بررسی مقایسه ای جنبش‌های زنان در ترکیه و مصر

0
160
به دوستان خود بگویید!
Share

شبکه های اجتماعی

4,589دوستداردوست شو
89دنبال کنندهدنبال کن
123دنبال کنندهدنبال کن
136مشترکمشترک شو

مقاله‌ها

ژورنالها

محسن صادقی

«نقل از ژورنال ایران آکادمیا، صفحه ١١٢ تا ١٢٢»

مقدمه
این مقاله تلاش دارد تا به بررسی مقایسه‌ای بین جنبش های اجتماعی ترکیه و مصر بپردازد.  در ابتدا زمینه‌های تاریخی-اجتماعی نظیر مذهب و استعمار بررسی می‌شود. سپس به نقش ناسیونالسم و تاثیرگذاری آن بر جنبش زنان در ترکیه و مصر توجه شده است.  در بخش بعدی موضوع تأثیر ارتباطات بین‌المللی بر جنبش زنان تبیین گردیده و در مقابل به موضوع بومی سازی هویت در حرکت‌های زنان پرداخته شده است. در پایان سعی شده است تا بر اساس نظریه تلاقی و ماتریس سلطه مؤلفه های مؤثر بر موقعیت زنان در این دو کشور شناسایی شود.

۱. زمینه های تاریخی و نقش مذهب

اسلام
اسلام به عنوان یکی از عواملی مؤثر در هویت فرهنگی مردم خاورمیانه نقشی دوگانه در دو کشور مصر و ترکیه بازی کرده است. اگرچه اسلام به عنوان یکی از زمینه‌های شکل دهنده باورهای جنسیتی و حمایت کننده از سنت‌های مردسالار شناخته می‌شود اما این تصور نادرست که تمامی منطقه خاورمیانه به واسطه اینکه از جمعیت اکثریت مسلمان تشکیل شده از نگرش مشابهی در حوزه زنان برخوردار است، سبب شده است تا به همه پارامترهای مؤثر در به وجود آوردن این ساختار های جنسیتی توجه کاملی نشود. این تحلیل از این واقعیت ناشی شده است که اسلام در منطقه خاورمیانه از یک زیست کاملاً همگنی برخوردار نیست. زیست مسلمانی در هر منطقه از جغرافیای جهان اسلام متأثر از قوانین فرهنگی، سنت‌های محلی و تفاسیر روحانیون مرد از مذهب است. این تأثیر فرهنگی در هر منطقه آنچنان نفوذ پیدا کرده است که می‌توان رگه‌هایی از این تصورات را در مسیحیان مارونی لبنان و یا قبطیان مصر نیز مشاهده کرد. (Al-Ali,2009)

ظهور اسلامگرایی در منطقه خاورمیانه نوع نگاه و تفسیر آنان از مسایل زنان طبقه متوسط و شهری زنان را وادار به سازماندهی نمود. زنان در کشورهایی مثل مصر به ایجاد سازمان های غیر دولتی و فعالیت در احزاب و گروه‌های سکولار دست زدند. انگیزه این فعالیت‌ها وقتی بیشتر شد که اسلامگرایان توانستند بعضی از امتیازاتی را که زنان توانسته بودند در قانون بدست بیاورند از آنان پس گرفتند. این عقب گرد در کشورهایی مانند مصر ، سودان و الجزایر به وقوع پیوست. اگرچه اسلامگرایان نیز به عنوان یک حرکت و پدیده مدرن در جامعه خاورمیانه دست به سازماندهی زنان زدند و حتی نیروهای فعالی مانند زینب الغزالی که در ابتدا با هدی شعراوی همکاری داشت از او جدا شد و جامعه زنان مسلمان را تاسیس کرد. (Al-Ali,2009) این موضوع را میتوان از این جهت که سبب ایجاد شکاف میان جنبش زنان برای دستیابی به مطالباتشان شد و زنان را در مقابل هم قرار داد پر اهمیت دانست.

استعمار

استعمار از بعد تاریخی یکی از زمینه‌های اصلی شکل‌گیری حرکت‌های اجتماعی در خاورمیانه بوده است. در بررسی تطبیقی دو کشور مصر و ترکیه یکی از شاید مهمترین عوامل در تحلیل جنبش های اجتماعی و به ویژه جنبش زنان موضوع استعمار و سابقه آن در این دو کشور است. در مصر جنبش زنان در کنار جنبش های ضد استعماری و ملی‌گرا قرار گرفت و حتی با اسلام گرایان از این نقطه نظر در یک جبهه واحد قرار داشتند. فعالان جنبش زنان از این جهت که دارای ایده‌هایی برگرفته از دنیای غرب بودند همیشه تلاش داشتند که اصالت خود را به عنوان یک حرکت مستقل و برآمده از متن جامعه مصر به اثبات برسانند این موضوع در مصر از اهمیت بیشتری برخوردار بود اما در ترکیه نظام مدرن این کشور که با انقراض امپراتوری عثمانی و سر برآوردن ملی گرایان به رهبری آتاتورک بدون پشت سر گذاشتن تجربه استعمار و با نفی سنت های پیشین که در قالب ارزشهای حاکم در نظام پادشاهی عثمانی متبلور شده بود، دست به بازسازی و باز تعریف ساختار ها و ارزشهای مدرن در جامعه زد و موضوع حقوق و آزادی زنان یکی از اولین اهداف نظام جدید در مبارزه با سنت گرایان بود. چرا که ارزشها سنتی مانند قوانین پوشش و حجاب، تفکیک های جنسیتی در امپراتوری عثمانی در قالب یک هویت نمود یافته بود. بنابراین در یک نگاه کلی جنبش زنان مصر در موقعیت هایی در جبهه ای واحد با اسلامگرایان قرار داشت اما تضاد ها به تدریج خود را نشان داد. برخلاف آن در ترکیه مدرنیزم برای محو میراث حکومت عثمانی از همان ابتدا باورهای سنت گرایان را به چالش کشید. (Al-Ali,2009)

۲. جنبش زنان و ناسیونالیسم

مصر

با توجه سابقه مبارزات ضد استعماری در مصر، جنبش زنان در مصر به رهبری هدی شعراوی در کنار حرکت‌های ملی گرایانه برای رهایی از استعمار انگلستان دست مبارزه زد اما پس در دوران پسا استعمار و در هنگام تدوین قانون اساسی حقوق سیاسی و اجتماعی زنان نادیده گرفته شد.

در دوران حکومت جمال عبدالناصر که نظامیان با گرایش های ناسیونالیستی اداره امور را به عهده گرفتند. فضای سیاسی با اعمال ممنوعیت فعالیت برای سازمان های مستقل همراه شد و دولت فعالیت کنشگران سیاسی را به شدت کنترل می‌کرد دراین دوره تنها سازمان هایی که با حکومت وابستگی‌هایی داشتند اجازه فعالیت پیدا می‌کردند و حوزه کار آنها محدود به مسایل رفاه اجتماعی بود. علی‌رغم این سخت‌گیری ها در دوره حکومت ناصر زنان مصری در حوزه قوانین در موقعیت بهتری قرار گرفتند و دراصلاح قانون اساسی در سال ۱۹۶۳ برابری تمامی مصریان فارغ از جنسیت به رسمیت شناخته شد. قانون کار و قانون تحصیل به نفع برابری زنان با مردان تغییر پیدا کرد. برخی پژوهشگران مانند مروت حاتم به دولت ناصر لقب «دولت فمنیست» دادند. در دوران حکومت ناصر اگر چه زنان دارای استقلال اقتصادی بودند اما همچنان برای استخدام و کار متکی به دولت بودند. البته اصلاحات در زمان ناصر منحصر به عرصه اجتماعی بود و عرصه خصوصی و مناسبات جنسیتی حاکم بر نظام مردسالارانه در خانواده را شامل نمی شد.

در دروه حکومت انور سادات اگر چه قوانین احوال شخصیه به نفع زنان تغییر کرد این اصلاحات به رهبری همسر سادات -جیهان سادات – در مسایل حضانت، چند همسری، طلاق و حقوق زنان در ازدواج انجام گرفت. سادات از اتخاذ سیاست‌های فمنیستی دو هدف عمده را دنبال می‌کرد اول آنکه در عرصه داخلی با تقویت گروه‌های سکولار طرفدار خود، به انسجام آن‌ها در برابر اسلام گرایان کمک کند و در عرصه خارجی سعی در جلب توجه در عرصه بین‌المللی به ویژه کسب حمایت از سوی ایالات متحده بود. اما سیاست اصلاحات اقتصادی دولت که با هدف اقتصاد بازار آزاد و تقویت بخش خصوصی و تمرکز زدایی طراحی شده بود باعت افزایش نرخ بیکاری و نابرابری در بازار کار و از دست رفتن فرصت های شغلی برای زنان شد. فشارهای اقتصادی باعث کاهش اثر گذاری اجتماعی زنان و به وجودآمدن گفتمان های محافظه کارانه و بازگشت زنان از عرضه اجتماعی و محیط های خانگی شد. بزرگترین آسیب وارد شده به جنبش زنان در دوره ناصر و سادات از بین رفتن استقلال سازمان های مدافع حقوق زنان و بی‌اعتبار شدن آن‌ها از طریق زیر پوشش دولت قرار گرفتن بود . (Al-Ali,2009)

در زمان حکومت حسنی مبارک تحت فشار اسلامگرایان و با هدف ایجاد ثبات سیاسی قوانین خانواده در سال ۱۹۸۵ اصلاح شد و بسیاری از حقوق زنان از آنان گرفته شد اما با لابی گسترده زنان با نهاد های حکومتی چند ماه قبل از کنفرانس زنان در نایروبی قانونی به تصویب رسید که برخی از مزایای و حقوق لغو شده باز گردانیده شد. حکومت در یک فضای پارادوکسیکال از یک سو تحت فشار اسلامگرایان و طبقه سنتی روحانیون برای اجرای قوانین شریعت قرار داشت و از سوی دیگر به منظور جلب نظر صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی برای دریافت وام تلاش داشت تا پایبندی خود را کنوانسیون های سازمان ملل نشان دهد. این چالش ها نشان دهنده وجود نگاه ابزاری به موضوع زنان در بدنه حاکمیت مصر بود که باعث شده بود به تناسب منافع خود، به سوی یک از طرفین منازعه متمایل شود. بنابراین علی‌رغم تغییرات گسترده در قوانین به نفع زنان ، دولت مصر در زمان حاکمیت ناسیونالیست ها تمام تلاش خود را به کار گرفت تا سازمان های زنان را تحت سلطه خود در آورد به این دلیل یکی از بزرگترین چالش های جنبش زنان مصر در دوران پسا استعمار عدم وجود نهاد های مستقل بوده است. (Al-Ali,2009)

ترکیه

مهمترین زمینه تاریخی که برای بررسی جنبش زنان در ترکیه باید مد نظر قرار گیرد میراث به جای مانده از منازعات بین تفکرات دوره امپراتوری عثمانی و طرفداران کمال آتاتورک است. آتاتورک نماینده دوره ای از اصلاحات رادیکال در جهت تغییر موقعیت زنان در جامعه ترکیه است. در دوره عثمانی شروع فعالیت زنان در نشریات و با به چالش کشیدن موضوعاتی مانند تحصیل، کار، ازدواج و پوشش زنان آغاز شد. این فعالیت‌ها در ابتدا در چارچوب قوانین اسلام دنبال می‌شد اما با شروع اصلاحات و مدرنیزاسیون در امپراتوری عثمانی در قالب «دوران تنظیمات» گفتمان های سکولار نیز به عرصه جنبش زنان راه یافت. سازمان های زنان در این دوره از دامنه فعالیت وسیعی از حوزه های از خیریه ، حوزه های فرهنگی تا ترویج ایده های فمنیستی را شامل می شد. در دوره عثمانی مطالبات زنان در مرکز گرایش های مختلف ایدئولوژیک قرار داشت اما حکومت عثمانی نتوانست به نحو مناسبی به آن پاسخ دهد. اعتصاب و تحصن زنان در برابر شرکت تلفن در اعتراض به عدم به کارگیری زنان مسلمان از مهمترین رخداد های این دوره است. (Al-Ali,2009)

با شروع دوران حکومت کمال آتاتورک و تاسیس ترکیه جدید ، این کشور وارد دوران تجدد و مدرنیته شد . حاکمان ترکیه در این دوره به اصلاحات زیادی در قوانین مرتبط با زنان دست زدند در این تغییرات حقوق اجتماعی برابر زنان ، حق طلاق و چند همسری به نفع زنان متحول شد در سال ۱۹۳۴ زنان دارای حق رأی شدند و اجازه یافتند تا به عضویت پارلمان در آیند. اگر چه زنان ترکیه از منظر تحلیل طبقاتی هنوز در مناسبات مربوط به یک اقتصاد قبل از سرمایه داری قرار داشتند و وابستگی شدید آنها به زمین و تسلط مردان بر مالکیت اراضی سبب شد تا تنها امکان استفاده تعداد اندکی از زنان طبقه متوسط از این تغییرات فراهم شود. این تغییرات بیشتر شامل زندگی اجتماعی زنان می‌شد و فضای خصوصی همچنان در اختیار مردان بود و زنان تشویق می‌شدند تا وظایف سنتی خود را در عرصه خصوصی اما با نظام اخلاقی برگرفته از غرب به انجام برسانند. علی‌رغم این دوگانگی فضای عمومی و خصوصی نبایستی از اصلاحات کمالیست ها نمی‌توان چشم‌پوشی کرد. از آنجا که کمالیست ها هویت خود را همیشه در تقابل با نظام گذشته عثمانی باز تعریف می‌کردند بسیاری از تحولات در حوزه زنان از موضع واکنشی و انفعالی صورت می‌گرفت بنابراین پایه‌های نظام سلطه مردسالارانه چندان تهدید نمی شد. زنان در این دوره به عنوان ابزار و سمبل تجدد گرایی و غرب گرایی نظام جدید ترکیه بکار گرفته می‌شدند اما به آنان به عنوان شرکایی برابر در نظام اجتماعی ترکیه نگاه نمی شد.

در حوزه تفکرات سیاسی، مسایل زنان در کانون توجه طیف وسیعی از کنشگران از مارکسیست ها تا اسلامگرایان به ویژه در دهه های ۷۰ و ۸۰ میلادی بوده است اما حکومت های اقتدارگرای نظامی حاکم بر ترکیه با سرکوب شدید فعالین سیاسی مانع از شکل‌گیری حرکت‌های مستقل در حوزه زنان شدند. (Al-Ali,2009)

یکی از پژوهشگران دانشگاه کادیر هاس در ترکیه معتقد است جنبش زنان در ترکیه را می‌توان در چارچوب سه موج اصلی فمینیسم مورد ارزیای قرار داد در موج اول عمده مطالبات حول محور برابری قانونی و سیاسی در حوزه زنان پیگیری می شده است و گروه‌های فعال جنبش را طبقه زنان نخبه در دهه های ۲۰ و ۳۰ میلادی تشکیل می‌داده اند و اندیشه غالب تحت تأثیر ایدئولوزی آتاتورک قرار داشته است. در موج دوم مردسالاری و هژمونی مردان توسط جنبش مورد هدف قرار گرفته است و این انتقادات تنها شامل عرصه عمومی نبوده و تسلط مردان در حوزه خصوصی و خانواده نیز نقد شده است. این موج در دهه ۸۰ میلادی در ترکیه گفتمان اصلی جنبش فمنیسم بوده است. در موج سوم خواسته‌های زنان از تنوع ، پراکندگی و حتی شکننده گی برخوردار است. خواسته‌ها ریشه در هویت مذهبی، قومی، جنسیتی داشته است. در این دوره سازمان های زنان به صورت حرفه‌ای و تخصصی به فعالیت می پرداختند ایدئولوژی‌های شکل گرفته در این دوره در تقابل با افکار کمالیست ها و تحت تأثیر گروهای کرد و اسلامگرا قرار داشته است. در دوره سوم نفوذ جنبش زنان تنها منحصر به طبقه نخبه نبوده و زنان در مناطق دور افتاده و زنان سنتی و کرد را نیز شامل می شود. (Al-Ali,2009)

۳. جنبش زنان هویت بومی و ارتباطات بین‌المللی

سازمان های جنبش زنان در مصر در طول فعالیت خود تحت تأثیر سازمان های بین اللملی بوده‌اند برگزاری کنفرانس های زنان و شرکت گروه‌های مختلف در این نشست ها و تلاش دولت در نشان دادن وجهه ای قابل قبول از خود در عرصه بین‌المللی از طریق جانبداری از حقوق زنان این تأثیر گذاری را دو چندان کرده بود. اما موضوع حمایت های مالی نهاد های بین‌المللی مرتبط با دنیای غرب با توجه به سوابق تاریخی استعمار در مصر همیشه مورد مناقشه بوده است. این مساله ابزاری را در اختیار منتقدان جنبش قرار داده است تا از جنبش به عنوان دست نشاندگان غرب نام ببرند .

در خصوص کمک‌های نهاد های بین‌المللی این نهادها در ذهنیت فعالان به دو دسته حامیان بد و حامیان خوب تقسیم شده‌اند. حامیان بد به آن دسته از سازمان هایی گفته میشد که توسط کشورهایی که از لحاظ سیاسی اهداف استعماری را دنبال می‌کنند و تهدید‌کننده به شمار می‌روند، تلقی می شوند. معیار دیگر حامیان بد میزان سطح کنترل و نفوذ زیاد نهاد کمک کننده بر سازمان های دریافت کننده کمک است. اگرچه این کمک‌ها از سوی محافظه کاران در هر دو کشور ترکیه و مصر برای زیر سؤال بردن جنبش به کار گرفته شده است اما این کمک‌های از سوی دیگر باعث استقلال سازمان ها از نهاد های داخلی و دولتی شده و امکان فشار بین‌المللی بر دولت ها برای رسیدن به اهداف جنبش فراهم می‌آورد.(جای واردنه، ۱۳۹۲)

در ترکیه موضوع کمک‌های مالی تحت تأثیر نوع تعامل این کشور با غرب و به ویژه اتحادیه اروپا قرار داشته است . تقاضای ترکیه برای پیوستن به اتحادیه اروپا و شروط این اتحادیه و ارزیای آن در ابعاد مختلف و از جمله برابری جنسیتی باعث شد که نگاه این دولت این کشور به موضوع کمک‌ها به نهاد و سازمان های زنان قدری با آسان گیری همراه باشد. این موضوع و فضای تحت تأثیر آن، باعث تقویت نهاد های مدنی از جمله سازمان های مردم نهاد در حوزه زنان شد. البته انتقاداتی نیز به این کمک‌ها که از سوی برخی نهاد های سازمان ملل انجام می‌گرفت وارد می‌شد. این انتقادات بر موضوع رابطه این سازمان ها و شرکت های تجاری چند ملیتی که در قالب سازمان های غیر دولتی در کنفرانس ها شرکت می‌کردند متمرکز بود. پروژه هایی نظیر Mirocredite اگر چه در ظاهر باعث استقلال زنان می‌شد اما میزان وابستگی خانواده به درآمد آن‌ها را افزایش می‌داد و مسولیت مالی زنان در قبال خانواده زیاد می شد و برای تداوم این وضعیت، موقعیتی استثمار گونه را برای زنان در حوزه کار رقم می زد.(Diner,2010) با تغییر نگاه دولت ترکیه و نا امید شدن از پیوستن به اتحادیه اروپا و همچنین رشد اقتصادی این کشور و در مقابل رکود در اقتصاد اروپا زمینه قدرت گیری اسلامگرایان میانه رو شدت گرفت و بر همین اساس ممکن است در آینده شاهد تغییر نگرش به ویژه در موضوع زنان باشیم اما به لحاظ استراتژیک ترکیه کماکان در زمره متحدان غرب به شمار می‌رود وآنچه مسلم است این تغییرات تدریجی و وابسته به تعاملات بین المللی و نقش ترکیه در آن‌ها به عنوان یک بازیگر مهم منطقه ای خواهد بود.

۴.  جستجوی هویت و ریشه‌های بومی

در ترکیه گروهی از متفکران در صدد بر آمدند تا با دست مایه قرار دادن تاریخ ترکیه باستان نشان دهند که در تمدن ترکیه باستان مردان و زنان با هم برابر بوده‌اند و تحت تأثیر تمدن یونان و ایران این ایده برابری خواهانه به تدریج افول کرده است. انان با طرح این موضوع به دنبال ارایه این نظریه بودند که تمدن ترکیه دارای هویتی مستقل از اسلام است و ترک ها پیش از ورود اسلام در تمدن سازی نقش موثری داشته‌اند کمالیست ها از این ایده سکولار به عنوان بخشی از پروژه ناسیونالیستی خود استقبال کردند (Al-Ali,2009).

در تکاپوی ترویج ایده‌های برابری خواهانه در دنیای اسلام گروهی از زنان فمنیست درصدد برآمدند تا با تقویت گفتمان های میانه رو در اسلام و برداشت‌های مساوات جویانه از متون اسلامی، بین اسلام و فمنیسم آشتی برقرار کنند. این تفکر که در کشورهایی مانند مصر، ایران و مراکش توانست فعالان زن را به سوی خود جذب کند نوال سعداوی در مصر، شیرین عبادی در ایران و فاطمه صدیقی در مراکش از جمله این افراد هستند. (Mahdi,2010) میزان موفقیت این تفکر ارتباط مستقیمی با غالب شدن گفتمان جریان های میانه رو در دنیای اسلام و به تبع آن گسترش نگاه فمنیست های اسلامی خواهد داشت.

۵. نظریه تلاقی ، ماتریس سلطه و جنبش زنان در مصر و ترکیه

نظریه تلاقی با این فهم آغاز می‌شود که زنان سرکوب را در اشکال مختلف و به درجات مختلف شدت تجربه می کنند. در تبیین این تنوع سرکوب می‌توان گفت که اگر چه زنان بالقوه سرکوب را بر مبنای جنسیت تجربه می‌کنند، با وجود این به طرق متفاوت به وسیله تلاقی مختلف نظام های دیگر نابرابری اجتماعی سرکوب می شوند. این نظام های نابرابری را می‌توانیم ناقلان سرکوب و امتیاز یا به تعبیر پاترشیا هیل کالینز ماتریس سلطه محسوب کنیم که نه تنها جنسیت بلکه طبقه، نژاد، جایگاه جهانی، ترجیح جنسی و سن را شامل می شوند. (ریتزر، ۱۳۸۹، ۳۶۳)

در تحلیل ماتریس سلطه حاکم بر جنبش زنان در مصر و ترکیه ، این ماتریس ها دارای مولفه های مشترکی می باشند که از تلاقی آن‌ها وضعیتی را که آن جنبش ها در آن قرار دارند می‌توان ترسیم کرد. اولین مولفه مشترک، ناسیونالیسم عربی و ترکی است که منشاء تغییرات شگرف هر دو کشور گردید. مولفه دوم سنت‌ها و آداب و رسوم و در صدر آن‌ها عقاید مذهبی سنتی است. مولفه سوم فضای اقتدارگرایانه و تجدد آمرانه در این کشورها است. در مصر ناسیونالسیم زنان را به میدان آورد اما راضی به ماندن دائمی آن‌ها در صحنه نبود و بنابر اقتضا سیاست داخلی به زنان بها داده شد در ترکیه مدرنیزاسیون آتاتورک باعث ابزار رهایی زنان شد. اما تجدد آمرانه و فضای اقتدارگرایانه در هر دو کشور باعث عدم کل گیری سازمان های مستقل زنان شد. در این میان بسته به قدرت گیری محافظه کاران سنتی در فضای سیاسی، زنان امتیازاتی را از دست دادند.

از استعمار می‌توان به عنوان مولفه اختصاصی ماتریس سلطه در مصر نام برد که باعث بدبینی عمومی به ایده‌های غرب گرایانه در جنبش زنان و کمک‌های نهاد های بین‌المللی به این جنبش شد. در ترکیه موضوع نژاد به عنوان یک مولفه اختصاصی این کشور دارای اهمیت است. فعالیت‌هایی که برای تقویت زنان کرد در موج سوم فمنیسم در گرفت نشان از اهمیت مسایل نژادی و عقب‌ماندگی گروهی از زنان این کشور به دلیل نژاد آن‌ها دارد.

نتیجه گیری

آنچه که در بررسی تطبیقی جنبش زنان در کشورهای مصر و ترکیه بررسی شد به نقش پر اهمیت مذهب و ناسیونالیسم و استعمار به عنوان سه عامل تاثیرگذار بر روند تحولات جنبش زنان می‌توان تأکید داشت. اگرچه فرآیند مدرنیزاسیون به کمک جنبش زنان آمد تا روند تغییرات در حوزه اجتماعی به نفع زنان سرعت بخشد اما تجددآمرانه و حکومت های اقتدار گرا مانع از شکل‌گیری نهاد های مستقل زنان در این دو کشور شده اند. در این میان تحت تأثیر تعاملات بین‌المللی، زنان در برخی از ابعاد موفق به کسب استقلال فکری و عملی شدند و امکان چانه زنی با حکومت های اقتدارگرا را بدست آوردند اگرچه در برخی تحلیل‌ها به نقش کمک‌های نهاد های بین‌المللی در بی‌اعتباری جنبش زنان و استثمار اقتصادی زنان اشاره شده است. ماتریس سلطه حاکم بر مناسبات زنان در این کشورها نشان دهنده پیچیدگی عوامل اثر گذار بر هر یک از این جنبش ها است. روند تکامل جنبش زنان نشان می‌دهد که هرچه اتکا جنبش به دولت ها کمتر و شناسایی موقعیت ها برای انتخاب استراتژی دقیق‌تر باشد امکان گذار دایمی به شرایط برابر و به دور از تبعیض های جنسیتی بیشتر فراهم خواهد شد.

 

منابع

ریتزر جرج ۱۳۸۹، مسمی پور . شهناز، مبانی نظریه جامعه شناسی معاصر و ریشه‌های کلاسیک آن، نشر ثالت، تهران

جای واردنه . کوماری ۱۳۹۲، فمینیسم و ناسیونالسم در جهان سوم ، نشر ثالث، تهران (از این منبع به عنوان پیش مطالعه استفاده شد و با توجه به تکرار مطالب در دیگر منابع رجوع مستقیم به آن آنجام نشده است)

 S.Al-Ali Nadje2009,Women’s Movements in the Middle East:Case Studies of Egypt and Turkey,United Nations Research Institute for Social Development ,Geneva

Diner Cagla. Toktas S¸ule,2010,Waves of feminism in Turkey: Kemalist, Islamist and Kurdish women’s movements in an era of globalization,Journal of Balkan and Near Eastern Studies,Volume 12, Number 1, March 2010

 El Mahdi . Rabab,Does Political Islam Impede Gender-Based Mobilization? The Case of Egypt ,Totalitarian Movements and Political Religions,Vol. 11, Nos. 3–4, 379–396, September–December 2010

به دوستان خود بگویید!
Share

نظر شما

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید