانون بانوان، تهران، معارف الف ۵۶۸/۵۱۰۰۶، آوریل ۱۹۳۵.

[62]  برای منبع این تلاش آرشیو ملی، تهران، فایل وزارت داخله، ۹۸۸۶/۱۰۳۰۱۳ گزارش دماوند، ۴ تیر ۱۳۱۶/۱۹۳۶. را ببینید.

[63]  آرشیو ملی، تهران، فایل­های وزارت امور خارجه، ۲۹۱۰۰۰۱۴۹۵، ۲۰ دی ۱۳۱۵/۱۹۳۷.

[64]  بامداد، از تاریکی به روشنایی، صفحه:۹۴.

[65]  برای مباحث مرتبط به پژوهش کامرون میشل امین : بیداری زنان از ۱۹۳۶، مطالعات ایرانیان، جلد.۳۲، شماره ۳، تابستان ۱۹۹۹: صفحات ۳۸۶-۳۵۱ مراجعه کنید. این مقاله، مقاله­ای برانگیزاننده درباره مساله زنان در ایران است. به عقیده من امین بر نقش انتشارات زنان، در تاریخ جنبش زنان ایران اغراق کرد. نشریات در بررسی مدرنیته و ایده­های فمنیستی در ایران بسیار مهم و تاثیرگذار هستند و منابع ضروری برای جمع­آوری اطلاعات درباره فرهنگ آن دوره هستند، در عین حال برای مطالعه مساله ایران منابع دیگر غیر از نشریات مثل کتابهای درسی، ابزارهای تبلیغات خدمات اواخر دوران قاجار و اوایل پهلوی وجود دارند که کارکرد و تاثیرشان به همان اندازه داده­های اسنادی اهمیت دارد. مساله زنان مثل خود نشریات زنان ایستا نبود و تغییرات و تفاوتهای ظریفی در مدرنیته به وجود آمد، همانطور که در تعاریف زنانگی میهن­پرستانه و مادری کردن در اواخر قاجار و اوایل دوران پهلوی تفاوتهای ظریفی وجود دارد که باید به روشنی ترسیم شود.

[66]  آرشیو ملی، تهران، فایل وزرات داخله، ۲۹۱۰۰۰۱۴۹۵، ۲۰ دی، ۱۳۱۴/۱۹۳۶، صفحه ۲.

[67] آرشیو ملی، تهران، فایل وزرات داخله، ۲۹۱۰۰۰۱۴۹۵، ۲۷ دی، ۱۳۱۴/۱۹۳۶.

[68] آرشیو ملی، تهران، فایل وزرات داخله، ۲۹۱۰۰۰۱۴۹۵، ۲۷ دی، ۱۳۱۴/۱۹۳۶.

[69]  پروین اعتصامی، دیوان مثنوی، مقطعات و تمثیلات، (تهران، ۱۹۷۷)؛ ومحمد تقی ملک الشعرای بهار، دیوان شادروان محمدتقی ملک الشعرای بهار،(تهران، فردوسی، ۱۹۵۶).

[70]  سینا واحد، قیام گوهرشاد،(تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد، ۱۳۶۶/۱۹۸۷).

[71]  آرشیو اسناد وزارت امور خارجه انگلیس، بخش ۱۱ سری B، ترکیه ایران و خاورمیانه، ویراش توسط Kenneth Bourne  و D.Cameron Watt (انتشارات دانشگاه آمریکا، ۱۹۹۴)، جلد ۲۸، صفحه ۴۵. (تاریخ ۱۱ ژانویه ۱۹۳۶). هوگو ناتسبول- هاگس گمان می­کرد مخالفت مکرر فروغی نخست وزیر در انتشار پیشنهاد کشف اجباری حجاب باعث سقوط دولت او شد. همان، صفحه ۴۵.

[72]  آرشیو اسناد وزارت امور خارجه انگلیس، جلد. ۲۸، صفحه ۵۶ (تاریخ ۷ فوریه ۱۹۳۶).

[73]  آرشیو اسناد وزارت امور خارجه انگلیس، جلد. ۲۸، صفحات ۶۱-۶۰ (تاریخ ۳ فوریه ۱۹۳۶).

[74]  آرشیو اسناد وزارت امور خارجه انگلیس، جلد. ۲۸، صفحه ۶۱.

[75]  ایران، آرشیو ملی، بایگانی وزارت داخله، پرونده ۹۶۶۲/۱۰۳۰۱۳، ۱۸ فروردین ۱۳۱۵/ ۷ آوریل ۱۹۳۶.

[76]  ایران، آرشیو ملی، بایگانی وزارت داخله، پرونده.۹۹۵۰/۱۰۳۰۱۳، ۲۴ فروردین ۱۳۱۵/ ۱۹۳۶.

[77]  ایران، آرشیو ملی، بایگانی وزارت داخله، پرونده.۹۵۸۰/۱۰۳۰۱۳، ۲۳ دی ۱۳۱۵/ ۱۹۳۶.

[78]  آرشیو ملی،تهران، وزارت پست و تلگراف، بهمن ۱۳۱۶/۱۹۳۸.

[79]  خشونت و فرهنگ: اسناد محرمانه کشف حجاب(تهران: انتشارات سازمان اسناد ملی ایران، ۱۳۷۱/۱۹۹۲). صفحه. ۱۰۲ و ۲۲۷ و ۲۳۱.

[80]  آرشیو ملی، تهران، بایگانی وزارت داخله، ۹۸۸۶/۱۰۳۰۱۳، گزارش دماوند، ۱۶ خرداد ۱۳۱۶/۱۹۳۷).

[81]  آرشیو ملی، تهران، گزارشات اصفهان، ۲۹۱۰۰۰۱۴۹۵، ۴ بهمن ۱۳۱۵/۱۹۳۷.

[82]  ایران، آرشیو ملی، وزارت امور خارجه، ۱۹ دی ۱۳۱۶/ ۹ ژانویه ۱۹۳۸، گزارش هفتگی، صفحه ۱. برای مطالعه بیشتر درباره، ازدواج، بهداشت و بیماریهای مقاربتی و نگرانی­های جمعیتی زیر مراجعه کنید:

  1. Kashani-Sabet, “The Politics of Reproduction: Maternalism and Women’s Hygiene in Iran, 1896–1941,” forthcoming.

[83]  برای مطالعه در باره زنان پس از انقلاب ۵۷ به پژوهش بسیار خوب زیر مراجعه کنید:

Haleh Esfandiari, Reconstructed Lives:Women and Iran’s Islamic Revolution (Washington: The Woodrow Wilson Center Press, 1997)

به دوستان خود بگویید!
Share
می‌خواهید با ما در ارتباط باشید؟

نظر شما

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید