بخش هفت - استفاده از منطق هگل برای درک تئوری مارکسیسم

هگل یک فیلسوف بسیار مهم در دوره مارکس می‌باشد (۱۷۷۰-۱۸۳۱). او نه تنها در زمان مارکس بلکه در تمام دوران یکی از مهم‌ترین فیلسوفان تاریخ می‌باشد. سهم منطق هگل در ارائه تئوری مارکس بر مبنای منطق علیت، اهمیت بسیاری دارد. همین ایده دیالکتیک که مارکسیسم آن را از هگل به عاریه گرفت، برای مطالعه این عوامل متعدد تعیین کننده (overdetermination) شدیدا مورد استفاده قرار گرفت. موردی که در فهم علت‌ها می‌تواند کمکی بکند و سوالی ایجاد شد که درست به هدف می‌خورد. چگونه ارتباطی بین طبقه اجتماعی (class) با موارد غیر طبقاتی (non class) وجود دارد؟ این درس امروز ما است، استفاده از منطق هگل. بنابراین من قصد دارم که آن را شروع کنم و شما باید در نظر داشته باشید که ما چه می‌خواهیم بکنیم و آنچه من قصد انجامش را دارم، یک تمرین ذهنی و یک تجربه ذهنی است.

فرض کنید ما شروع به فکر کردن می‌کنیم و یک تئوری درباره جامعه درست می‌کنیم. با این ایده طبقه اجتماعی (class). من بارها و بارها گوشزد کرده‌ام که این دریچه ورود مخصوصی است که مارکس برای بررسی جامعه ارائه داده است. این دریچه شناختی است که او تئوری اش را بر مبنای آن ساخت. درکش از زندگی و طبقه اجتماعی معنی اش بهره کشی و استخراج از نیروی کار اضافی است. اولین موردی که ما قبلا صحبتش را کردیم. در نتیجه این دریچه ورودی برای شناخت مارکسیسم است. ایده جامعه طبقاتی بهره کشی از نیروی کار اضافی است.

به اصطلاح هگلی این ایده اولیه را تز می‌نامند که بسیار بسیار اهمیت دارد. این تز که نقطه ویا دریچه ورودی ما است، راه و روشی که ما بوسیله این تز شروع به شناخت و درک زندگی می‌کنیم. اگر همین جا متوقف شویم و جز یا مورد دیگری در باره طبقه اجتماعی بپا نکنیم، به سخنی دیگر اگر این ایده طبقه اجتماعی را به ایده‌های دیگر ارتباط ندهیم ایده طبقه اجتماعی بی مفهوم و خالی از معنی می‌باشد. بنابراین اگر بناست که موردی یا چیزی مفهوم محکمی داشته باشد، می‌باید آن ایده و یا آن چیز در ارتباط با چیزها و موارد دیگری در ارتباط باشد. مثلا در مورد طبقه اجتماعی باید با ایده و یا موارد غیرطبقه در ارتباط قرار گرفته باشد. بنابراین حالا ما با موارد ذیل مواجه می‌شویم.

 شروع ما با تئوری اولیه طبقه اجتماعی که خیلی مهم است بود. اگر آن را با موارد غیر طبقاتی ارتباط ندهیم طبقاتی بودن بی معنی و بی محتوا است. از طرف دیگر ما مواجه با تناقضات در دو مورد مهم طبقه و غیرطبقه قبل از اینکه این دو را با هم مرتبط کنیم می‌شویم. ما در حالی که با یک مسئله مهم ( طبقه) مواجه هستیم همزمان با یک مساله دیگر کم اهمیت نیز مواجه هستیم تا اینکه آن دو را بهم ارتباط دهیم.

برای هگل و مارکس سنتز این دو ایده که ارتباط بین طبقه و غیرطبقه را بوجود می‌آورد، مفهوم و معنی به این دو ایده می‌دهد. در حقیقت تئوری جامعه مارکس، از سنتز و ارتباط بین این دو بوجود آمده است.

شما برای اینکه معنی محکم و قابل فهمی از این دو مورد داشته باشید به هر دو آن احتیاج دارید.

می‌خواهم برگردم به آقای هگل. برای هگل بالاترین مورد انتزاعی و یا برداشت مفهومی (abstraction) ایده” بودن” بود. انتزاع و یا انتزاعی به معنای در نظر گرفتن بودن یک ایده، مستقل و بدون در نظر گرفتن مفهوم انتزاعی از چیز دیگری است. “بودن” رجوع می‌کند به هستی چیزی یا موردی. شما هستی (isness) را دارید و برای آن لغت درست می‌کنید. می‌خواهم برای روشن شدن مثالی بیاورم. ( استفان رزنیک در کلاس درس بیان می‌کند)

شما این تریبون، میز جلویم را می‌بینید. رنگش قهوه‌ای است، چوبی است، نت‌های درس من روی آن قرار دارند، حدود ۲ الی ۳ کیلو وزن دارد، متعلق به دانشگاه است، آن را خریده‌اند. از ذرات مختلف درست شده است. شما آن را می‌بینید. این خودش است. فرض کنید ما در این مثال انتزاع می‌کنیم ( مفهومی درست می‌کنیم) که تمام موارد این حالات کیفی و کمی لازم را که من گفتم در مجموع در نظر گرفته شده است. خب، حالا آن چه را که در ذهن بطور انتزاعی درست کرده ایم، تمام آن مشخصات کیفی و کمی لازم را از ذهنمان پاک کرده، یعنی اینکه از چوب ساخته شده، نت‌های من روی آن نگه داشته می‌شود، رنگش قهوه‌ای است، بی توجه به اینکه از ذرات است، به دانشگاه تعلق دارد و غیره را پاک کرده و به آن تریبون (lectren) می‌گوییم.

آیا می‌دانستید که می‌توانید در رویداد علمی پیش ‌رو شرکت کنید؟

این همان انتزاع است که ما همه آن موارد کیفی و ‌کمی را از ذهن پاک کرده و آنها در ذهن ما بی خاصیت شده‌اند و علتش حذف همه موارد کیفی و کمی است که منتهی به ایده تریبون می‌شود.

بنابراین این ایده تریبون و یا ایده طبقه (class) بی مفهوم و یا خالی از محتوا می‌شود اگر ما مشخصات غیر تریبون ( non-lectren) و یا غیرطبقه ( non class) را در ذهنمان انتزاع کنیم. می‌خواهم از اصطلاح دیگری که قبلا معرفی کردیم استفاده کنم. اگر ما شرایط وجودی آن را از بین ببریم، ما با چیزی روبرو می‌شویم که وجود ندارد (بی جان است) و مفهومی ندارد. بنابراین چه برای تریبون و چه برای طبقه ( class) که مفهوم دار شود باید ارتباط با چیز یا موردی داشته باشد که آن مشخصات را نداشته باشد و آن چیز و یا مورد نباشد. این سهم بزرگ هگل در فلسفه است.

می خواهم آن را در مورد معرفت‌شناسی (epistemology)  بکار ببرم. گرچه ما این موضوع را قبلا بررسی کرده و کنار گذاشته‌ایم، ولی به نظرم مهم است که نگاهی دیگر به آن بیندازیم.

در نظر بگیرید که واقعیت و تجربه و فکر کردن، این دو جنبه دنیا، که ما چگونه تعدیل می‌کنیم. زندگی، مادی بودن، و تجربه اگر از ذهن ما پاک شوند، خالی و پوچ است. درست مثل تریبون، که ما همه عوامل تعیین کننده آن را حذف کنیم. بنابراین، تجربه و واقعیت (وجود میز) بی معنی و محتوا از درک انتزاعی در ذهن می‌شود. افکار برای درست کردن و تجسم واقعیت‌ها به ما کمک می‌کنند.

این ادعایی بود که آقای لنین، این انقلابی بزرگ و متفکر کرد. بنابراین واقعیت و یا فکت‌ها برای ما وجود دارند ولی وجود آنها بستگی به تفکر خاص ما دارد. در غیر این صورت واقعیتها بی معنی هستند. حالا مسئله اینست که تفکر چه کسی مبنا گفته می‌شود، واقعیتهای چه کسی در نظر است.

از این نظر لنین می‌خواست یک سری فکتهای مارکسیستی جامعه طبقاتی بر مبنای مشخصات جامعه کشاورزی آن زمان روسیه درست کند. این یک سری فکت‌ها و حقایق جدیدی بود که مردم با آن روبرو می‌شدند. و آن توسط استفاده از یک نوع تفکر انضمامی (thought concrete) صورت گرفت که لنین جهت ورود از دریچه ساختمان طبقاتی جامعه روسیه درست کرد. این همان تفکر است. وجودش برای ما، فقط زمانی است که تجربیات ما در آن نقش می‌آفرینند.

و همین در جواب سوال اینکه تفکر( فکر کردن) در نتیجه تجربه ی چه کسی است، زیرا کارگران تجربه متفاوتی از سرمایه‌داران دارند، اینکه کارگران تحت استثمار هستند و سرمایه‌داران استثمارگر، در نتیجه جواب سوالی که می‌پرسد فکر چه کسی نقش بازی می‌کند، به سخنی دیگر، تفکر، نحوه‌ای که فکر می‌کنیم، چگونه فکر می‌کنیم، در باره چه فکر می‌کنیم ، همه وهمه مربوط به تجربه شخصی و تجربه طبقاتی از جامعه است.

بنابراین از نقطه نظر دیالکتیک، فکر به تنهایی و بدون تجربه بی محتوا است. برای معنی داشتن، هرکدام احتیاج به دیگری دارند. آنها باید در ارتباط با یکدیگر باشند و این بسیار متفاوت با روش خرد گرایان و تجربه‌گرایان است و هر کدام تصور می‌کنند، که گفته آنها ذات‌گرا و اساسی است، ‌عنوان می‌کنند که نظر آنها هرکدامشان به تنهایی دانش علت نهایی و غایی دانش است. در حالی که از جنبه هگلی این امکان ندارد. زیرا اگر آنها را تنها و مجزا فرض کنید، بی محتوا و خالی از معنی هستند و فقط وجودشان به علت ارتباط با یکدیگر صورت پذیر می‌باشد.

می خواهم یک مثالی بیارم البته به عنوان زیرنویس.

فرض کنید شما خیلی تحت تاثیر و یا فریب خورده این ایده هگلی شده‌اید. این ایده که هیچ چیز در زندگی به تنهایی نمی‌تواند وجود داشته باشد و فرض کنید هگل به شما بگوید این ایده‌ای که من به شما ارائه کرده‌ام، ایده دیالکتیک که هر چیزی به خودی خود، هم علت و هم معلول است (cause & effect) که حقیقت است و اینکه هر آنچه را من گفته‌ام شما، فهمیده‌اید که دیالکتیک است. شما همه چیز را می‌فهمید، زیرا هر چیزی در زندگی بعلت این حقیقت تشکیل شده است. بنابراین اگر شما موسیقی مطالعه می‌کنید و یا فلسفه و تاریخ، یعنی همه آنها به علت انعکاسی است که از دیالکتیک سرچشمه گرفته است. در نتیجه اگر شما دیالکتیک را فهمیده باشید کلید حل همه مشکلات و حقایق را پیدا کرده‌اید. شما در آن لحظه خاص می‌توانید یک انتقاد جالبی از هگل بکنید. زیرا او خودش دچار این دام خرد گرایی معرفت‌شناسی (epistemology) شده است، علیرغم آنکه خودش انتقادی به هر دوی تجربه‌گرایی و خردگرایی دارد. بنابراین انسان باید بسیار محتاط باشد در این گونه تفکر. اینکه فکر کسی را به عنوان حقیقت مطلق در نظر بگیرد. کاری که بنظر من هگل انجام داده است.

پروفسور استفان رزنیک ( ۱۹۳۸/۱۰/۲۴-۲۰۱۳/۱/۲) در سال ۱۹۶۰ مدرک لیسانس خود را در اقتصاد از دانشگاه پنسیلوانیا و در سال ۱۹۶۴ مدرک دکترای خود را از دانشگاه ماساچوست ( MIT) در رشته آنالیز اقتصادی اروپا دریافت کرد. او در اوایل کارش همراه استفنهایمر تمرکزش را روی توسعه اقتصادی و اقتصاد سیاسی بین المللی گذاشت. بعد از مدتی او در دپارتمان اقتصاد دانشگاه ماساچوست مشغول تدریس شد. او در این دوره شروع به همکاری با دکتر ریچارد ولف استاد اقتصاد دیگر دانشگاه ماساچوست کرد. این دو همکاری گستردهای در مورد بررسی مطالعات اقتصادی و تئوری اقتصادی مارکسیسم را در دانشگاه تا مرگ پروفسور استفان رزنیک ادامه دادند و مقالات و کتابهای متعددی منتشر کردند. از جمله، آنالیز تئوری مارکسیستی و ارزش، عوامل متعدد تعیین کننده ( overdetermination), اقتصاد رادیکال، تجارت بینالمللی و سیکل اقتصادی، تشکیل جوامع، درباره شوروی، مقایسه تئوری مارکسیستی با تئوریهای غیر مارکسیستی و چند کتاب دیگر.

او در سال ۱۹۸۹ به گروهی از همکاران، فارغ التحصیلان و دانشجویانی پیوست که روزنامهای علمی و آکادمیک بنام تفکری دوباره درباره مارکسیسم منتشر میکردند که قصدشان بوجود آوردن یک برنامه کاری برای تجدید دوباره فهم تفکرات مارکسیستی و تئوریهای آن و دیگر موارد اجتماعی بود. او تا سال ۱۹۹۴ عضو نویسندگان آن بود و بعد از آن بعنوان مشاور به این کار ادامه داد. قابل ذکر است که بعضی از روزنامههای معتبر اقتصادی مقالههای او را برای چاپ ممنوع کردند. او تا سال ۲۰۱۳ و قبل از مرگش دورههای کارشناسی و فوق کارشناسی در دانشگاه تدریس میکرد. او بنحوی شیوا و استادانه تدریس میکرد و کلاسهای وی از محبوبیت برخوردار بود. او بسیار تشویق شد و جوایز متعددی به عنوان استاد نمونه دریافت کرد.

پروفسور رزنیک مدعی بود تدریس تئوری مارکسیستی در دانشگاههای امریکا کار سادهای نیست و مشکلات خودش را دارد.

دکتر ریچارد ولف (Dr.Richard Wolff) همکار پروفسور رزنیک میگوید که او با وجودی که خود فارغ التحصیل دکترای اقتصاد است ولی هیچگاه در دانشگاه در دوران تحصیلش درسی از تئوری اقتصادی مارکس را آموزش ندادهاند.

کتاب اقتصاد سیاسی کاپیتال مارکس در سه جلد ۱ و۲ و۳ میباشد که هرکدام حدود ۹۰۰ صفحه است.

این کتاب در ایران توسط آقای حسن مرتضوی مترجم پرکار و توانا ترجمه شده است.

این درسگفتار که توسط پروفسور رزنیک ضبط ویدیویی شده است جلد یک کتاب سرمایه را شامل میشود که شاید بتوان گفت به شیوهای ساده با معادلات و نمودارهای مختلف بطور خلاصه ارائه شده است. آنچه او گفته و من نوشتهام حدود ۱۷۰ صفحه را در برمی گیرد.

در بخشهای انتهایی این درسگفتار اقتصاد آمریکا و مشکلاتش با دید مارکسیستی مطالعه و بررسی شده است.

این بررسی اقتصاد سیاسی و تا حدی اثرات منفی آن روی جامعه آمریکا را پروفسور رزنیک در اواخر سال۲۰۱۲ بیان کرده است که نتیجه این سیستم اقتصادی آن چیزی است که امروز در آمریکا با این دوقطبی شدن جامعه، آن را مشاهده میکنیم. که البته وسایل ارتباط جمعی، دلایل اصلی را پنهان کرده و این اعتراضات را بازتاب ناراضی بودن رنگین پوستان و غلط بودن سیاستهای ترامپ عنوان کرده اند که تا حدی درست است ولی اصل ماجرا نیست.

من سعی کرده ام آنچه پروفسور رزنیک در این درسگفتار بیان کرده است را تا حد امکان بدون کم و کسری روی کاغذ بیاورم. امیدوارم ترجمه این درسگفتار به فهم این مقوله مهم اقتصادی کمک نماید.

در جامعه امروز ما، بسیاری از دوستان و آشنایان تحت تاثیر تبلیغات وسیع ضد مارکسیسم قبل از آنکه از آن اطلاع دقیقی داشته باشند آن را احساسی و بدون آگاهی کافی نفی میکنند.

من این ترجمه را بیشتر برای ارسال به این گروه از دوستان که مانند جن و بسم الله از مقوله مارکسیسم وحشت دارند انجام دادهام که شاید بتواند کمکی باشد به درک بهتر و درست تر آنها از منطق نظریه مارکسیسم.

هر کسی حق دارد از هر چیزی خوشش بیاید و یا بدش بیاید ولی برای نفی و انکار موردی باید از آن آگاهی داشت و تحت شعار روز قرار نگرفت.

مارکس برای انسان به عنوان انسان ارزش زیادی قائل بود و شاید از این رو تئوری او بیشتر اخلاقی بنظر برسد ولی دلایل و منطقی را که او در این رابطه ارائه میدهد بسیار محکم و قابل بررسی است . من کتاب ثروت ملل آدام اسمیت را هم تهیه کردهام که آن را نیز مطالعه کنم . در چند بخش اول آن او مردم کشورهای در حال توسعه دیگر را وحشی (savages) مینامد. بنظر میرسد منطق آدام اسمیت صرفا “ انسان اقتصادی” است و منطق مارکس اقتصاد برای انسان و یا ” اقتصاد انسانی” است.

این درسگفتار یکی از  ۲۵ درسگفتار استفان رزنیک است. برای دسترسی به همه درسگفتارها و توضیحات بیشتر به آلبوم کلاس‌ها مراجعه کنید.

مترجم: محمود برخدایی

ویرایش ادبی و علمی: شکرالله گلناریان

ویرایش فنی: ابراهیم هژبر

این سلسله درسگفتارهای استفان رزنیک نخستین بار از سوی دانشکده اقتصاد  UMass Amherst و با مجوز کریتیو کامنز با مشخصات زیر منتشر شده است.

تحت شرایط این مجوز:

  • تخصیص — شما باید اعتبار مناسب ببخشید، یک پیوند به پروانه ارائه کنید، و اگر تغییری صورت گرفته‌است به آن اشاره کنید. شما می‌توانید این کار را به هر شیوه معقول انجام دهید، اما نه به هر روش که نشان دهد پروانه‌دهنده شما یا استفاده‌تان را تأیید می‌کند.
  • غیر تجاری — شما نمی‌توانید از این مواد برای اهداف تجاری استفاده کنید.
  • سهم یکسان — اگر این مواد را ترکیب کنید، تغییر دهید، یا بر اساس آن بسازید، باید مشارکت‌هایتان را تحت همان پروانه بعنوان اصلی توزیع کنید.
  • هیچ محدودیت اضافه‌ای — شما نمی‌توانید شرایط قانونی یا اقدامات فنی که به طور قانونی دیگران را از انجام هر کار اجازه‌های پروانه محدود می‌کند اعمال کنید.

بنابراین هر گونه استفاده خارج از مجوز بالا از این درسگفتارها مجاز نیست.

لطفا در صورت بازنشر اعتبار لازم را به دانشگاه یادشده و به آگورا |‌ تریبون ایران آکادمیا بدهید. شما تنها زمانی مجاز به بازنشر هستید که این درسگفتارها را رایگان و با ذکر منبع در اختیار مخاطبان قرار دید.

Resharing from the lectures originally published under the same creative commons by UMass-Amherst Economics can be found in YouTube Playlist at https://www.youtube.com/playlist?list=PL8B2364D7C0D31D63

All 57 videos are merged into 25 lectures. No other changes or editing was done

License


Creative Commons License

This work is licensed under a Creative Commons Attribution-NonCommercial-ShareAlike 4.0 International License.

به دوستان خود بگویید!
Share
می‌خواهید با ما در ارتباط باشید؟