آخرین مقاله‌ها

نظریه کوییر؛ منفصل ساختن روان‌شناسی انتقادی

نویسندگان: میگل روسلو پنازولا و ترزا کابرویا اوباچ - برگردان: امانوئل شکریان منتشر شده در: نشریه شماره ۷ ایران آکادمیا، بهار ۱۴۰۰، صفحه...

اهمیت نقد ایدئولوژی برای کنش سیاسی در ایران

چکیده

در این جستار کوشیده شده که با بهره‌گیری بیشتر از تعاریف جامع به این پرسش‌ها پاسخ داده شود که ایدئولوژی یعنی چه؟ نقد ایدئولوژی یعنی چه؟ و در ادامه به توصیف کلی امر سیاسی در ایران پرداخته شده و سپس با نگاهی موردی اهمیت نقد ایدئولوژی با نظر به فرهنگ و کنش‌ سیاسی در ایران مورد کنکاش قرار گرفته است. با توجه به گستردگی شناخت‌شناسانه و پراکندگی نظرات و تعاریف پیرامون این موضوع، کار با بررسی تعریف کلی ایدئولوژی در چارچوبی فلسفی آغاز شده است. همچنین برای پرداختی دقیق‌تر بر مفهوم نقد ایدئولوژی، از سنت اندیشه‌ی انتقادی و آرای متفکران این سنت بهره گرفته شده و سپس با نگاهی به صفات برجسته‌ی کنش و فرهنگ سیاسی دوران معاصر جامعه‌ی ایران، اهمیت و جایگاه تعاریف مذکور بررسی شده است.

کلیدواژه‌ها: ایدئولوژی، نقد، فرهنگ، کنش سیاسی

 

مقدمه

علی‌رغم این که بخش اول -یعنی تعریف کلیدواژه‌ی اصلی: ایدئولوژی- ساده‌ترین بخش نوشتن یک جستار به نظر می‌رسد، اما از همان ابتدا با پراکندگی و اختلاف نظرهای پرشمار روبرو می‌شویم. این اختلافات تا آنجا دامن گسترانده که حتی در یک بررسی علمی در سال ۱۹۸۶، ایدئولوژی به عنوان «موهوم‌ترین مفهوم موجود در علوم اجتماعی» معرفی شده است (Payne and Barbera 2010, 340). پس به منظور راحتی کار، بخش ایدئولوژی در کتاب فرهنگ اندیشه‌های سیاسی را از مصطفی رجایی به عنوان مرجع اصلی قرار خواهم داد. سپس با توجه به ادامه‌ی متن در جهت نقد و کنش سیاسی، تمرکز بیشتر بر جنبه‌ی اجتماعی و سیاسی تعاریف موجود خواهد بود و به آرای مارکس-انگلس و یگی در این باره خواهم پرداخت.

در بخش دوم سعی خواهم نمود تا با بهره‌گیری از منابعی در باب فرهنگ تجددخواهی ایرانیان مانند کتاب ایران بین دو انقلاب، شاخصه‌های فرهنگ و کنش سیاسی در ایران معاصر را یافته و نسبت تاریخی ایدئولوژی(ها) را با آن بیابم. در این مسیر می‌بایست ابتدا به سویه‌های اصلی شکل‌دهنده به عصر جدید ایران و شاکله‌ی اساسی متفکران تجددگرای ایران پرداخته و در خلال این پرداخت کوتاه، آنچه را که شاخص‌ترین این سویه‌ها می‌دانم جدا نمایم. در بخش پایانی با اشاره به بازنمود ایدئولوژی(ها) در وضعیت سیاسی و اجتماعی جامعه‌ی ایران، به اهمیت نقد ایدئولوژی خواهم پرداخت.

ایدئولوژی و نقد آن

آیا می‌دانستید که می‌توانید در رویداد علمی پیش ‌رو شرکت کنید؟

ظهور واژه‌ی ایدئولوژی که در پایان قرن هجدهم توسط دستوت دو تراسی در جامعه‌ی انقلابی فرانسه ابداع شد، پیش از هر چیز تاکیدی بود بر نیاز به یک نظام آموزشی سکولار که با بررسی و راستی‌آزمایی ایده‌های خرد و کلان به آموزش نسل‌های آینده می‌پرداخت و جامعه را از آسیب‌های عقاید خرافی و ظالمانه‌ی «روحانیون و حاکمان مستبد» در امان می‌داشت (Ibid, 341). به مرور زمان و با گسترش دامنه‌ی معنایی‌اش، ایدئولوژی با رویکردهای متفاوتی تعریف شد که از جمله می‌توان به چهار رویکرد شناخت‌شناسانه، جامعه‌شناسانه، روان‌شناسانه و فرهنگی اشاره داشت (رجایی ۱۳۸۵، ۱۷۱). در متون و منابع دیگر دسته‌بندی‌های متفاوتی نسبت به نگاه پیش رو مورد استفاده قرار گرفته‌اند. از آن جمله می‌توان به واژه‌نامه‌ی نظریه‌ی انتقادی و فرهنگی اشاره کرد؛ اما در اینجا به دلیل محدودیت نوشتاری، به دسته‌بندی مذکور بسنده می‌کنیم.

رویکرد شناخت‌شناسانه که توسط کوندیاک، دوتراسی و «ایدئولو‌گ‌ها»ی فرانسوی گسترش یافت با تاسی از آرای لاک و بیکن و تکیه بر روش علمی و آرمان‌های روشنگری، مبنا را علمی کردن مطالعه‌ی ایده‌ها و عقاید قرار داده و نقش دریافت‌های حسی و اثبات‌پذیر را در فهم جهان بیش از پیش مورد تاکید قرار می‌داد (همان، ۱۷۲-۱۷۵). رویکرد جامعه‌شناسانه -که برای ما از اهمیت بیشتری برخوردار است- طی دهه‌های بعد توسط متفکرانی چون مارکس و انگلس پی‌ریزی شد. آنان ایدئولوژی را نظامی از عقاید جمعی می‌دیدند، که به طور هم‌زمان محصول واقعیات مادی و طبقاتی بود و نیز آگاهی کاذب توجیه‌گر و تثبیت‌کننده‌ی نظم موجود (همان، ۱۷۵-۱۷۶). مانهایم، ضمن حفظ این رویکرد جامعه‌شناسانه، با تاثیرپذیری از نقد وبر بر نگاه تماما طبقاتی و مادی‌گرای آنان، تمایز دو نوع متفاوت از ایدئولوژی خاص و عام را در اندیشه‌های مارکس لازم می‌دانست که به تمایز میان «ادعاها و پنهان‌کاری‌های خاص مخالفان» از یک سو و «تمامیت دستگاه فکری یک گروه یا عصر» از سوی دیگر منجر می‌شد (همان، ۱۷۶-۱۷۷). البته جامعه‌شناسان اثبات‌گرایی چون موسکا و پارتو -اگرچه با روش‌هایی متفاوت از مارکس- به همان نتیجه‌ی مادی‌گرایانه رسیده و محل اصلی رشد و نمو ایدئولوژی را در فرهنگ سیاسی طبقات حاکم و روابط مادی جایابی می‌کنند. از دید آنان نیز ایدئولوژی در نقش توجیه‌گر وضع موجود و یا به زبان پارتو به شکل «مشتقات» توجیه‌گر «ته‌نشست‌ها» ظاهر می‌شوند (همان، ۱۷۸-۱۷۹). از دیگر متفکران رویکرد جامعه‌شناسانه می‌بایست به تالکوت پارسونز اشاره کرد که ایدئولوژی را این‌گونه تعریف می‌کند: «نظام اعتقادی مشترک میان اعضای یک جمع است، یعنی جامعه، یا خرده جمع‌های حتی یک نفره که جریان‌های منحرف از فرهنگ اصلی جامعه را هم در بر می‌گیرد- نظامی از اندیشه‌ها که در جهت یکپارچه کردن ارزش‌گذارانه‌ی جمع از طریق ماهیت تجربی جمع و وضعیتی که در آن قرار دارد». ایدئولوژی از دید او نه تنها به تفسیر وضع موجود و ماهیت تجربی جمع می‌پردازد، بلکه اهداف جمعی و مسیر آینده را نیز برای همه‌ی اعضا ترسیم می‌کند. وی ردی از تحریف را در رجوع آرمان‌گرایانه به ایدئولوژی می‌بیند که در جهت ایجاد سلطه‌ی عناصر آرزومندانه‌ بوده و از عینیات علمی-اجتماعی منحرف است (همان، ۱۸۰-۱۸۱). در رویکردهای روان‌شناختی و فرهنگی که تحت تاثیر تحلیل‌های روان‌شناختی بر دین و مذهب و روان انسان و اجتماع‌اند، تمرکز بیشتر بر کنترل فشارهای روانی و اضطراب‌های شخصی و نقش نمادها است که طی آن ایدئولوژی به واسطه‌ی نمادها و فارق از منشا شخصی یا اجتماعی این فشارها، نقشی هدایت‌گر و سرکوب‌گر را برای شخص بر عهده می‌گیرد (همان، ۱۸۲-۱۸۶). از آن‌جا که در مجموع محتوای متن حاضر را می‌توان متمرکز بر رویکرد دوم دانست، به طور خلاصه ایدئولوژی را نظامی از برآیند مسلط عقاید و تجربیات جمعی در نظر می‌گیرم که برای هر فرد تفسیری ویژه از واقعیات مادی چیزها و اهداف پیش رو برمی‌سازد.

حال باید دید که با این رویکرد انتخابی، نسبت ایدئولوژی با برداشت‌ها (ایده‌ها) چیست و چگونه می‌توان به نقدش پرداخت. شاید بتوان اولین موج نگاه نقادانه را به ایدئولوژی، به هگلی‌های جوان از جمله مارکس نسبت داد. در ایدئولوژی آلمانی می‌خوانیم که تصویری که از انسان و رفتارهایش در ایدئولوژی وجود دارد، مانند تصویر معکوس در دوربین عکاسی است. ایدئولوژی هم‌سان با مذهب و سایر «اشکال آگاهی» فاقد استقلال فکری دانسته شده و محصول «تولید مادی» و «مبادلات مادی آن» برشمرده می‌شود (Marx und Engels 2016, 43). از پیوند دادن این نگاه با خاستگاه خردگرایانه‌ای که به پیروی از لاک و بیکن و کوندیاک اهمیت «علم ایده‌ها» را در بررسی خودِ برداشتِ انسان از چیزها به جای پیروی از احکام جهان‌شمول خرافی و دینی می‌دید (Cranston 2014)، به دیدگاه معاصری می‌رسیم که در برابر هر شکلی از استبداد و سلطه به نقد ایدئولوژی حامی آن می‌پردازد. به منظور یافتن دلیلی کافی برای شروع نقد ایدئولوژی، راحل یگی در مقاله‌ی «نقد ایدئولوژی چیست؟» بیان می‌کند که فهم ایدئولوژیک بودنِ چیزی (یا انتساب آن چیز به نظامی از ایده‌ها و بازنمایی‌های واقعیت نزد افراد) در خودش معنای جعل واقعیت را مستتر دارد (Jäggi 2008). به نظر می‌رسد که با پذیرش این تعریف از یک نظام فکری جمعی (ایدئولوژی) که مبتنی بر دریافت با واسطه (و در نتیجه جعلی) واقعیات است، خودبه‌خود پذیرفته‌ایم که به منظور رسیدن به واقعیات ورای آن نظام، می‌بایست ساختار تحلیلی، برداشت‌ها و هدف‌گذاری‌هایش را نقادانه به چالش بکشیم. در ادامه به مشخصات این نقد می‌پردازیم.

یگی چهار منظر را برای نقد ایدئولوژی در نظر می‌گیرد: « ۱) نقد ایدئولوژی، نقد تسلط است […] ۲) نقد ایدئولوژی از تناقضات درونی، موارد خود-متناقض و ناهم‌گونی‌های درونی یک وضعیت پیشِ رو آغاز می‌گردد […] ۳) نقد ایدئولوژی (در سنت یاد شده) همواره بر “تفسیر گمانه” متکی است، آن‌گونه که پل ریکور آن را می‌نامید […] ۴) اتصال میان تحلیل و نقد ویژگی روش نقد ایدئولوژی است […]» (همان).

تا اینجا دیدیم که چگونه ترکیب آرمان‌های خردگرایانه با میل به رهایی و روح انقلابی در فرانسه منجر به شکل‌گیری و استحکام مفهوم ایدئولوژی به عنوان تلاشی برای مطالعه‌ی برداشت‌های انسان شد؛ چگونه تحلیل تاریخی، اقتصادی و طبقاتی در جوامع صنعتی اروپایی، منجر به تشخیص ضرورت نقد نظام توجیه‌گر این برداشت‌ها شد و در آخر به ساز و کاری برای به کارگیری این نقد رسیدیم.

شاخصه‌های کنش و فرهنگ سیاسی در ایران

حالا به ایران بیاییم که بیش از یک قرن پس از انقلاب فرانسه شاهد اولین جنبش‌های اعتراضی علیه سلطنت مطلقه بود. در این دوران الف) نظام تولیدی به شیوه‌ی زمین‌داری و ب) نظام بازرگانی به شکل تجارت خرد و محدود در چند شهر وجود داشت و پ) نظام حکومتی با پراکندگی قدرت در دست اشراف و زمین‌داران و ت) فقدان ارتش و دستگاه دیوانی قدرتمند مرکزی در آستانه‌ی ورشکستگی و فروپاشی بود (پرن و احمدوند ۱۳۹۶، ۱۱۲-۱۱۳). اولین تغییر سیاسی اساسی به شکل یک تقلید شعاری از تجددگرایی اروپایی ظهور کرد که طی آن بدون پرداختن به دستاوردهای علمی، هنری و خردگرایی عصر روشنگری، صرفا بر مقابله با استبداد تاکید شد. در نتیجه به جای طی کردن روندی مشابه با اروپا -تغییر تدریجی و تجربی شیوه‌ی تولید و واگذاری قدرت زمین‌دارن به شهرنشینان، تجار و پیشه‌وران و یا مبارزه با قدرت نهاد مذهب و دستیابی به اصلاح دینی و کاهش قدرت روحانیون- مجلسی تشکیل شد که محل تقسیم قدرت بین روحانیون و اشراف و زمین‌داران شد (همان ۱۱۳-۱۱۴). بعد از این و با ظهور دیکتاتوری رضاخانی و هم‌زمان با قدرت‌گیری جریانات ملی‌گرا و فاشیستی در اروپا و شکل‌گیری «نظریه‌ی بازگشت» بین روشنفکران ایرانی ناامید از مشروطه، وحدت ملی، ریشه‌ی نژادی-سنتی ایرانی (از جمله زبان فارسی و رسوم زرتشتی) و پ) مذهب شیعه به مرور قطب‌های مرجع هویت مدرن ایرانی برای جریانات اصلی مدعی تجددگرایی آن دوره شدند (همان ۱۲۵)، که از آخوندزاده و طالبوف تا حلقه‌ی برلن و از نشریه کاوه و ایرانشهر تا جبهه‌ی ملی و شریعتی و کسرایی و سیاست‌های رسمی را درگیر خود نمودند. طی دهه‌های پس از انقلاب مشروطه در پی تبدیل رضاخان به بزرگ‌ترین زمین‌دار کشور، سیاست‌های یکپارچگی فرهنگی و قومی و زبانی و قدرت‌گیری حکومت مرکزی در عصر پهلوی، اتحاد نیروهای ملی‌گرا -که حامل سنت ارباب-رعیتی بودند به بلوغ خود رسید. همچنین اتحاد گروه‌هایی از روشنفکران مخالف استبداد، غرب‌زدگی و اشرافیت با نیروهای مذهبی -که حامل سنت مرید-مرادی بودند- در قدرت‌گیری روحانیون و ایجاد حکومت دینی بعدی به بلوغ خود رسید (همان ۱۳۶-۱۳۷). به طور خلاصه نقطه‌ی اشتراک این دو جریان در تاکید بر اندیشه‌های کهنی چون نابرابری طبیعی و وحدت جمعی (متضاد با تاکید اندیشمندان روشنگری بر برابری افراد در شرارت، نزاع و خردمندی در جامعه) و بازگشت به گذشته به منظور برساختن هویتی جدید و کاذب بود (همان، ۱۲۶-۱۲۷). اما در دوران اوج‌گیری و گسترش این دو جریان اصلی ایدئولوژیک به تدریج با جریان سومی روبرو می‌شویم که با «تاثیر از مارکسیسم و نیز نظریه‌های آمریکایی مدرن‌سازی» صرف نظر از شاخصه‌های فرهنگی و با تکیه بر ساختار سیاسی و اجتماعی، بر آن بودند که «با دگرگون شدن نظم اجتماعی[،] باورها و الگوهای رفتاری کهن خودبه‌خود جانشین‌های مدرنی می‌یابند» (نیکفر ۱۳۹۹، ۱۳).

در ابتدا شاید این بخش‌بندی به نظر بیش از حد کلی بیاید، پس نگاهی بیندازیم به بحرانی‌ترین نقاط تضاد منافع این گروه‌بندی‌ها: ابتدای دهه‌ی سی شمسی و دهه‌ی پس از انقلاب ۵۷. در دوران پهلوی و به ویژه پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، علی‌رغم هم‌سنگی قدرت و نقش سیاسی حزب توده (نماینده‌ی جریانات مدرن برابری‌خواه) و جبهه‌ی ملی (نماینده‌ی جریانات خواهان وحدت و شکوه ملی)، اولی به واسطه‌ی تمایز کامل ایدئولوژیک از نظام فکری حاکم و علی‌رغم عدم حمایت تمام قد از مصدق و پرهیز از روش‌های خشونت‌آمیز در دهه‌های چهل و پنجاه، تا پایان دوران حکومت پهلوی، متحمل اعدام‌ها و سرکوب نظام‌مند بسیار شدیدتری نسبت به جبهه‌ی ملی حامی مصدق و سایر جریانات ملی‌گرا شد (آبراهامیان ۱۳۹۷، ۵۵۶). نمونه‌ی دوم سرکوب بسیار خشن گروه‌ها و احزاب چپ پس از روی کار آمدن جمهوری اسلامی است؛ نیروهای چپی که در روزهای انقلاب -هم‌زمان با گفت‌وگوهای پنهانی شورای انقلاب متشکل از نیروهای اکثرا ملی و مذهبی با سران ارتش- با سازمان‌دهی در خیابان‌ها و از جمله حمایت مسلحانه از شورش همافران «تیر خلاص رژیم را» شلیک کردند (همان، ۶۵۱). آبراهامیان در پایان کتابش نیز جمع‌بندی می‌کند که اگرچه «ستون فقرات نهضت خمینی» طبقه‌ی متوسط سنتی ( بازار و روحانیون) بود، اما انقلاب توسط فرزندان طبقه‌ی متوسط جدید شهری به نتیجه رسید و در جای دیگر اشاره می‌کند که اگرچه دو نیروی طبقه متوسطی بازار و روحانیت نیروهای اصلی انقلاب بودند، اما طبقه‌ی کارگر شهری متشکل از کارگران، کارمندان، جوانان و فقرا با اعتصاب و راهپیمایی و تسلیح، افراد خط‌شکن انقلاب بودند (همان، ۶۵۷-۶۵۹)؛ به بیانی دیگر: اتحاد جدیدی از نیروهای سنتی واپسگرا در جایگاه حاکمان قرار گرفتند و نیروهای متعلق به روابط مادی نوین و فهم متجدد در جایگاه توده‌ی تحت حکومت باقی ماندند.

جمع‌بندی: اهمیت نقد ایدئولوژی برای کنش سیاسی در ایران

پس تا اینجای کار با دو دسته‌ی کلی از جریانات سیاسی مواجه شدیم که نه تنها با نگاهی ایدئولوژیک ساختار فکری، فرهنگی و اجتماعی کهن را پذیرفته‌اند، بلکه در راستای بازگشت به گذشته‌ای خیالی، مدافع حذف سایر گروه‌های بر هم زننده‌ی یکپارچگی ایدئولوژیک‌شان‌اند. دسته‌ی سومی هم داریم که با تقسیم به گروه‌ها و جریانات سیاسی مختلف و پرشمار (اعم از حزب و سازمان و گروه چریکی و شبکه‌ی چپ یا لیبرال و …) و با باقی ماندن در جایگاه مخالف سرکوب شده، در پی گذار از افکار و روابط اجتماعی کهن به سوی حاکمیت خردگرایی است. شاید همین نقطه و توجه به اینکه هنوز حتی وارد نزاع‌های سیاسی جهان مدرن از جمله نزاع طبقاتی، قومی-ملی، زیست‌محیطی و جنسیتی نشده‌ایم خود بهترین هشدار برای ضرورت حیاتی نقد ایدئولوژی(ها) در ایران امروز باشد. با بهره‌گیری از روش نقدی که آموختیم و بررسی ویژگی‌های کلی امر سیاسی در ایران، بیراه نیست اگر بگوییم که فارق از شعارهای گروه‌ها و نیت خیرشان، جامعه‌ی ایران نیازمند این است که در مواجهه با هرکدام از گروه‌های سیاسی ۱) نسبت‌شان را با هنجارهای مسلط (به ویژه در مناسبات ستم‌گرانه) و با ساختارهای قدرت بسنجد؛ ۲) به بهانه‌ی وحدت، چشم بر تناقضات درونی و تضادهای ارزشی‌شان نبندد؛ ۳) با پیش‌فرض گرفتن بدیهیات ادراکی، از کنار تفسیر گمان و فهم‌شان از شرایط حیات جمعی و حقوق اساسی نگذرد و ۴) تحلیل‌اش را همواره با رویکردی انتقادی و نه ستایشی یا چشم‌پوشانه بارور کند. در غیر این صورت، دوباره در بزن‌گاهی تاریخی اتحادی به ظاهر تازه از نیروهای کهن واپسگرا و یا نیروهایی با خاستگاه مادی متجدد، روش‌های اقتدارگرایانه و مناسبات تبعیض‌آمیز را با جعل‌های ادراکی جدید برپا خواهد نمود، که همچنان تکرار تسلط یک ساختار ایدئولوژیک بر تمامی جنبه‌های زندگی بوده و منجر به حذف چندباره‌ی ایده‌های برهم زننده‌ی نظام عقاید مسلط و تمدید کننده‌ی تبعیض علیه افراد و گروه‌های بر هم زننده‌ی این نظم به ظاهر نوین خواهد بود.

 منابع

(به ترتیب حروف الفبا)

– آبراهامیان، یرواند. ۱۳۹۷. ایران بین دو انقلاب: درآمدی بر جامعه‌شناسی سیاسی ایران معاصر. ترجمه‌ی احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی. تهران: نشر نی.

– پرن، داود، و شجاع احمدوند. ۱۳۹۷. فقدان نزاع تاریخی و شکست مشروطیت در ایران. فصل‌نامه دولت‌پژوهی. ۴(۱۴). ۱۰۳-۱۴۷

– رجایی، مصطفی. ۱۳۸۵. فرهنگ اندیشه‌های سیاسی. ۱۷۱-۱۸۸. ترجمه: خشایار دیهیمی. تهران: نشر نی

– نیکفر، محمدرضا. ۱۳۹۹. ایدئولوژی ایرانی – در نقد آرامش دوستدار. انتشارات روناک

– Cranston, Maurice. 2014. Ideology. Encyclopedia Britannica. November 27, 2014. https://www.britannica.com/topic/ideology-society (accessed: 10.06.2020)

– Jaeggi, Rahel. 2008. What Is the Critique of Ideology?. Actuel Marx. 43(1). https://www.cairn-int.info/journal-actuel-marx-2008-1-page-96.htm. (accessed: 10.06.2020)

– Marx, Karl und Friedrich Engels. 1848. Gesammelte Werke. Herausgegeben von Kurt Lhotzky. 2016. 32-105. Köln: Anaconda.

– Payne, Michael, and Jessica Rae Barbera. 2010. a dictionary of CULTURAL AND CRITICAL THEORY. West Sussex, UK: Wiley-Blackwell

به دوستان خود بگویید!
Share
می‌خواهید با ما در ارتباط باشید؟

نظر شما

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید