فروغ فرخزاد و سیلویا پلات

0
145
به دوستان خود بگویید!
Share

شبکه های اجتماعی

4,564دوستداردوست شو
89دنبال کنندهدنبال کن
123دنبال کنندهدنبال کن
136مشترکمشترک شو

مقاله‌ها

ژورنالها

روناک مهاجر

مقدمه:

زندگی هنرمندان زن در هر جامعه ای یک گزارشِ قابل اتکاء است که از گذر آن می توانیم به بخش وسیعی از داده های مربوط به موقعیت فراگیر زنان ِآن جامعه راه یابیم. موقعیت زنان در هر جامعه ای  می تواند معیار مناسبی برای سنجش دمکراتیزه شدن آن جامعه باشد و همانطور که فوریه می گوید : «میزان آزادی زن در یک جامعه، بهترین معیار وجود آزادی و دمکراسی در آن جامعه است» لذا از این مسیر می توان به گزارشی از خود آن جامعه نیز دست یافت. فارغ از این ، دغدغه ی اصلی هنر همواره با مسئله ی ” حق” در رابطه ی تنگاتنگی بوده و این می توانست برای زنان فرصتی را فراهم آورد تا آنچه را که در حوزه های دیگر مقدور نبود ، در این حوزه به زبان آورند. تصادفی نیست که کتاب ” احقاق حق زنان” اثر ” مری ولستون کرافت بعد از انقلاب فرانسه به اولین سند قابل اتکای مباحث فمنیستی مبدل می شود و این کتاب خود پیامد تامل در مسئله ی حق است که پیش از آن به مسئله ی اصلی قرن هجدهم در همه ی حوزه ها درآمده بود.
انسان در مسیر تمدن برای حقیقت جویی چهار ابزار اصلی در اختیار داشته است: سیاست، علم، هنر و عشق . حوزه های سیاست و علم که در قرن هجده و نوزدهم  مورد توجه همگان قرار گرفته بود و بطور عام به  تصرف عقل مرد سفید پوست غربی درآمده بود چندان فضای فراخی برای حضور زنان ایجاد نمی کرد و اگر امکانهای خُردی نیز ایجاد می گشت نادر و منحصر به فرد بود. اما هنر و عشق که  می توانستد بستر مناسب تری برای  طرح مسئله ی زنان باشند  حضور زنان و حرکت به سوی بیان زنانه را هموار می کرد.  چه بسیار شاعران و نویسندگان نامدار زن که در قرن نوزدهم سربرآوردند و اثر عمیقی بر تاریخ  ادبیات و اندیشه گذاشتند. از ژرژ ساند فرانسوی تا ویرجینیا وولف انگلیسی (که خود از نسل دوم فمنیستها بود) و بسیار نامهای دیگر که نمایندگان زبان و روایت و بیان زنان از زندگی و جهان هستند.  
اگر چه تاریخ حق خواهی زنان با تاریخ غرب پیوند خورده است اما محتوای این مبارزه با تاخیر به ایران  وارد شد و زنان ایرانی را نسبت به موقعیت و وضعیت نامطلوب خودشان هوشیار کرد. یکی از چهره های نامدار در ادبیات فارسی ” فروغ فرخزاد” است که صفت ” صدای زن ِ شعر فارسی” به وی اطلاق شده است. اگر چه در خصوص این صفت بعدتر به تفصیل توضیح خواهیم داد اما آنچه که در این مقدمه اهمیت دارد طرح اصلی این یادداشت است که با بررسی تطبیقی دو چهره ی شاخص شعر زنان در جهان گره خورده است: فروغ فرخزاد و سیلویا پلات
فروغ فرخزاد چه به وسیله زندگی اش و چه از گذر آثارش توانست  اعتراض موجهی را به جامعه انتقال دهد. او در پرتنش ترین دوره های سیاسی تاریخ ایران زندگی کرد( ۸ دی ۱۳۱۳ تا ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ ) و توانست این تنش ها را با چشمها و روایتی شاعرانه در آثارش به تصویر بکشد و همزمان با رویکردی مبارزه جویانه و پیشرو با سنت ِ شاعران ِ زن پیش از خود همچون پروین اعتصامی و سیمین بهبهانی رودررو شود .در این سالها و درست در غربی ترین نقطه ی جهان نیز شاعر دیگری به نام سیلویا پلات (۲۷ اکتبر ۱۹۳۲ تا ۱۱ فوریه ۱۹۶۳ ) متولد شده بود که  با رویاهای دیگری به جدال با سنت شاعران زن ِ انگلیسی زبان ِ پیش از خود برخاسته بود. شاعرانی همچون امیلی دیکنوسون و کریستینا رزتی و مارین مور و … . در این یادداشت تلاش می کنیم که به تفاوت ها و شباهت های رفتاری این دو زن در دو نقطه ی متفاوت جهان بپردازیم و از دریچه ی آثار و زندگی آن دو به  زمینه های تاریخی، اقتصادی، سیاسی جوامعی بپردازیم که آنها را متولد کرده است.

فروغ در چه بستری متولد شد؟
اگر چه نام و محتوای فمنیسم و آثار مربوط به آنها بسیار دیرتر از زمان تولدش  به زبان فارسی وارد شد اما پس از انقلاب مشروطه و خصوصاً در مشروطه خواهان ِ  متمایل به آرمانهای غربی به مرور فرصتی فراهم آمد که برخی از مفاهیم مرتبط به حقوق زنان وارد کتابخانه و جامعه ی ایرانی شود و زمینه ی گفتگو در این باره را هموار نماید. تا به اینجا هم حضور زنان در صفوف حق خواهان ضعیف است و چندان به چشم نمی آید و حتی در بیانیه های مشروطه خواهان ردی ازدرخواست حق رآی برای زنان دیده نمی شود. اما متون اولیه ای همچون ” معایب الرجال” بی بی خانم استرآبادی نشان می دهد که کلید این حق خواهی به دست زنان افتاده است اگر چه هنوز در مفاهیم به کاررفته دقت نظر و باریکبینی همتراز با آنچه که در غرب اتفاق افتاده دیده نمی شود و البته نیروهای برابر هم به مراتب تنگ نظرتر و مرتجع تر از مخالفان غربی عمل می کنند.  اما مدرنیزاسیون رضاشاهی و سلطنت توتالیتر او که بدون توجه به ارکان دمکراسی، رویای سیمایی غربی برای ایران را در سر می پروراند حضور زنان را با تحکم به جامعه تحمیل کرد که پاسخی دو پهلو از آن به دست آمد. از یک طرف بدنه ی مذهبی جامعه را حتی بیش از پیش نسبت به مسئله ی زنان حساس تر و هوشیارتر کرد و از طرف دیگر الگوی تحقق جامعه ی غربی را از ریشه های آن منحرف نمود. یعنی ساختن جامعه ای آزاد اما بدون باور به آزادی که صرفا به تقلید نشانه های متظاهرانه و الگوهای ظاهری غرب منتج می شد. با این همه رفتار رضا شاه در قبال مسئله ی زنان به چشم شاعر زن آن دوره” پروین اعتصامی ” که کمتر به مسئله ی زنان می پرداخت و در دایره ی روایت های مردانه از زن اسیر مانده بود، اقدامی ایجابی تلقی شد و در شعر “زن در ایران” به ستایش این رفتار پرداخت:


چشم و دل را پرده میبایست اما از عفاف/ چادر پوسیده، بنیاد مسلمانی نبود
خسروا، دست توانای تو، آسان کرد کار/ ورنه در این کار سخت امید آسانی نبود
شه نمی‌شد گر‌در این گمگشته کشتی ناخدای / ساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبود
باید این انوار را پروین به چشم عقل دید / مهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبود


سیاست های پهلوی اول در دوران پهلوی پسر نیز به نحوی ملایم تر ادامه پیدا کرد و بعد از وقایع بیست و هشت مرداد 1332 فضای روشنفکری ایران رنگ و بوی دیگری به خود گرفت. رشد و نمو جریانات متنوع از ملی گرا تا سلطنت طلب و از اسلامی تا چپ گرا به خودآگاهی سیاسی و اجتماعی بیشتر منتج شد و در این میان حضور زنان نیز چه در عرصه های مدیریتی و سیاسی حکومتی و چه در عرصه های مدنی بیشتر از سابق شده بود. اگرچه این موضوع صرفا به شهرهای بزرگ و محفل های کوچک محدود می شد و وضعیت سراسری ایران هیچ تغییر محسوسی نیافته بود. در میانه های دهه ی چهل شمسی ادبیات قدرت قابل توجهی پیدا کرد و آرمانهای هنر و ادبیات مدرن در میان جوانان نویسنده و هنرمند ایرانی نیز دنبال می شد. “هنرآوانگارد”، “جدال با سنت”، “نو شدن همه چیز در همه ی عرصه ها” شعار اصلی ِ محافل جوانترها شده  بود و در این سرآسیمگی ” فروغ فرخزاد” به مثابه چهره ی پیشرو زنان در حوزه ی شعر و سینما ظاهر شد.

فروغ و سیلویا:
نزدیکی فروغ و سیلویا پلات یک نمونه نادر است و به ندرت پیش می آید که در یک عصر با دوکیفیت و بستر متفاوت فرهنگی و اجتماعی تا این حد همپوشانی داشته باشند.

فروغ فرخزاد از پدری نظامی و مادری مذهبی به دنیا آمد.انضباط خشک نظامی و کج خلقی پدر در برابر طغیان و سرکشی فروغ باعث شد تا سرآخر فروغ پس از چاپ شعر “اسیر” که بعد از جدایی زودهنگام از همسرش پرویز شاپور به چاپ رسانده بود ، ناچار از منزل پدری نقل مکان کند. او بی اعتنا به ” از خودگذشتگی زنانه” که خاصه در جوامع سنتی تر ، تبلیغ و تشویق می شود، نقش مادر فداکار و همسر از خودگذشته را پس می زند . او در دوره ی گذار زندگی می کرد و جامعه او را با تصاویر متضادی از زنانگی( تصاویر سنتی و مدرن) مورد هجوم قرار می داد  این جدال را می توان وقتی که شاعر به” آینه “می نگرد ردیابی کرد :

جستم از جا و در آیینه ی گیج/ بر خود افکندم با شوق نگاه/ آه ارزید لبانم از عشق/ تار شد چهره ی آیینه ز آه/ شاید او وهمی را می نگریست.  

شاید بتوان این نیروی انقلابی او را  برخاسته از ویژگی ای دانست که اخوان ثالث اینگونه توصیف می کند: “فروغ در شعرش زندگی می کرد و در زندگی شعر می سرود. زندگی هنری ش از زندگی عادی او جدا نبود”. زندگی فروغ بنا به اذعانِ خودِ او دو دوره داشت.او در مصاحبه ای به این دو دوره اشاره می کند:” من متاسفم که کتاب های اسیر،دیوار و عصیان را بیرون داده ام.افسوس می خورم که من چرا این شروع را با تولدی دیگر شروع نکرده ام…در اسیر، دیوار و عصیان من فقط بیان کننده ی ساده از دنیای بیرونی بودم.در آن زمان شعر هنوز در من حلول نکرده بود بلکه با من همخانه بود.”(جلالی،227:1375)  

در نقطه ای دیگر از جهان سیلویا پلات در خانواده ای آلمانی تبار و مهاجر در آمریکا متولد شد. زمینه ی فرهنگی و اجتماعی او در مورد مسئله ی زنان وارد وضعیت دیگری شده بود و با چالشهای سخت و بدون انعطاف جوامع سنتی رودرو نمی گشت. اما از آنجا که در میانه های قرن بیستم که عقلانیت جنگ سالار مردانه بر روح جهان غالب بود بطور عام یک زن نمی توانست بدون محدودیتها و موانع، سرکشی ها و تجربه گری هایش را بیازماید. اینگونه است که سیلویا پلات به موردی متفاوت و ناهمساز مبدل می شود و بعنوان یک زن پای در راه پرتلاطمی می گذارد: شعر
“از کشف این قوه تا به فعل رساندن آن، تا رسیدن به جایی که شاعر صدای درون خود را از شعر بشنود راهی است طولانی و گاهی خطرناک و تمام داستان زندگی سیلویا پلات را باید در این خطر کردن پیدا کرد. هر چیز دیگر از تحصیل، مطالعات وسیع در ادبیات، اسطوره شناسی یونان و رم و هند تا ازدواج و طلاق، همه بر گرد این محور می چرخند و بهانه ی گفتن شعر گفتن می شوند ( ارغنون، 110.1390)

شعر به مثابه بیان:
عمدتا و در غالب بیوگرافی ها زندگی هر دو شاعر را به دو دوره ی اصلی تقسیم می کنند که هر دوی این دوره ها در مورد هر دوی این شاعران پیوند مستقیمی با بستر فرهنگی و اجتماعی و همچنین تجربه های زیستی آنها دارد. وقتی پای تجربه های زیستی در مورد زنان به میان می آید نمی توان موضوع ” عشق” را از قلم انداخت و از دریچه ی این موضوع است که تحولات عمده ای در رویکرد هر دوی این شاعران نسبت به شعرهایشان ایجاد می شود. به زبانی ساده می توان گفت که آشنایی فروغ فرخزاد با ابراهیم گلستان به “تولدی دیگر” منتج می شود و جدایی سیلویا پلات از ” تد هیوز” به جهشی عظیم در آثار سیلویا پلات. اما پیش از این نکته لازم است گذری موجز داشته باشیم بر بستر اجتماعی هر دوی این شاعران:

دوره ی اول فروغ فرخزاد
سیمای فروغ در آثار اولیه اش نسبت واضحی دارد با روشنفکرا اسلام ستیز صدر مشروطه و آرمانهایشان که در فضای روشنفکری جامعه ی ایران به آرمانی انقلابی مبدل شده بود و واضح است برای موضع زنانه ی فروغ می توانست آرمان رهایی بخش باشد:
فروغ  در دوره ی اول به قصد دهن کجی به نظام ارزشی سنت، عشق اروتیک را وارد جغرافیای شعر خود می کند. آن هم در بستر جامعه ای اسلامی که تن و روان یا عقل و احساس دو سویه ی ثنویتی را تشکیل می دهند که قایل به برتری روان بر تن یا عقل بر احساس است. بر مبنای فلسفه اسلامی  برای حفاظت از این برتری که لازمه ی تقوای مرد مسلمان است می بایست نیازهای بدنی و جنسی نه نفی بلکه کنترل شود و به همین دلیل فاصله ی مرد با زن به مثابه منبع تمایلات شهوانی بایستی حفظ گردد.*

عصیان در برابر این گزاره های دینی که سنت مردانه بر آن بنا نهاده شده و روحیه ی انقلابی فروغ  از او شاعری مدرن ساخته که مفهوم مدرنیته را درک کرده و توانسته آن را به نشانه های زبانی تبدیل کند*.فرم و محتوای بیان او خارج از چهارچوب سنت است. او در برابر هرآن چه از او سلب آزادی و رهایی میکرد دست به طغیان و شورش زد.شعر او شعر عصیان و بحران است و این همانا موهبت رهایی اوست.

فروغ  اوایل جوانی در مصاحبه ای صراحتا اعلام میدارد: ” آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آنان با مردان است. من به رنج هایی که خواهرانم در این مملکت ، در اثر بی عدالتی های مردان می برند کاملا واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آمال آنها به کار می برم”(جلالی،59:1375) و این مانیفست شعری فروغ است.*

دوره ی اول سیلویا پلات :
برخلاف فروغ که مرزهای جوامع سنتی او را وادار کرده بود سوای شعر، نیروی اش را بر رسالت نقد اجتماعی متمرکز کند و آن را هم در زندگی اش و هم در آثارش منعکس کند سیلویا پلات در بستری ظاهر می شود که دهه ها پیش از او چهره های دیگری رسالت نقد اجتماعی به وضعیت زنان را برعهده گرفته بودند و این بار شاعران و نویسندگان زن را سبک تر می کرد و فرصتی  به آنها می بخشید تا به حوزه های دیگری وارد شوند. پلات در چنین بستری است که به جهان اسطوره ها وارد می شود و این دقیقا در شرایطی اتفاق می افتد که شاعران نوگرای ایرانی همه ی توانشان را صرف اسطوره زدایی از ادبیات می کردند و آن را همچون کلان روایتی می شناختند که بر شانه های ادبیات سنگینی می کند. اگر چه برخورد پلات با اساطیر سوای آن چیزی است که ما در ادبیات کهن فارسی می شناسیم اما معطوف شدن توجه پلات به این حوزه است که آبشخور مهمی می شود در آثار بعدی او. به بیانی دیگر به همان اندازه که آثار فروغ  مترصد آن است که نه در شکل اما در محتوا با پوسته ی خرد غربی آمیخته شود به همان اندازه آثار دوره ی اول پلات در تلاش است که به الهام گرایی و اسطوره گرایی پیوند بخورد. اعتقاد پلات به اسطوره ی مهتاب و وام گرفتن ” مصراع اول شعر از خدایان” بیانگر چنین رویکردی است.
مشهورترین و اولین مجموعه شعر دوره ی اول پلات ” کلسوس نام دارد که بعد از آشنایی و ازدواج با تد هیوز سروده شده است. این آشنایی به مهمترین اتفاق در زندگی و آثار پلات مبدل میشود و از این جهت می توان این واقعه را در حیات شاعری او یک “رخداد” قلمداد کرد. خود پلات آن را در نامه ای اینگونه توصیف می کند:
او درخشانترین مردی است که تاکنون دیده ام … من بدون کمک او هرگز نمی توانستم چنین آدمی شوم. هر روز به من آموزش می دهد، تمرین هایی می دهد که چگونه تمرکز و مشاهده کنم… در او قدرتی و صدایی می بینم که جهان را خواهد لرزانید. اینگونه که به شعر من نظر می اندازد و با من کار می کند شاعری از من خواهد ساخت که جهان دهانش به حیرت باز شود
در عمده ی نقدهایی که در مورد پلات نوشته شده معتقدند که در دوره ی اول شاعر تحت سلطه ی اسطوره است و در دوره ی دوم این موضوع بلعکس می شود و اسطوره را به خدمت خود درمی آورد. در این خصوص جالب توجه است که همانطور که فروغ از آثار دوره ی اولش ابراز پشیمانی می کند پلات نیز دو سال پس از انتشار کلسوس می گوید:
” از کتاب اولم کلسوس امروز هیچ شعری را نمی توانم بلند بخوانم . آنها را برای بلند خواندن ننوشته ام. در واقع این شعرها در باطن کسلم می کنند” (Pete Orr.P.170)

دوره ی دوم آثار فروغ فرخزاد
آشنایی فروغ با سینما و علاقه او به این حوزه او را به ” ابراهیم گلستان” نزدیک کرد و همان رخدادی که پلات را به آزمون عرصه ای دیگر فرخواند برای فروغ نیز اتفاق افتاد. اثرگذاری و اهمیت ابراهیم گلستان در ادبیات و سینمای آن دوره را می توان همتای تاثیرگذاری ” تدهیوز” که به ملک الشعرای شعر انگلیسی زبان مشهور بود برآورد کرد. رابطه عاشقانه فروغ با ابراهیم گلستان در تحول فکری و ادبی او نقش مهمی ایفا کرده تا آنجا که “تولدی دیگر”که تحسن گسترده ای برانگیخت به او تقدیم شده است.  ” تولدی دیگر” پای در ساحتی فلسفی می گذارد و از این نظر می توان تاثیر انگاره های اگزیستاسیالیستی در رابطه با سوژه و وجود را در این اشعار ردیابی کرد. خصوصا از این جهت که با ورود مفاهیم اگزیستانسیالیستی به ایران، در آغاز محافل زیادی از روشنفکران ایرانی را شیفته ی خود کرده بود.

می توان اولین شاخص هستی شناسی فروغ را انتقاد دانست او خواهان تغییر است و کل نظام اجتماعی را به چالش می کشد.  نقد زندگی رایج در شعر” عروسک کوکی “از آن نمونه هاست .در  “ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد” با شاعری روبرومی شویم که زبانِ زنده جامعه است . در شعر “بعد از تو” انگشت اشاره ی او به جامعه با ساختارهای نهادینه ی اجتماعی سیاسی فرهنگی است و اینکه چطور در جامعه ی طبقاتی پدرسالار آزادی و عشق ورزی ناممکن می شود.طوری که شاعر بعد از هفت سالگی را “در بند بودن انسان” توصیف می کند.*

“آشنایی فروغ با سوسیالیسم و گرایشات مارکسیسم ارتدوکس باعث شده او در اشعار سیاسی خود جغرافیای سیاسی تهران و تقسیمات طبقه را منعکس کند.* مثلا آنجا که در ” دلم برای باغچه می سوزد”  ضمن نقد سنت مردانه که بر زایش شیران نر تاکید دارد از خواهرش “در آن سوی شهر” اینطور  یاد می کند : …او خانه اش در آن سوی شهر است/او در میان خانه مصنوعیش/ با ماهیان قرمز مصنوعیش/ و در پناه عشق همسر مصنوعیش / و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی/ آوازهای مصنوعی می خواند/ و بچه های طبیعی می سازد/ او / هر وقت که به دیدن ما می آید / و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده می شود/ حمام ادکلن می گیرد/ او هر وقت که به دیدن ما می آید/ آبستن است

مسایل روزمره جامعه پهلوی دوم از جمله خرید بلیت های بخت آزمایی از سوی طبقات متوسط و کارگر در اشعار او منعکس شده است *.

 در اوج شکوفایی هنری پس از آنکه یک بار در سال 1342-1343 دست به خودکشی زده بود، در یک سانحه رانندگی در سن 32 سالگی کشته شد

دوره ی دوم سیلویا پلات:
وقایع سیاسی نیمه ی دوم قرن بیستم در غرب تقریبا در آثار عمده ی نویسندگان و شاعرت بازتاب قابل توجهی داشت و به همان اندازه که آثار فروغ ملتهب از حال و هوای سیاسی دوره ی خود می شود آثار پلات نیز به تاثیر از جهان جنگ زده ی غرب سرشار از مرگ و وحشت می شود. تصویر جنگ جهانی دوم و کوره های آدم سوزی و متعاقب آن جنگ ویتنام و فشار و التهاب سیاسی مک کارتیسم که محافل روشنفکری را درگیر رعب و هراس کرده بود همه و همه در آثار پلات منعکس می شود. در شعر ” پدر” که از مهمترین آثار پلات می باشد بطور ملموس با این فضا روبرو می شویم. او ریشه های اتنیکی آلمانی خود را به چالش می کشد و خود را در جسمانیت یهودی و قربانی تجسم می کند:
نمی توانستم حرفی بزنم/ هر آلمانی را که می دیدم خیال می کردم تو هستی/ و آن زبان وقیح/ ماشین، ماشینی بود که / مرا مثل یک یهودی به بیرون تُف می کرد/ به داخائو، به آشویتس، به بلسن / کم کم مثل یهودی ها حرف می زدم/ فکر می کردم چه بسا یهودی هم باشم

از طرفی دیگر سایه ی شادکامی ها و ناکامی های عاشقانه بر زندگی هر دوی این شاعران تاثیر مستقیمی می گذارد و به همین واسطه جدایی از ” تد هیوز” برای سیلویا پلات مبدل به گام گذاشتن در عرصه جدید و تاریکی می شود که به خودکشی او می انجامد. تصویر زن در این آثار گاهی با اساطیر پیوند می خورد ( همچون شعر پدر) و گاهی با روایت های انجیلی ( همچون بانوی ایلعاذر). بیان ها مستقیم و بی واسطه می شوند و زبان خصلت سهل و ممتنعی دارد. سیمای مردانه ی معشوقه و پدر در هم گره می خورد و به زیباترین شکل بیانی خودش را بروز می دهد:
“اگر یک مرد را کشته باشم دو مرد را کشته ام “
در این دوره پلات از پذیرش صرف نقش مادر فداکار سرباز می زند و تقدیرش را به دور از آنها را رقم می زند. او در شعر” لبه “که آخرین شعرش می باشد و احتمالا در روز مرگش سروده شده است سرنوشت خورد را به سان کلئوپاترا ترسیم می کند که با انداختن دو مار زهر آگین بر سینه ی خود خودکشی می کند:
هر کودک مرده در خود پیچیده است / ماری سپید / بر لب تنگ کوچکی از شیر / که اکنون خالی است.

موخره:
فروغ از عنوان صدای زنانه در شعر خویش دفاع نمی کرد و در مصاحبه ای عنوان می کند آنچه اهمیت دارد خودِ شعر است ، نه زن و مرد بودنِ نویسنده. شاید چون او به عنوان زنی سنت شکن بیش از هرکس دیگر طعمِ تبعیض و تعصبات ِ ناشی از هرگونه  دوگانه سازی ذات گرایانه را چشیده و حتی از سوی روشنفکرانِ به سبکسری متهم می شود.این موضع و پرهیز از دوگانه های ذات گرایانه ی زن و مرد ، از نویسنده ی شعرِ “مرز پرگهر” هیچ بعید نمی نماید چرا که موضع او پیشاپیش در برابر هویت های قومی و ملی نیز چنین است.
به عبارت دیگر او آگاه است به ستمِ مضاعفی که بر زنان ایران در نتیجه ی شکل گیری هویت های جنسیتی و قومی و ملی و مذهبی می رود واینکه چگونه منشا واحد همه ی این تبعیضات و تعصبات از آبشخور Dichotomize تغذیه می شوند.  به هر حال نباید از یاد برد هنگامی مسئله ی زنانگی شاعران اهمیت پیدا می کند که نگاه جامعه به هنر جنسیتی باشد. در گفتمان  اجتماعیِ جامعه ای که به شدت مردانه و تک صدایی است، بیان فروغ تبدیل به بیانی خاص و بدیع می شود.

این موقعیت برای پلات هم قابل تعمیم است. اگرچه او در دوره ی اول آثارش تلاش می کند خود را رقیب شاعران زن آمریکایی به حساب بیاورد و تمرکزش را بر شعر زنان می گذارد اما به مرور این هویت خواهی زنانه در آثارش کمرنگ می شود و ابعادی گسترده تر پیوند می کند و خودش را در پیوند با کل جستجو می کند.

پانویس:

  1. François Marie Charles Fourier
  2. Mary Wollstonecraft
  3. The Closssus
  4.  Joudith Kroll . Chapters in a Mythology The poetry of Sylvia Plath
  5.  این تشبیه پلات به کلئوپاترا از آنجا ناشی می شود که در روایت شکسپیر از کلئوپاترا او از مارک آنتونی معشوقه ی دوم اش صاحب دو فرزند می شود اما بعد از شکست مارک انتونی در جنگ اوکتاویان و خودکشی او، خود نیز به شیوه ی مصری ها با گزیدن مار خودکشی می کند.

منابع :

• تحلیل تعامل سه شاعر زن معاصر با نمونه ای از سنت فرهنگی رایج ایرانی/ زرقانی، سید مهدی/ فصلنامه علمی پژوهشی “پژوهش زبان و ادبیات فارسی”/شماره بیستم، بهار 250:1390 -229
• مسئله زن و روشنفکران طی تحولات دهه های اخیر/ توحیدی،نیره/مدرسه فمینیستی
• سیلویا پلات /موحد،ضیاء/ ارغنون درباره شعر شماره14/چاپ سوم/بهار 1390
• سلسله نشست‌های هنر و ادبیات با موضوع «نگاه جامعه‌شناختی به فروغ فرخزاد» / سخنرانی ابوالحسن تنهایی / مؤسسه رخداد تازه/سایت مهرخانه

به دوستان خود بگویید!
Share

نظر شما

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید